نوع دیگر تکدی گری!!

یکشنبه ی قبل داشتم می رفتم کلاس.

ماشین رو حوالی ملاصدرا پارک کردم که سوار بی آر تی های میدون ونک بشم.

توی خیابون ملاصدرا که میومدم ، یه آقا و خانومی کنار دیوار وایساده بودن.

توی فاصله ای که باهاشون داشتم، می دیدم که هر کی از کنارشون رد میشه یه چیزی داره بهشون می گه. حس کردم دارن به نوعی تکدی گری می کنن. (همون گدایی عامیانه)

وقتی بهشون رسیدم سرم پایین بود. شنیدم که گفت:

" خانم..... نمی خری؟؟؟"

انگار یه کلمه رو نشنیدم. شایدم نباید می شنیدم. 

شاید حدود 10-15 قدم دور شده بودم که یه هو کلمه ش توی ذهنم زنگ زد و عین پتک توی مغزم خورد. 

آقاهه پرسیده بود: "خانم ! بچه نمی خری؟؟؟"

همونجا وسط پیاده رو خشکم زد. برگشتم به عقب نگاه کردم. دیدم یه پسر بچه ی 4-5 ساله کنارشون روی جدول نشسته و با خودش بازی می کنه. پاهام سست شد. نتونستم برگردم . انگار جرات برگشتن هم نداشتم. یعنی چی؟ بچه ی خودشونه؟ یا بچه ی کسی دیگه؟ واقعا می خواستن اونو به کسی بدن و ازش پول بگیرن یا برای جلب ترحم بوده این حرفش؟

رسیدم میدون ونک. مونده بودم چی کار کنم. نه پای رفتن داشتم نه توان برگشتن و رو به رو شدن با اون مرد و زن رو. یه کیوسک نیروی انتظامی دیدم همون نبش خیابون. یه سرباز جلوش بود.

بهش گفتم: اینجا مسئول داره؟

گفت: چه کاری داری؟

- توی همین خیابون 300-400 متر بالاتر یه آقایی ایستاده هرکی از جلوش رد میشه میگه بچه می خری؟

- این خیابون به محدوده ی ما مربوط نمیشه. باید بری کلانتری دیگه!

- کیوسک شما درست نبش همین خیابونه یعنی چی که به شما مربوط نیست؟ دارن انسان می فروشن و از طریق اینکار گدایی می کنن. نباید یه سر برین رسیدگی کنین؟؟

- شما اگه به لحاظ موضوع انسانیش نگرانین یه زنگ بزنین به پلیس 110 . اونا مسئولیت دارن بیان رسیدگی کنن.

.....

- پلیس 110- بفرمایید.

- الو . سلام. وقت بخیر . توی خیابون ملاصدرا با چنین موردی برخورد کردم (موضوع رو توضیح دادم) . میشه لطفا رسیدگی کنین؟

- این موضوع به ما ارتباطی نداره. با 123 تماس بگیرید. اونا باید بیان بررسی کنن. 

.....

- شما با تلفن 123 اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی تماس گرفتید...لطفا جهت آشنایی با خدمات عدد 1 و جهت ارتباط با کارشناسان عدد......

- بفرمایید؟

- سلام. روز بخیر. من توی خیابون ملاصدرا با چنین موضوعی برخورد کردم ( تعریف ماجرا)

- سرکار خانم. این موضوع به ما ارتباط نداره. شما باید با 110 تماس بگیرید . اونا باید بیان بررسی کنن.

- اتفاقا همین کارو کردم اما اونا به من گفتن باید با شما تماس بگیرم.

- نخیر. این مورد به ما ارتباطی نداره و باید پلیس 110 بررسی کنه.

- ممنون . خدانگهدار.

 

مونده بودم وسط میدون ونک توی گیجی بین وجدان دردهای مسئولین و دغدغه ی ذهنی خودم!!!

دیگه 5 دقیقه به شروع کلاس مونده و من هنوز پای رفتن ندارم. 

برگشتم سمت همون مرد و زن. می خواستم ببینم اگه بازم همون حرفو تکرار کرد وایستم باهاشون حرف بزنم.

از جلوشون که رد شدم گفت: "خانوم! کاپشنم رو می خری؟" 

راستش بیش از کرایه ماشین، پولی همراهم نبود که بتونم جلو برم و حرفی بزنم و کمکی کنم. برگشتم نگاهشون کردم. نمیشد بگی معتاد نیستن. پسرک با معصومیت داشت هنوزم اونجا بازی می کرد. 

رفتم اونطرف خیابون و برگشتم سمت میدون و سوار بی آر تی شدم. 

تموم مسیر داشتم به معضلات جامعه مون که این یه موردش بود فکر می کردم. بیش از این مورد، اونچه برام دردآور بود پاسکاری های بعضی مسئولینی بود که دلمون به وجودشون خوشه .... یاد شعری افتادم که بچه ها می خونن:

شبا که ما می خوابیم     آقا پلیسه بیداره

اونروز با نیم ساعت تاخیر رسیدم کلاس. تا آخر شب از این همه کلافگی و فکرهای جورواجور ، فقط یه سردرد اساسی نصیبم شد. 

خدایا... ما به کجا می رویم؟ 

 

پ.ن:

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

 

مرا با شما سخن هاست از ناگفته های دلی که محرمش شمایید.

این روزها در میانه ی اضطراب آمدن یا اذن نداشتن به پابوس تان نشسته ام

آنچه امید می دهد وسیله ی زمینی برای رسیدن نیست. وسیله ی دلی ست.

اشتیاق به دیدار و تنفس در بارگاه ملکوتی تان همه ی دلهره ها را می شوید. 

دلخوشم به این اشتیاق 

و دلتنگم به دیدارتان

/ 19 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسماء

من همیشه به این فکر میکنم که مسئولین چطور شبا میتونن راحت بخوابن! آخه خیلی جسارت میخواد مسئولیت حفظ آرامش و امنیت یه جامعه رو قبول کنی ولی فقط از مزایاش استفاده کنی و ووو واقعا روز قیامت چطور میتونیم جواب بدیم ؟؟/ خدا به دادمون برسه ...

عقید

سلام،بابا این که باز خوبه!!!! توی کوچمون یارو داشت 206 همسایمون رو خالی میکرد(شب بود) از سر کوچه داشتم میومدم،چشمم بهش افتاد سریع پریدم سر کوچه،یه کیوسک کلانتری هست سر کوچمون!به سرباز توش گفتم بیا(ساعت1:30)شب.اول محلم نذاشت!!محکم زدم به شیشه گفتم بیا بیرون... پنجره رو باز کرده میگه چیه؟ میگم بیا طرف داره ماشین به یغما میبره! میگه من میترسم!!!! اگه خفتم کنه بیسیمم رو ببره کی جواب میده،عجب غلطی کردیم سرباز شدیم...!!!!! هیچی دیگه برگشتم خودم با سلام و صلوات دیدم آره جا تره وُ بچه نیست...(چیزی نتونسته بود ببره،چون ماشین صفر بود هیچی نداشت) فقط درِ ماشین کج شده بود به خاطر دِیلمی که انداخته بود تا در رو باز کنه... چند وقت پیش هم تو حوالی میدون خراسون یه قاتل فراری رو ترسیده بودند بگیرنش!!!! ولی بچه های بسیج محل گرفتنش!!!!! بعد از کلانتری برای حوزه ی بسیج به خاطر این کار تقدیر نامه فرستادند... من نمیدونم نقش پلیس پس تو محل ما چیه؟!!! به قرآن این بسیجی ها اگه نبودند تا الان محل ما شده بود تگزاس!!! آخرش هم پشت سرشون کلی حرف میزنند... خدایا برسان صاحب اصلی این کشور را... یا مُنتَقِم اِنتَقم...

...

مملکت بی حساب کتاب که میگن یعنی این......... خدایا ! صاحبمان را برسان !

شماطیل

واقعا هیچ حرفی نمیمونه!!! انشا الله که با وصال سبزش همه مشکلاتمان بر طرف شود. به امید آن روز...

دوست خوب

سلام بربانوی مهروآیینه هرچندحال وروز زمین وزمان بداست یک تکه ازبهشت درآغوش مشهداست حتی اگربه اخرخط هم رسیده ای آنجا برای عشق،شروعی مجدداست پیش شاپیش سال جدید رو به شما دوست عزیزم تبریک میگم وسالی همراه باسلامت وسعادت وزیارت های مکرر حضرت رضا برات ارزو میکنم.

انسان

سلام خیلی از اتافاقات روزمره ای که میبینیم درد دارن اما همیشه دستمان بسته ست و گاهی فقط میتونیم دعا کنیم و لاغیر .... حال اون ساعت شما رو درک میکنم پاینده باشید دوست من [گل]

كودك اهدايي

حاا آخرش كاپشن ميفروختن يا بچه؟ سازمانهاي ما كه قربونشون برم يكي بدتر از يكي ديگر يبار زنگ زديم به اداره برق گفتيم چراغاي خيابونمون تو روز روشنه اونوقت به ما ميگيد اسراف نكنين بعد دو روز زنگ زدن گفتن خانوم شما زنگ زده بوديد؟؟ چيكار داشتيد؟؟

كودك اهدايي

التماس دعا عيدت مبارك

باران

خیلی تکون دهنده بود. خوب نوشتی...