دردهايم

                             خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است   من هنوز مي شنوم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آواي دردش را

درد ها را به كه بايد  گفت؟

مرهمي آيا هست؟

 

××××××

 

دردها آمد سراغم

بي درنگ و بي محابا

بي صدا و در سكوت

دردهاي بي شماره

دردهاي بي گريز

دردهاي بي تحمل

دردهاي كور كر

دردهاي حيرت و درماندگي

درد آواي شكسته

در گلوي صبح ديروز،

صبح امروز

صبح فردا

 

 

 

××××××××××

دردهاي بي قراري

 درفراسوي زمان انتظار

درد آدم هاي مبهم

درد فرزندان خاك

درد آن ساحل نشينان

فارغ از هردرد و رنج

درد آن كشتي نشينان

بر فراز آبهاي زهرگون

 

××××××××××

درد از خود دور بودن

درد تزوير و فريب

با ستاره،با دل زيباي ماه

درد هيچي

درد پوچي

درد بي دردان بي درد

درد فصل يخ

فصل كوچ دل، به سرماي هويت

فصل آه و هق هق سرو رهايي

درد فصل برگ ريزان

درهجوم وحشي باد

برگ هاي عشق و ايمان

در هجوم وحشي توفان غفلت

 

 

×××××××

 

فصل اشك عشق

اشك مهرباني

درد اشك نيمه شبهاي شقايق

درد آن لبهاي تشنه

در كنار چشم اشك آلود آب

درد زخم مهر

در ظهر ديارننگ و نفرت

درد آن ناپاك مردم

درد آن بي درد مردم

درد آن بي نام مردم

 

 

 

 

××××××××××

درد نخل سربريده

درد لبخندش به روي تيغ شب

درد اشك خنجر شب

بر گلوي پاك آدم

درد ياس تشنه در ديوار آب

درد آن آلاله ها ي زخم خورده

از كمان زهر پاييز

درد شعله برتن پروانه ها

درد آن مستانه لبخند

از دل خورشيد زخمي

بر رخ نامرد مردم

درد خونين خاك

خاك دشت مرده

در آن عصرخاموش

 

××××××××××

 

درد آن بنشسته تير

بر گلوي ناز پاكي

درد هاي شعله ي آتش، به خرمنزار هستي

درد حسرت، درد آه و درد غم

در وداع پر شتاب مرغ عشق

دردهايم بي شمار و لحظه هايم بي شكيب

درد خواهم درد خواهم

جرعه جرعه بي حساب

 

 

 

 

                                                                                      

/ 38 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baroonebahar

سلام دوست خوبم!! من بعد از مدتها طلسم رو شکستم و آپديت کردم!!‌منتظر حضور بهاريت هستم!!

myheart_urhome

سلام بيدل خوبم . پرسيدی دلم مثل هميشه نيست و گرفته..... درسته . ميشه که آزار برسونم و خوش باشم؟ می تونم عزيزی رو برنجونم و شاد باشم؟ می تونم خستگی رو به وجود بهترينم تحميل کنم و راحت و آسوده باشم؟ اگه ميتونم ؛ پس بايد که به انسانيتم شک کنم ... کاش ياد بگيرم موجب آزردگی خاطر نباشم ....

myheart_urhome

راستی.. اون موقع که گفتی سلامی به آقا بدم ؛ ميدونی چرا ديگه نتونستم چيزی بگم ؟؟ آخه هر موقع بهش سلام ميدم ؛ اشک توی چشمام جمع ميشه . دست خودم نيست . دلم براش تنگ شده و خودش می دونه که چقدر دوستش دارم . اون لحظه هم بخ قدری خودم رو بهش نزديک حس کردم که نتونستم جلوی خودم رو بگيرم . بهش سلامم رو برسون . بگو اينی که ادعای دوستی ميکنه ؛ بد جوری هواتو کرده . بهش بگو مهمون نمی خوای؟؟؟؟؟...... قربانت...

sara

سلامممم... قشنگ نوشتی عزيزم... ايشالا که هيچوقت هيچ دردی نداشته باشی... و مرسـی از اينکه بهم سر زدی... ممنون... قربونت فعلا...

محبت و زيبايي

سلام عزيز با دلم! شما که خودتان به اين زيبايی می نويسيد و دلی به وسعت دريا داريد و متواضعانه خود را بی دل ميخوانيد؟؟!! دوست خوبم برایتان خیروبرکت ودلی شاد و خندان از درگاه خداوند آرزومندم.

bahar

تو اينقدر درد داشتی؟....مثه ....

myheart_urhome

سلام يار خوبم . ديريست که می انديشم اين رشته ی دوستی هيچ شباهتی با ديگر دوستی ها و صميميت ها ندارد. عهديست آسمانی ... ارتباطيست بين دلها ؛ و نه زبانها... که اگر به زبان دوست بوديم تا به حال مثل خيلی از دوستيهای امروزی کمرنگ و شايد هم کاملا محو شده بود . خدا رو به اين نعمت بزرگش که همانا ایجاد این دوستی آسمانيست ؛ شکر مينمايم . قربانت...

myheart_urhome

راستی... شما دو تا دچار بيماری تنبلی شديد؟ چرا نمی نويسيد؟ منتظر نوشته های هر دوتون هستم