وقت

 

تا به فکر خودفتادم روزگار از دست رفت

تا شدم از کار واقف وقت کار از دست رفت

تا کمر بستم غبار از کاروان برجا نبود

از کمين تا سر بر آوردم شکار از دست رفت

صائب تبريزی

با اينکه هنوز مطلب رساله ی دل و جان خواجه عبدالله انصاری تموم نشده و دلم نميخواد نيمه کاره رهاش کنم ولی از باب اين که تنوعی درسير مطالب وبلاگ باشه با خودم گفتم اين هفته يه موضوع ديگه رو بنويسم.

راستی شما چقدر دچار روزمره گی شديد؟

چقدر دچار اتلاف وقت شديد؟؟؟

 بدين معنی که ثانيه های عمرتون پر شتاب می گذرند و شما هيچ استفاده

 مادی يا معنوی از آنها نبرديد؟؟؟

واقعا از اينترنت و صرف هزينه های سرور و مخابرات چه قدر سود می بريد؟

آيا خوندن مطالب متنوع وبلاگ ها و اين گردش در دنيای مجازی ارزش افزوده

 ای برای شما داشته است؟

گاهی وقت ها فکر می کنم لحظه ها و ثانيه بدجوری از ما دلخورند و خون

 گريه می کنند و يا شايد هم بهمون می خندند که چرا اين قدر ابلهانه

زندگيمون را سپری می کنيم( به کسی بر نخوره از بکاربردن واژه ی ابلهانه....)

واقعا صرف نظر از اتلاف وقت های اجباری که بی کفايتی برخی دولت مردان

برای ما پيش ميارن ٬خودمون هم در بی کفايتی دست کمی نداريم ( البته

جسارت به همه نشه ٬بعضی از ماها ازجمله خود نويسنده ی اين جمله های بی

 سرو ته)

باور کنيد همين الان که دارم اين حرف ها رو می نويسم احساس بدی دارم

چون وقتی يادداشت های مختلف رو در وبلاگ ها می خونم کمتر می بينم

کسی به نوشته ای دل داده باشه و اون رو با حوصله خونده باشه!!! ميگين

 نه؟؟؟ خوب از امروز آمار بگيريد و محققانه صفحاتی رو ورق بزنيد.

به قول بنده خدايی مشكل ما اين است كه هنوز در عمل به ارزش وقت، پى نبرده ايم. مردم به خاطر هر جرمى مجازات مى شوند اما از بين بردن وقت ديگران اصلا جرم حساب نمى شود.

حالا خودمون به خاطر از بين بردن سرمايه های خدادای خودمون می تونيم خودمون رو مجازات کنيم!!!

راستی چه جوری ميشه خودمون را مجازات کنيم؟؟؟

يکيش اينه که بی دل از امروز به جای وب گردی های بی مورد در نت رو تخته

 کنه و بره سراغ مطالعات نون و آبدار!!!!

راستش رو بخوای از خودم خيلی می ترسم!!!

اگر آنگونه که در روايا ت مذهبی اومده اگه يه روزی محفل مناظره ای باشه و

 ازم بپرسن : جوونيت رو چگونه سپری کردی؟؟؟ هيچ دليل محکمه پسندی

ندارم!!نگو کی می خواد بپرسه!!! حالا فرض محال که محال نيست. حالا در

ميليون ها احتمال يکيش هم که وجود چنين مناظره ای باشه برای بی دل

اگه يه خورده عقلش رو بکار بندازه بسه.

---------

 

آنچه انسان رادرزندگي محزون ميکند، فقر و بيماري و رنج نيست

بلکه غرور و جاه طلبي و خودخواهي وگناه است.

ابوالعلاي معري

/ 43 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

بيدلم اومدم برای احوالپرسی و عرض سلام. هنوز هم که آپديت نکرده ای........اميدوارم هميشه شاد و سلامت باشی...اين هم از جانب حضرت حافظ تقديم به تو......: يارب سببی ساز که يارم به سلامت/ باز آيد و برهاندم از بند ملامت/ خاک ره آن يار سفر کرده بياريد/ تا چشم جهان بين کنمش جای اقامت............

پرنده ی رها

يا حق ... سلام ... خيلی خوب نوشتی ... درد دل من هم هست ... واقعا نمی دونم بايد چی کار کنم ؟ ... البته اين چند وقتی که می رم خونه کمتر می تونم بيام نت و اين خيلی برام خوبه که به اين مساله بيشتر فکر کنم ... البته پيدا کردن دوستای خوبی مثل شما هم کم ترين فايده ی اين وب گردی ها که هست ... يا علی مددی ... والسلام علی من اتبع الهدی

حسین (ره عشق)

سلام ممنون از اينکه قدم در ره عشق گذاشتی رفيق وبلاگ زيبا و پرمعنايی داری...موفق باشی.ياعلی...شاعردريا...........

محبت و زيبايي

سلام بر دوست زيبادل! جالب نوشتی... و چه جالبتر اینکه من هم اينبار از بازيچه های آدمها نوشتم... راستش دوستم! من خيلی وقت است وبخوان هستم بعضی از وب ها را سریع میخوانم و خیلی ها را هم با دقت و حوصله ميخوانم و بعضيها که به دلم مينشيند دوبار ميخوانم و کپي ميگيرم... اينترنت دريچهء دنيايی است که از طریق این دریچه با درون انسانها آشنا شده و ارتباط میابم...با شادی آنها میخندم و با غمشان میگریم... دلنوشته های دیگران درسهای مهمی ای به من یکی میآموزد... انسانها هر کدام گلی هستند یکتا... هر کدام بویی و رنگی مخصوص خود دارند... این در وبها بیشتر مشخص است چون به حریم درون آنها قدم میگذاری...به هر حال اگر دلت میخواهد به کتابخوانی بپردازی حتما همین کار را بکن شاید روحت این را میخواهد... دلت شاداب و نورانی!

darya

چقدر شعر سروديم برای بارن...غافل از ان دل ديوانه که بارانی بود....اپ کردم ...

del

سلام بر شما ،من فکر می کنم ما وقتی دچار روزمرگی می شويم که هدف اصلی زندگی خودمان را در ان هنگام فراموش کرده باشيم.

محمد/ ماری

سلام بيدل عزيز . عصر به خير ... می خوام امشب اگه اون کمک کنه آپديت کنم ..... امروز اونقدر خوابيدم که نگو ... فعلا تا شب....... قربانت....... / ماری

Ecom

سلام عزیز.حالت چطوره؟اپدیتم.با یک موزیک جدید.منتظرحضور همیشه گرمت هستم.پاینده باشی ///

Ecom

هر شب وقتی که می خوام بخوابم اشکام و پاک می کنم و به خودم قول می دم که دیگه هرگز عاشق نشم اما وقتی صبح از خواب بیدار می شم و به آسمون نگاه می کنم احساس می کنم که عاشق ترین موجود روی زمین هستم.

bidemajnon

تو گويی کوچه از اعجاز چشمانت چراغانی است/دريغا کس نمی داند که باران بهاری تو/اگر بی رحمی باد خزان هم تيشه بردارد/ميان باغ چشمانت بهار ماندگاری تو///مرسی از حضورت///هميشه نوشته هات برام يه آرامش خاصی به ارمغان مياره///حس اینکه هنوز هستن عزيزايی مثل بيدل خوبم که محبتها و دوستيها رو فراموش نکردن///برات از درگاه حق سلامتی و موفقيت آرزومندم/شاد باشی///