رساله دل و جان(2)<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

---------------

بي‏دل و دوست زيستن گمراهي است.

گفت نوشي است همه زهر، و خاموشي زهري است همه نوش.

كار عنايت دارد كه راهبر است، نه طاعت كه زيور است؛

ابراهيم را از آن چه زيان كه پدرش آزر را چه سود از آن كه ابراهيمش پسر است؟ عشق مردمخوار است، بي‏عشق مردم خوار است.

عشق نه نام دارد و نه ننگ، و نه صلح دارد و نه جنگ.

قصه دوستي دان كه چرا دراز است؟ زيرا كه دوست بي‏نياز است.

اگر يك كس را از دوستان او قبول كردي، برستي؛ و اگر يك كس از دوستان او ترا قبول كرد، به حق پيوستي.

هر كه دانست كه خالق در حق او تقصير نكرد، از حسد برست؛

 و هر كه دانست كه قسام قسمت بد نكرد، از بد برست.

 طومار قسمت به يك خط است،

گفتار آدمي سقط است.

مي‏پندارند كه دارند، باش تا پرده بردارند.

جز راست نبايد گفت، هر راست نشايد گفت.

 جبر بند است قدر ويران، مركب ميان هر دو آهسته مي‏ران.

دوستي گزين كه هيچ ملول نشود،

سلطاني گزين كه هيچ معزول نشود.

 كاشكي عبدالله خاك شدي، و نام او از دفتر وجود پاك شدي.

 اين كار نه به زر است و نه به بزرگي، اين كار به خدمت است و به زيركي.

بلا نيكو بود، زيرا كه در ميان بلا او بود.

اين كار به دل آگاه است. نه به خرقه و كلاه است.

 از ديدار شناخت افزايد، ليكن ديدار به قدر شناخت آيد.

از عارف در جهان نشان نيست، زباني از معرفت نشان دهد كه در او جان نيست. سبحان الله! روزي بدين روشني، بيننده‏اي ني؛

و كاري بدين نيكويي، پذيرنده‏اي ني.

كار نه به حسن عمل است، كار در قبول عمل است.

از طاعت چه نور و از معصيت چه خلل است؟ چون سعادت و شقاوت موقوف ازل است.

عارف را از انكار منكر چه باك؟! نه دريا به دهان سگ پليد شود و نه سگ به هفت دريا پاك.

------------------

و دوش با تبسم آب

و نگاه شب شكن ماه

و همپاي سرعت چشمه ي چشمان منتظرت

مي نگريستم ژرفاي ِ آبي ِ درياي ِ حضور تو

ودر پگاه ِ آدينه اي سبز

نگاه ِ آرام و گرم خورشيد

زمين جوانه خواهد زد

و عشق بارور خواهد شد

كاش نخست پروانه ي شمع حضورت باشم.

 

/ 46 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Amir

سلام خيلی ممنون که به من سر زدی...مو فق باشی

محمد/ ماری

ضيافت هاي عاشق را / خوشا بخشش ، خوشا ايثار / خوشا پيدا شدن در عشق / براي گم شدن در يار / چه دريايي ميان ماست / خوشا ديدار ما در خواب / چه اميدي به اين ساحل / خوشا فرياد زير آب / خوشا عشق و / خوشا خون جگر خوردن / خوشا مردن / خوشا از عاشقي مردن / اگر خوابم اگر بيدار / اگر مستم اگر هوشيار / مرا ياراي بودن نيست / تو ياري كن مرا اي يار / تو اي خاتون خواب من / من تن خسته را درياب / مرا هم خانه كن ، تا صبح / نوازش كن مرا ، تا خواب / هميشه خوابتو ديدن / دليل بودن من بود / چراغ راه بيداري اگر بود / از تو روشن بود / نه از دور و نه از نزديك / تو از خواب آمدي اي عشق / خوشا خودسوزي عاشق / مرا آتش زدي اي عشق ...(جنتی عطايی).......

Mehran

سلام عزيز...به روزم....خوشحالم میکنی بيايی...

غریبه

سلام بيدل ... نوشته هات جای فکر داره ...جز راست نبايد گفت هر راست نشايد گفت ... زيبا مينويسی ممنون سر زدی

بابک ( وبلاگ اوشو سابق)

چند تا متن آخرت رو خوندم ... متاسفم از اينکه کيفت رو بردن ، ولی خوب ، حتما حکمتی تو کار بوده / يا حق

محمد/ ماری

سلام عزيز ...کجايی؟ آپ هم که نکردی ....خوبی؟؟؟؟؟ نگران شدم .......

محمد/ ماری

زين گونه ام كه در غم غربت شكيب نيست / گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست / جانـــــــم بگيـــــــــر و صحبت جانــــانـــــه ام ببخش / كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست / گم گشتـــه ديـــــار محبــــــــت كجا رود / نام حبيب هست و نشان حبيب نيست / عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد / اي خواجه درد هست و ليكن طبيب نيست / در كار عشق او كه جهانيش مدعي ست / اين شكر چون كنيم كه ما را رقيب نيست / جانا نصاب حسن تو حد كمال يافت / وين بخت بين كه از تو هنوزم نصيب نيست / گلبانگ سايه گوش كن اي سرو خوش خرام / كاين سوز دل به ناله ي هر عندليب نيست/ (هوشنگ ابتهاج) ............./ يه خبری بذار اقلا از نگرانی بيرون بيام .........../ ماری

محمد/ ماری

دگر نامه ي تو باز شد / مستي ام از نامه ات آغاز شد / نام خدا زيور آن نامه بود / من چه بگويم كه چه هنگامه بود / بوسه زدم سطر به سطر تو را / تا كه ببويم همه عطر تو را/ سطر به سطرش همه دلدادگيست / عطر جوانمردي و آزادگيست / عطر تو در نامه چها ميكند/ غارت جان ودل ما ميكند/ از غم خود جان مرا كاستي / بار دگر حال مرا خواستي / بي تو چه گويم كه مرا حال نيست / مرغ دلم بي تو سبكبال نيست/ هر چه كه خواندم دل تو تنگ بود/ حال من و حال تو همرنگ بود / بي تو از اين خانه دل شاد رفت / رفتي و بازآمدن از ياد رفت / هر كه سر انگشت به در ميزند /جان و دلم بهر تو پر ميزند/ بي تو مرا روز طلايي نبود / فاجعه بود اين كه جدايي نبود / چون به نگه نقش تو تصوير شد /اشك من از شوق سرازير شد / اشك كجا گريه ي باران كجا/ باده كجا نامه ي ياران كجا / بر سر هر واژه كه كاوش كند / عطر تو از نامه تراوش كند/ عكس تو و نامه ي تو ديدنيست/ بوسه ز نقش لب تو چيدنيست / هر چه نوشتي همه بوي تو داشت /بر دل من مژده ز سوي تو داشت /هر سخنت چون سخن پيرهن يوسف است / بوي خوش پيرهن يوسف است /من ز غمت خسته ي كنعاني ام /بي تو گرفتار پريشاني ام /

محمد/ ماری

مهر تو چون باد بهاري بود /در دل من مهر تو جاري بود / نامه به من عشق سفر مي دهد /از سر كوي تو گذر ميدهد /نامه ي تو باده ي مرد افكنست/ هر سخنت آفت هوش منست/جان و دلم مست جنون مي شود / تشنگي ام بر تو فزون ميشود/ نامه ي تو گر چه خوش و دلكش است /در دل هر واژه گل آتشست /حرف به حرف تو به هرنامه يي /خواندم و ديدم كه چه هنگامه يي /

محمد/ ماری

نامه ي تو قاصد دنياي عشق /بر دلم آموخت الفباي عشق / هر الفش قد مرا راست كرد /با دل من هر چه دلش خواست كرد /از ب ي تو بوسه گرفتم بسي/نامه نبوسيده به جز من كسي /پ چو نوشتي دل من پر گرفت /آتش عشق تو به دل در گرفت /دال تو بر دل غم دوري نهاد /صاد تو دل را به صبوري نهاد /سين تو سرمايه سود منست /سين همه ي بود و نبود منست/ شين تو در خاطره شوق آورد/ذال او ما را سر ذوق آورد / لام تو ياديست ز لبهاي تو /وان نمكين خنده ي زيباي تو /ميم بود شمه يي از موي تو / زانكه معطر بود از بوي تو /نون تو از ناز حكايت كند / هاي تو از هجر شكايت كند / واو تو پيغام وصال آورد /جان و دل خسته به حال آورد/ از سخنت بر تن من جان رسيد /حيف كه اين نامه به پايان رسيد /بوسه به امضاي تو بگذاشتم /ياد زماني كه تو را داشتم/..(مهدی سهیلی)......./ ماری