مي خواهم هر روز كاري طلايي انجام دهم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

با كمك به آنان كه نيازمندند

زندگي ام تنها يك وجب است

بنابراين مي توانم بهترين كار را انجام دهم
اري مي توانم بهترين را انجام دهم
هر روز بنده ي خوب خدا باشيد

نور من بايستي همه ي راه را روشن كند
همين جور كه سالهاي زندگيم مي گذرد همواره اورا مي ستايم.
و مي كوشم به جان خسته اي مدد رسانم.
روحي رنجور!

تنها زندگي اي قابل تحمل است كه شخص مهربان و خوب و خالص باشد
و به خاطر خدا ايستادگي مي كنم

هر روزبه دستاني  كمك كننده تكيه مي كنم.
دستي كمك رسان!
مي خواهم به شخص نيازمند در همين لحظه مدد رسانم
وبا سرعت به راهم ادامه مي دهم

مي خواهم بيمار و فقير و درمانده رامدد رسانم
ومهربانانه با آنان سخن خواهم گفت

واژه هايي سرشار از مهر خواهم گفت.

در سراسر جاده ي ملال آورزندگي!
سعي خواهم كردبار سفر را بردوش كشم

تلاش خواهم كردتا از تاريكي شب ديجور به روشنايي حيات بخش باز گردم
در تمامي مسير زندگي ام شكوفه هاي گل مي ريزم

راه تنهاييم

شبِ زندگي خورشيدي فرو خفته است!
چند روز بيشتر بايد بروم

تا كارهايي كه انجام داده ام را ببينم!
آيا اينجا خورشيد طلوع نخواهد كرد؟

                                                 ------------  

-هر وقت بتوانيم بعد از شکست لبخند بزنيم شجاع خواهيم بود. 

-مايوس مباش زيرا ممکن است

آخرين کليدي که در جيب داري قفل را بگشايد.

-اگر تورا دشمني مي باشد دلتنگ مشو که،

                هر که را دشمني نباشدبي قدر و بها مي باشد

/ 25 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
samaneh

مرا ببين...سرد و سنگی و سوخته و ساکت شده ام...می بينی؟...ساده است...همسان سايه های سيمانی شده ام...می بينی؟...شايد بخاطر همينست که يادم نداده بودند ببينم و بشناسم...نه تورا..نه خودم را...نه حتی ذره ی عشقی را که در هوا گذران است...برای چشمانم خورشيدی آرزو کردی..غرق نور..تا زندگی را از دريچه ی زيباترينش بنگرم...اما حيف...حيف که چشمانم را مدتهاست هديه به قلبی کرده ام که يخ زده است...حيف که ديگر رنگ خورشيد هم آزارش می دهد...به همين سادگی...حيف که ديگر زندگی را...دانه های قرمز برف می بيند...خورشيد را برايم آرزو مکن که سالهاست در کنار خورشيد...يخ زده ام...

Solh

همـــــــوطـــن فـــــريــــــاد: اعتراض کانون وبلاگ نـويسان ايــران به دستگيـری نجمه اميـدپرور نويسنده وبلاگ طلوع آزادی و همسر محمد رضا نسب عبداللهی وبلاگ نويس زندانی به تاريخ 10 اسفند توسط نيروهای وزارت اطلاعات رژيم طالبانی بازداشت و به زندان انتقال داده شد. با توجه به سابقه دستگيريها و شکنجه های وبلاگ نويسان قبلی شکنجه و آزار و اذيت نجمه اميدپرور که باردار نيز می باشد بسيار جدی است. پن لاگ اعتراض و نگرانی شديد خود را به دستگيری اين زوج وبلاگ نويس و همچنين سرنوشت تمامی وبلاگ نويسان در بند اعلام می دارد و خواهان آزادی بی قيد و شرط نويسندگان مزبور است. لازم به يادآورست که آرش سيگارچی،مجتبی سميعی نژاد،مجتبی لطفی از وبلاگ نويسان و وب نگاران، همچنان در بند می باشند. ما از تمام آزاديخواهان و فعالان حقوق بشر خواهان حمايت و پی گيری وضعيت وبلاگ نويسان در بند می باشيم. کانون وبلاگ نويسان ايران

یک گل سرخ برای تو...

سلام دوست خوبم.// بله سعی برایبهتر شدن چیز ارزشمندی است. باید تمامی نیرویمان در این جهت هماهنگ شوند. // موفق باشی و سرافراز.

بهار

سلام بيدل عزيز و مهربانم.باور کن من هفته پيش به وبت سر زدم ولي وقتي ميخواستم اولين نفري باشم که پيغام ميذارم متاسفانه صفحه ات باز نشد!... الان هم به سختي تونستم باز کنم.متنت فوق العاده زيبا بود. مخصوصا آخرين جمله اش که خيلي به دلم نشست. از اون جمله هاييه که واقعا به آدم در کنار اومدن با مشکلات زندگي کمک ميکنه:-اگر تورا دشمني مي باشد دلتنگ مشو که، هر که را دشمني نباشدبي قدر و بها مي باشد..... در آستانه بهاري ديگر شاد و هميشه بهاري باشي دوست مهربونم.

m

سلام بيدل دلداده به حريم دل. متن زيبايی است. نمی دانم چرا ولی چند سطر آخر حديثی از امام سجاد (ع) را برايم تداعی کرد........ خدايا من در کلبه فقيرانه خود چيزی را دارم که تو ذر عرش کبريايی خود نداری . من چون تويی دارم و تو چون خود نداری.......... يا علی.

كوچه هاي دل

سلام / ممنون كه سر زدي / اين اخر وبلاگت هم براي اينكه درست بشه و اون قالب آخر حذف بشه از نو تو انتخاب قالب برو از اول اين قالب رو انتخاب كن

محبت و زيبايي

سلام بر دوست زيبادلم! ببخشيد دير آمدم. کامپيوترم را مجبور شدم از اول پاک سازی کنم...بعد هم آنتی وايروسم دانلود نمی شد و... خلاصه بساطی بود و مدتی مشغول اين مسايل... ولی خدا را شکر درست شد... دوست خوبم نوشتهء تان خيلی به دلم نشست خيلی زيبا گفتی با همه شان موافقم... خدا انشاالله توفيق بدهد امسال را با او آغاز کنيم و هر لحظهء با او بمانيم... دلت شاد و شاداب و عطر آگين دوست گلم!

سحر ( دلتنگيهای يک زن )

سلام دوست عزيز ..... متن بی نهايت دلنشينی بود به راستی که چنين است کاش بتوانيم چه با قلم چه با زبان چه با عمل برای ديگری قدم خیری برداريم بدون اينکه اين کار خوب را فرياد بزنيم بايد برای او قدم برداريم وقتی هم که برداشتيم جز خودش نبايد کسی بداند که اجر اون عمل از ميان برود .... اميد که هميشه غمی را از دلی بگيريم .... موفق و پايدار باشيد ممنون از حضورت ....

محمد/ماری

سلام بيدل بيقرار ... اميدوارم روز خوبی رو سپری کرده باشی . گفتم با اين که دير وقته اما حتما بايد يه سری بهت بزنم و عرض ادبی کرده باشم . بهش بگو خبرش رو به مونا رسوندم . اونقدر خوشحال شده بود که نگو . ميگفت از اعماق وجودش هميشه براش آرزوی خوشبختی داشته و داره .گفت دلش ميخواد خودش پيام تبريکش رو برسونه . اگه وقت کنه حتما يه ايميل کوتاه براش ميزنه ....... منم واقعا خوشحالم . اميدوارم توی زندگيش لحظه به لحظه شاد باشه و سربلند ... قربونت..../ ماری

پروين

سلام مهربون....با حضور گرمت دل گرمم می کنی....متنی که نوشتی بسيار زيبا بود...تا دشمنی نباشد قدر دوستان را نخواهيم دانست....در پناه حق...غريب...