برای مخاطب خاص!

این روزا خیلی پیش اومده که این صفحه رو باز کردم برای نوشتن

اما انگار ذهنم خالی شده

اصلا تمرکز ندارم برای نوشتن حتی کلمه ای

این روزا حال من دست خودم نیست

انگار دچار شدم به یه جور دلتنگی... دل گرفتگی ... دل آشوبی...

نمی دونم چی... هر چی اسمش باشه مربوط به دل ه !

 

وقتی درست به این حال فکر می کنم، تـَه ِ تَـهش یه "فاصله" می بینم

شایدم همون فاصله ست که نمی ذاره آروم بگیرم

همون فاصله ی بین من و "تو"

همون " فاصله" ای که به نظر میاد فقط  "یه حرف ساده" ست اما بیش از همه ی حرفهاست

 

می دونی مخاطب ِ من ؟!

دلم از این فاصله و از این دوری گرفته

دلم برات تنگ شده. اینو خودتم خوب می دونی

اصن از وقتی از "مهمونی" ت برگشتم انگار مشکل پیدا کردم!

 

مخاطب ِ من !

نمی دونی چقدر دلم برای نوازشهای عاشقانه ی تو تنگ شده

خسته ام از این دوری های گاه و بی گاه ِ من از "تو"

می دونم که می دونی چقدر به نگاه گرمت محتاجم

می دونم که می دونی چقدر به بخشش های تو نیازمندم

می دونم که می دونی چقدر به شونه های مهربونت دل خوش کردم

و می دونم که می دونی چقدر منتظرم تا دستم رو بگیری توی دستهای عاشق و مهربونت و دیگه رها نکنی

امروز بعد از همه ی این دلتنگی های چند روزه دلم می خواد یه جای خلوت دور از تموم چشمهای محرم و نامحرم پیدا کنم تا تو آغوش گرمت رو برام باز کنی و سرم رو به سینه ت بگیری و دستهای مهربونت رو دورم حلقه بزنی و بگی : ای بنده ی بی پناه من! من با توام! آروم باش!

و تو می دونی چقدر مشتاقم تا این لحظه ی به آغوش کشیدنم به ابدیت بپیونده و تو از من راضی بمونی و من در آرامش در کنارت به دور از تموم هیاهوهای خاکی، لذت ِ داشتنت رو تا ابد بچشم.

آه که این حجاب ِ وجود چه اندازه تلخ و ناگوار من رو از تو دور کرده و این نفس بی اراده رو در پی وسوسه های چشمک زن ِ سر به فلک کشیده راهی می کنه.

مخاطب ِمن! یا اله العاصین!

خستگی هایم را مرهم باش و اراده ام را قوت بخش تا این اسب ِسرکش ِ نفس ِ وجودم را لگام زنم.

و من باز هم دوباره آمدم ... از پی دعوت های مکرر خودت. آمدم تا بگویم:

 

خدایا!

سلام

من خوبم

اما

تو باور نکن!

می خوام خوب باشم

باور کن !

 

پ.ن: در تمنای نگاهت یا علی بن موسی الرضا! که هیچ وقت دست رد به سینه ی هیچ سائلی نزده ای.......

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی..... دلتنگ حرم ت!

 

======================

ریزنوشت: دخترم به لطف خدا هم رشته ی طراحی صنعتی دانشگاه آزاد تهران قبول شده هم رشته ی کارشناسی فرش دانشگاه سراسری کاشان. امتحان عملی برای رشته های نیمه متمرکزش هم مونده که بازم مثل همیشه می سپاریم به خود ِ خودِ خدا....... خدایا شکر بابت الطافت .....

دخترم: مبارکت باشه اولین موفقیتت در اولین امتحان ِ بزرگ ِ زندگی ت. به امتحانای بزرگ ِ بعدی زندگیت هم دقت کن. یادت باشه دستت رو بذاری توی دستای خدای مهربونت

 

/ 18 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نماز،رمز ارتباط با خدا

خوبه که متوجه شدید ازش فاصله گرفتید. خدانکنه که این فاصله برا همیشه باشه ،خدانکنه. شکرت خدا که هرچی ما ازت دور شیم بازم شما خودتونو از ما دور نمیکنید،شکرت. خدایش عجب مهمونیم بود به من که خوش گذشت،کاش این مهمونی همیشگی بود،چقدر خوب میشد. به شماو دختر عزیزتونم تبریک میگم .انشاالله در تمام مراحل زندگی موفقو سربلند باشند ودر امتحانات الهی پیروزگردند. یاعلی درپناه حق[خداحافظ]

بهار

خدایا! سلام من خوبم اما تو باور نکن! می خوام خوب باشم باور کن ! .... چقدر قشنگ بود این جمله ها.... این درد دل ساده ی صمیمی!

بهار

سلام خواهری گل من! می دونم قبلاَ چند بار تبریک گفته ام! اما کمه هرچقدر هم بابت سرفرازی تو مادر نمونه و این دختر نازنین سربلند، به هر دوی شما تبریک بگم!... کمه بازم، می دونی؟! امیدوارم همیشه باشی و شاهد بزرگترین افتخارات زندگی اش! روی ماه هر دوتون رو می بوسم![ماچ][گل][قلب]

نیمای دورازدیار

سلام مهربون[گل] حس غریبی است.. من هم التماس دعا دارم... فراموش نکنید.. بابت دختر خانمتون هم تبریک میگم امیدوارم در تمام مراحل زندگیشون موفق باشند..

بهشته

مخاطبت که خیلی نزدیک است ... راستی این بی دل و ماری یعنی چی؟؟!!!

سهیل

فاصله .... ..... حس میکنم بعضی وقتا خیلی دوره و بعضی وقتا .....! خوش به حال دل پاکتون .... [گل] // منم قبولی دختر عزیزتون رو تبریک میگم و امیدارم همینطور که تو اولین امتحان سربلند بیرون اومد تو امتحان های بعدی هم سربلند و پیروز باشه ....[گل]

محمد

یا اله العاصیـــــــــــــــــــــــــــــــن... توفیق علمی صبیه تون رو تبریک میگم و براشون از خدا توفیقات بیشتر می طلبم. ان شاءالله زیر سایه ی عنایات خداوند و به برکت بزرگتری کردن های والدینشون به مدارج عالی علمی برسند

مادر سپید

واااااااااااااااااااااااااااااو تببببببببببببببببببببببریک میگم به مادر فداکار و دختر هنرمند .. خیلی خوشحال شدم .. خیلی خیلی .. [بغل][بغل]

مادر سپید

میخواستم یکی از دوستامو بهت معرفی کنم.. تازه داره مینویسه .. نکات بلاگری هم در چنته داشتی براش رو کن دمت گرم [نیشخند].. http://blind.persianblog.ir/