<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

جناب سعدی شیرین سخن گوید:

 

كارواني را در زمين يونان بزدند و نعمت بي قياس بردند.

 

بازرگانان گريه و زاري كردند ،

 

و خدا و رسول را شفيع آوردند و فايده نبود.

 

چو پيروز شد دزد تيره روان

چه غم دارد از گريه ي كاروان

 

لقمان حكيم در آن ميان بود يكي از كاروانيان گفت:

 

كلمه اي چند از حكمت و موعظت با اينان بگوي،

 

باشد كه طرفي از مال دست بدارند كه دريغ باشد چندين نعمت ضايع گردد.

 

گفت: دريغ باشد كلمه اي حكمت با ايشان گفتن.

 

آهني را كه موريانه بخورد

نتوان برد از او به صيقل زنگ

با سيه دل چه سود خواندن وعظ

نرود ميخ آهنين بر سنگ

 

همانا جرم از طرف ماست كه گفته اند:

 

به روزگار سلامت شكستگان درياب

كه جبرخاطر مسكين بلا بگرداند

چو سائل از تو، به زاري طلب كند چيزي

بده و گر نه ستمگر به زور بستاند.

 

راستی منظور از:

1- دزد تیره روان چیست؟

 

2- واقعا آدمی غیر قابل تغییره! یعنی زنتیک و محیط این قدر تاءثیر داره که حرف حکیمی چون لقمان هم براو اثربخشی نداره؟ علم روان شناسی چه میگه؟

 

3-آیا هر آن چه بر سر ما می آید انعکاس رفتارهای ماست؟ ( آنگونه که مولوی هم به زبانی دیگر می گوید:

این جهان کوه است و فعل ما ندا

 

این چند بیت رو هم از ناصر خسرو بخونید و بهتر قضاوت کنید

 

سالها باید که تا یک سنگ اصلی زافتاب

لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

قرن ها باید که تا صاحبدلی پیدا شود

بو سعید اندر خراسان یا اویس اندر قرن

سالها باید که تا یک کودکی از روی طبع

عالمی دانا شود يا شاعری شيرين سخن

ماه ها بايد که تا يک پنبه دانه زاب وگل

شاهدی را حلهْ گردد يا شهيدی را کفن

 

 

 

/ 32 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mehrdad

شياطين و غبار ( devils and dust ) msheyda.persianblog.ir تولدت مبارک ...خوب خوبان ...///

Mehran

به روزم......و......چشم به راه...

Mehran

سلام عزيز....زيبا بود....تبريک به اين حسن انتخاب و نتيجه گيری........

zahra

مرا کسی نساخت خدا ساخت/نه آنچنان که کسی می خواست/که من کس نداشتم/کسم خدا بود کس بی کسان/سلام دوست عزيز/من آپ کردم ومنتظر حضور گرمتون هستم/موفق باشيد /انتخاب جالبی بود سعديه وسخنان شيرينش

mehrdad

خيالم که خيالم در خط تو ...خط تو و خيال من . در خيال خيالم با خيال تو /. سلام بيدل خوبم ...خاک پای شما و مردم خوب ايران ...م/ شيدا ...///

شباهنگ*

با سلام و درودی سرشار از لطف به صاحب قلام اين حريم با صفا! بار اوليست که به اين سرای سرشار از مهرو صفا ميام. با رنگ آسمونی زمينه و با مفاهيم پرباری که از واژه ها مياد حس خوبی بهم دست داد. پستتون رو با دقت خوندم . ذهن کوچيک من ميگه نه هر آدمی با همون ذاتی که به دنيا اومده باقی نيمونه. نمونش آدمايی که ما روزانه به انحا مختلف در معرض نشونه رفتار ناخوشايندشون هستيم. دروغ٬ ريا٬ و چيزای ديگه. مگه غير از اين نيست که يه آدم با يه فطرت پاک سرشته شده؟؟ پس اينا چی ميتونه باشه؟ پس محيط تاثير داره اما نه به مطلق. مثل هر امر ديگه ای نسبيت داره. و البته از مثال باللا منظورم به ژنتيک هم بوده. و صد البته که اين امر هم ميتونه تاثير گذار باشه ولی باز مصون از تاثير محيط نميمونه. پس پيوسته بايد مراقب باشيم و البته و صد البته که محيط چه بسا عاملی مهم در راه پيشرفت نيز تلقی ميشه اگه قوه تمايز خودمون رو به کار بندازيم در راه تشخيص درست از نادرست. در هر حال موضوع جالبی عنوان کرديد. با سپاس از لطفتان و با پوزش از تاخير در حضور. پاينده باشيد و در پناه حضرت دوست

بهار

سلام بيدل عزيز. منتظرم آپديت کنی..............اومدم فقط حالی از شما پرسيده باشم.........شاد باشی در پناه حق. التماس دعا!

محمد/ ماری

سلام بيدل ... يه کم بدقولی شد ... نشد که برای امروز ببينمش... آخه فلاپی رو خونه جا گذاشتم... تا فردا خبرش رو ميدم .... قول ميدم ...../ ماری

محمد/ ماری

من ؛ تو ؛ دريا / باز هم با هم شويم هر سه / پنهان کنم دستهايم را در امواج گيسوانت / و تا چشم کار ميکند بنگريم صحرای آب را / بی سر و صدا / تا آنجا که دريای آبی زل بزند به افق/ نگاه کنم چشمهايت را / و با خنده ی آبشار گونه ات تسلی يابم / می دانی دلباخته ی آسمان بی انتها ؛ ژرف تر از دريا و فراختر از افق توام/ من؛ تو ؛ دريا/ باز هم با هم شويم هر سه / و بگوييم به شنهای ساحل: صحرا/ به تو : ليلا/ به من : مجنون/ و بگوييم و بخنديم / گم شويم در امواج / و در افق ديده شويم / همچون رعد و برق/ فرو بياوريم تاريکی را / و ابر ابر/ دامن دامن/ ستاره بچينيم از آب تا به صبح/ من ؛ تو ؛ دريا / باز هم با هم شويم هر سه / در اين ساحل سرکش/ و سرک بکشيم به دريای خاطره های عمرمان / و بشنويم صدای قلبهايمان را / تو- دريا/ من- دريا/ باز با هم شويم هر سه / من.../ تو.../ عشقمان ...... (شاعری از آذربايجان).......