تلنگری بر خودم!

نمی دونم تا حالا چقدر فرصت گذاشتین و از نهج البلاغه خوندین؟

اگه مثل من بی سعادت بودین و کمتر زمانی رو به اینکار اختصاص دادین بهتون توصیه می کنم حتما سراغش برید و بخونید.

امروز داشتم توی خطبه های امیرمومنان حضرت علی علیه السلام صفات مردم زمانه ش رو می خوندم.

نمی گم خودم رو جای حضرت گذاشتم اما یه لحظه خودم رو توی اون دوران تصور کردم:

اول ایمان آورنده به خدا و رسول باشی، نزدیک ترین فرد و به تعبیری "جانِ پیامبر" باشی، امیر آسمانها و زمین باشی، خدایت تو را عالی اعلا بداند اما در میان مردمی پست و کج فهم و گمراه قرار گرفته باشی که کلامت در عمق دلهای سنگ تر از سنگشان نفوذ نکند!

حرفهای حضرت رو که می خوندم اشک توی چشمام جمع می شد. چه خاری در چشم و استخوانی در گلویش نشانده بودند.

گوش کنید به حرفهای مولا:

* عجبا عجبا! به خدا سوگند که اجتماع اینان بر باطلشان، و پراکندگى شما از حقّتان دل را مى میراند، و باعث جلب غم و غصه است.رویتان زشت و قلبتان غرق غم باد که خود را هدف تیر دشمن قرار دادید، آنان شما را غارت کردند و شما چیزى به دست نیاوردید، جنگیدند ولى شما نجنگیدید، خدا را معصیت مى کنند و شما خشنودید. در تابستان شما را دعوت به جهاد با آنان مى کنم گویید: هوا گرم است، مهلت ده تا گرما برود. در زمستان شما را مى خوانم گویید: هوا سرد است، مهلت ده تا سرما بنشیند. همه این بهانه ها براى فرار از گرما و سرماست. شما که از گرما و سرما مى گریزید پس به خدا سوگند از شمشیر گریزان تر خواهید بود.

اى نامردان مردنما، دارندگان رؤیاهاى کودکانه، و عقلهایى به اندازه عقل زنان حجله نشین!

اى کاش شما را ندیده بودم و نمى شناختم. به خدا قسم حاصل شناختن شما پشیمانى و غم و غصه است. خدا شما را بکشد که دلم را پر از خون کردید و سینه ام را مالامال خشم نمودید، و پى در پى جرعه اندوه به کامم ریختید، و تدبیرم را به نافرمانى و ترک یارى تباه کردید تا جایى که قریش گفت: "پسر ابوطالب شجاع است ولى دانش جنگیدن ندارد."  .... خدا پدرانشان را جزا دهد، آیا هیچ کدام از آنان کوشش و تجربه مرا در جنگ داشته و پیشقدمی اش از من بیشتر بوده؟ هنوز به سن بیست سالگى نرسیده بودم که آماده جنگ شدم، اکنون عمرم از شصت گذشته. ولى براى کسى که اطاعت نشود تدبیرى نیست.

*به مردمى گرفتار شده ام که دستورم را پیروى نمى کنند و دعوتم را پاسخ نمى گویند. اى بى ریشه ها! براى یارى حق به انتظار چه هستید؟ آیا دینى نیست که شما را متحد کند؟ غیرتى ندارید که خشم شما را به حرکت درآورد؟ فریادزنان در بین شما مى ایستم و با صداى بلند از شما یارى مى خواهم، سخنم را گوش نمى دهید و فرمانم را نمى برید تا وقتى که بدىِ عاقبت امور آشکار شود. انتقام خونى را به وسیله شما نمى توان گرفت و توسط شما امکان رسیدن به مقصودى نیست.

* بدانید به خدایى که جانم در دست قدرت اوست که ارتش معاویه بر شما پیروز خواهند شد. نه به خاطر اینکه از شما به حق شایسته ترند بلکه بدان خاطر که آنان در حرکت به سوى باطل ِ زمامدارشان شتابانند و شما در برابر حق ِ من سست و کند هستید. هر آینه ملل مختلف از ستمکارى زمامدارانشان در ترسند و من از ستم ملّتم بر خویش در وحشتم.

*امیر ِ شما خدا را اطاعت مى کند و شما از او نافرمانى مى نمایید، اما امیر ِ شامیان از خدا روی گردان است و اهل شام از او فرمان مى برند! به خدا قسم دوست داشتم معاویه درباره شما و یارانش با من بیع صرف انجام مى داد، صرف دینار به درهم، ده نفر از شما را با یک نفر از یاران خودش با من عوض مى کرد.

 

دلم گرفت از مظلومیت مولای متقیان . اما بیشتر از این دلگیری، یه ترس بود که وجودم رو گرفت. ترس از اینکه نکنه این حرفهایی که امیرمومنان به مردم ِ اون روزگار، با درد و فریاد می گفت، یه روزی دوباره تکرار بشه و مورد خطاب "من" باشم!  

خدا نکنه روزی که قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه می خواد حکومت تشکیل بده همین حرفها رو تکرار کنه و اون روز من در جمع شنونده های این کلام باشم

باید کمی حرکت کنم. تکونی به خودم و معرفتم بدم. باید یاد بگیرم همه ی اونچه رو که تا الان یاد نگرفتم . باید تلاشی مضاعف داشت تا روز موعود در جمع سپاه حضرت قرار گرفت و عرق ریخت و یاری ش کرد. باید بجنبم ... دیر شده! خیلی دیر.....می ترسم از قافله ی یارانش عقب بمونم !

 

پ.ن:

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی

امر کرده اید به سلام پیش از هر کلامی... امرتان مطاع

دلتنگی که تعریف ندارد ... دارد؟

خواستن و تمنای گدا از شما هم که آداب و شرایط خاص ندارد... دارد؟

پس بی هیچ آدابی می گویم خدمتتان:

امام رئوف... قبله ی دل... دلم برای زیارتتان تنگ شده... اسباب و وسایلش را فراهم می کنید؟

سال دارد تمام می شود و من مثل همیشه منتظر سهمم از زیارتتان در لحظه ی سال تحویل نشسته ام.

یادم نمی آید دیده باشم گدایی را که دست خالی بیرون آمده باشد آنگاه که درگاهِ بارگاهِ سلطانی تان را نواخته باشد تنها با نگاهی و آهی ....

/ 19 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عتید...

سلام چقدر مهجور است نورش در روزانه هایمان!!! بیشتر از این میسوزم که اندیشمندان سایر ادیان و بسیاری از نویسندگاه بارها و بارها حکمتهای امیر را مطالعه کرده اند. آنتوان بارا این اندیشمند بزرگ مسیحی ک ارادت ویژه ای به حضرت ارباب، سالار شهیدان داره، میگه 25 بار نهج البلاغه رو کامل مطالعه کردم. اما این چراغ هدایت چقدر بین ما مسلمونا مهجوره... تو کتابخونه ی من ک داره خاک میخوره... آه... باز هم پی نوشتهای خاندنی ات :)

جناب ما

سلام و درود ابتدا خوش آمد عرض می فرماییم حضورتان را در بارگاه سایبری جناب ما دویم آنکه در تیرماه امسال مطلبی نگاشتیم تحت عنوان "راز اشک" که همین خطبه از فرمایشات مولا را در نظر گرفته و در انتها نکاتی چند عنوان نموده ایم... سیّم آنکه پست های قدیمی ترمان، علی الخصوص مطالب مربوط به تابستان امسال را خود شخصاً بیشتر می پسندیم؛ چرا که آن روزگار، احوال مان بهتر بود، کلاً جناب مای خوب تری بودیم... و اینکه خوش گذشت تورق وبگاهتان...مستدام باشید، التماس دعا

عقید

سلام علیکم،ممنون که سر زدید. من هم با شما موافقم ولی به نظر من این بی اهمیتی به بی ذوقی ناشران کتاب ها داره!چون اگه بتونند یه کتابی رو با گرافیک بالا و حتی صفحه آرایی مناسب عرضه کنند بهتره. میدونید که یکی از راه های جلب توجه مخاطب از شیوه ی بصری میباشد.ولی ما این رو هنوز نفهمیدیم! چند روز پیش یکی از بچه ها یه انجیل آورده بود،اصلا دلت نمیخواست ازش جداشی! انقدر قشنگ بود. دشمن برای جهت دهی افکار ما داره بسیار تلاش میکنه و ما همینطور نشستیم!(البته جمع نبندم،منظوربیشتر خودمم) راستی قضیه ی "ماری" چیه؟!

کاغذ و قلم

باید گریست به حال خود باید که مرد [ناراحت]

جناب ما

فرمودید چی ویسنده؟! اینا یعنی چی؟! شما بزرگوارید، لکن خبری نیست، این گونه نفرمایید؛ شرمسار می گردیم... التماس دعا

اسماء

سلام بسیار زیبا و تامل برانگیز بود ممنون . وبت عالیه . موفق باشی

سحر

سلام علیکم متشکرم ماری عزیز و بسیار خوشحالم از آشناییتون بابت لینک هم سپاس بیکران بانو دعا بفرمائید

آفتاب خاموش

گشت خون آلود، چشم اختران آسمان بس که زهرا تا سحر بر غربت مولا گریست شد کویر تشنه سیراب ای فلک از بس علی داغ بر دل، لاله آسا، بر دل صحرا گریست تا نبیند اشک او را، تا سحر هر شب علی یا حدیث دل به چَه گفت از غریبی، یا گریست ................... سلام دوست عزیز بسیار عالی بود اما دردناک امیدوارم به خودمون بیایم من هم به روزم منتظر حضورت موفق باشید التماس دعا...[گل]

سلام

و ما نیز ...

انسان

اینطور بنظر میاد که شما علاقه و ارادت زیادی به مولای هشتمین دارید. خوشا به حا شما انشالله همه جا و در همه حال هواتون را دارند. شما با افتخار لینک شدید . خوشحال میشم بنده رو هم لینک کنید. [گل]