میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی؟

وقتی تاریخ و تقویم بهت میگه وقت ِ مشکی پوشیدن برای سلطان و امام رئوف رسیده انگار قلبت رو سخت در فشار می بینی

انگار غربت و ماتم به یکباره بر دلت هجوم میاره

اونم درست بعد از سالروز رحلت پیامبر ِ مهر و رحمت و شهادت کریم اهل بیت ... همون  غریب ِ شهر مدینه که توی خونه ش هم غریب بود!

بقیع که قسمتم نشده اما تصاویر بقیع رو که می بینم میگم : یا ابالحسن یا علی ابن موسی الرضا! درسته که از شما با عنوان امام غریب یاد می کنیم اما غربت بقیع و اهانتهای وهابیون کجا و حرمت حرم شما کجا؟

.

.

تقریبا از اوایل ماه صفر فکر بلیط قطار بودم برای مشهد که شهادت آقا حرم باشیم

نشد که نشد

یعنی بلیط نبود

هفته ی قبل هم زهرا کلید کرده بود که هرجور شده بریم مشهد

سعی کردم بلیط هواپیما هم که شده گیر بیارم

بازم نشد که نشد

یعنی اصلا بلیطی نبود

شنبه هم زنگ زدم برای بلیط ... گفتن اصلا نیست

ساعت 3 و نیم بود که دو سه خطی برای شهادت آسمان هشتم نوشتم و کامپیوتر رو داشتم خاموش می کردم که از اداره بیام بیرون

اعظم زنگ شد :

- ماری! مشهد نمی ری؟

- می خواستم برم. بلیط گیر نیومد

- رضا رو چیکار می کنی؟

- اگه امام رضا و خدا بخوان و ماشین سلامت باشه شاید دوشنبه صبح راه بیفتیم بریم. رضا که فکر نمی کنم باهامون بیاد. خیلی مسافرتهای اینجوری دوست نداره و همراهمون نمیشه ... یه کاریش می کنم

(پیش خودم گفتم لابد اعظم می خواد ببینه اگه میرم باهامون همراه بشه)

- بلیط نمی خوای؟ 2 تا بلیط هست با قطار دوشنبه بعد از ظهر میریم. یه تعدادی خانوم هستیم .....

باورم نمیشد.... خدایا ... یا سیدی و مولای... آقا جان... یعنی دل زهرا اینجوری مشهد می خواست و شما اینجوری لطف نشون دادی؟

- چرا نمی خوام اعظم؟ میایم. حتما برام بگیرش

- راستش بلیط نبود ماری... دو نفر کنسل کردن... بهم زنگ زدن و گفتن کسی رو سراغ نداری که بلیط رو لغو نکنیم ؟ گفتم چرا ... به تو زنگ زدم. پس دوشنبه قرارمون بعد از اداره

نمی دونستم دلمو جمع و جور کنم یا اشکامو

خدایا شکرت.... ممنون آقا

.

.

به لطف خدا و سلطان دلهای شیعیان دوشنبه راهی حرم آقاییم

انشاالله روز شهادت آقا علی ابن موسی الرضا نایب الزیاره دوستان هستم

شهادت آسمان هشتم ، مولا امام رضا (ع) رو تسلیت می گم

.

.

پیشاپیش فرا رسیدن ماه ربیع الاول و پایان ماه غم و عزا رو به ساحت مقدس امام عصر (عج) و همه ی دوستان تبریک می گم

.

.

پ.ن: چه می کنی با دل گدایت مولای من؟! گدایی کویت افتخارم است آقا... کاش به خادمی در ولایتت راهی داشتم...فرمودی: لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی .... بشروطها ... و أنا من شروطها.......

مولای من! من این شرط را عاشقم

....

خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو

بیا که آتش صیاد از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان ، رضا مشو که بمیرد

اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد

....

آسمان هشتم دلم! زبانم قاصر است برای شهادتت

این ماتم عظیم و غم سنگین را با دلم به حرمت میاورم تا دامان مهربانی ات تسلی بخش دلم گردد

دوست دارم که از الان تا صبح محشر همیشه

من رضا رضا بگم تو هم منو رضا کنی

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مقر...

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین سلام و زیارت قبول[گل]

یک من

زیارت قبول ماری جان

یک من

زیارت قبول ماری جان

بی قلم

هیچ کس از مسیر رفت و آمد دعای من با خبر نبود ...

یه روزی. یه جایی. یه کسی

آخ که چه حالی کردی دختر با این خبر من بودم که پرواز میکردم میدونم توام پرواز کردی زیارتت قبول

امیدوار

سلام. ما هم می خواستسم برویم کربلا.کاروان جا نداشت تا سه نفر کنسل کردند و ما راهی شدیم.خوش به حالتون. من به روزم.

بهار

بعد من میگم تو و زهرا دلاتون پاکه و لیاقت زیارت دارین، هی شما بگو نه! هی بگو این حرفها به من نمی چسبه! آخه تو نمی دونی من چقدر خوشبختم که نایب الزیاره ام تو هستی ماری! که تو قراره حاجتهای دلمو یکی یکی بخواهی و بگیری از آقا!..... امروز یکی از همکارام داشت می رفت مشهد و اومده بود خداحافظی. بهش گفتم فقط از آقا بخواه منو تا آخر امسال بطلبن، همین! این بزرگترین آرزومه الان! [ناراحت]

منتظر کوچک

سلام. امروز 34/1/1 انقلاب اسلامی ایرانی امروز همه آمده بودند، الا یک نفر ..

مادر سپید

خوش به سعادتت با این طلبیده شدنت .. خوش به حال تو ...