تولد

 

در دل آسمان اوج لبخند خورشيد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ذوب مي كرد يخ هاي بام دلم را

سردي و فاصله از ميان رفت

جشن پيوند خورشيد و دل بود

شادي آسمان را بارها ديده بودم

ليكن امروزآبي تر از هر زمان بود

رنگ و گلخنده ي ديگري داشت

مست و شيدايي رقص دريا

شوق ديدار تو

شوق آغوش گل واژه هاي محبت

شوق ديدار دل داشت

رقص آغازچشمه را ديده بودم

 

 

و هم خنده آبي قاصدك را

كه در گرد باد حوادث

به دل هاي خسته از سردي فاصله

همچنان عشق خورشيد را هديه مي كرد

بعد از آن واژه ها

رنگ جنس فرشته

رنگ سيمرغ

و همه رنگ دل داشت

بعد از آن آسمان،خويشِ دل بود

نه، كه دل ، آسمان بود

و همان لحظه يا روز

روز ميلاد دل بود.

/ 27 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mehrdad

و من به همين اندکی که هستم قانع خواهم بود . سهم من از اين کهکشان بزرگ که زمين غباری در برابرش نيست و من...نیز حتی غباری هم بحساب نميايم ... چیست؟ هان ...يک خلوت عاشقانه يک سکوت پر از راز وکوزه ای شراب ناب تا عقل مزاحم را کنار زنيم و با دل از سکوتمان گفتگو کنيم . تو ناخدای کشتی ...من ملوان تو .. فدای مرامت . خاک پا . م/ شيدا ...///

mehrdad

مهتاب راه نشين را از نو بهانه کرده ام / نام بلند ترا ای دوست مهمان خانه کرده ام / م/ شيدا / مخلص ...///

Babak

درود .به خاطرشعرقشنگي كه گفتي بهت تبريك ميگم, خيلی قشنگ بود. سپاس از حضور سبزت..

سحر ( دلتنگی های يک زن )

سلام .... شبی که با تو پيمان محبت بستم روز ميلاد دلم بود ..... ممنون از همراهی شما .... موفق و سربلند باشيد دوست عزيز .....

محمد/ماری

بيا تا فرشته ها بالا برويم.يک لبخند نشکفته سهم تو،يک دلتنگی مليح سهم من.اگر تو بخواهی،اگر من بخواهم،آنقدر بالا می رويم که به روزهای دست نخورده ازل می رسيم و پرهای نازنين راز را لمس می کنيم

محمد/ماری

سلام بيدل مهربان... که دلی به وسعت درياها و زلالی چشمه ساران و و لطافت باران داری. ممنون که در نبودن من کنار داداش محمدم بودی. قربون مهرت..../ ماری

؟سميرا؟

از دستهايم تنها خاكستري بر جاي مانده... بر انجماد لبريز شانه‌هاي تو

سعيد

عزيز ِ مهربان سلام .... با هر حضورت غنچه های مهربانی در ايام ما متولد می شوند ... ممنونم از محبتت .....آپديت شد ..... ارادتمند

علی

سلام **** می برد مار ا به محراب خيال ** آنکه در کلکش هزار افسانه است ** می وزد باد هنر از کوی عشق ** فتنه ها زان دلبر فتانه است ** تا شراب عشق می نوشد قلم **** رقص او جولان او مستانه است //// محراب خيال با يک عکس زيبا اپديت شد //// از همين الان ورود شما را خير مقدم عرض مينمايم //// مرا خانه ای نيست در خورد دوست ** وگر هست از يمن تشريف اوست ** در اين خانه هر کس که پا می نهد ** قدم بر سرو چشم ما می نهد .... خدا نگهدار شما

Hamid_Hilda

به سوز من نمی سازی که با من همنوا گردی/ز دردم نيستی آگاه،تا درمان من باشی((مشفق کاشانی))...سلام...زيبا نوشتيد...سپاس که به کلبه عشق ما آمديد...آريايی باشيد و اهورايی...