برای دخترم!

سلام پاره ی تنم ، دخترم!

هرچند از همون بچگی ت همیشه حس می کردم بزرگتر از سن و سالت و بیش از هم سن و سالای خودت می فهمی اما حالا حس می کنم دیگه به بلوغ فکری رسیدی. شاید برای همینه که از خیلی وقتا پیش همرازم شدی و توی خیلی از زمینه ها باهات همفکری کردم . شاید برای اینه که رازهایی رو تو می دونی که جز خدا و خودمون کسی ازش خبر نداره.  شاید برای همینه که این بار می خوام فقط برای تو بنویسم!

 

روزی که قرعه ی مادر شدن به نامم خورد، زیباترین و شیرین ترین لحظه ی عمرم بود. هدیه ای بودی از سوی خدا. اومدنت زندگیمونو شیرین تر کرد و سختی ها رو آسون تر.

بزرگ شدن و قد کشیدنت حس شیرینی به دلم می ریخت. اونقدر شیرین که سرعت گذر عمر رو از یاد می برد. تلخی ها و مردن ها و زنده شدن هایی که هر بار با بیماری ِ تو به سراغم می اومد، بماند.

همه چی خوب بود تا اینکه اراده ی خدا بر این قرار گرفت که امتحانی بزرگ بر سر ِ راه ِ زندگیمون قرار بگیره. و توی این امتحان قرار شد من نقش دیگه ای هم ایفا کنم .... باید پدر هم باشم!

آزمون سختی بود اما باید انجام میشد. سعی کردم در کنار ِ مادر بودن، تمرین ِ پدر بودن هم داشته باشم. اما هر چی بیشتر کوشیدم نه تنها از مادر بودن فاصله گرفتم و مهر و محبت مادری ام زیر بار مسئولیتِ  سنگین ِ زندگی رنگ می باخت بلکه پدرگونه بودن رو هم یاد نگرفتم. اقرار می کنم که توی این سالها نتونستم اونچه خواستتون بود رو فراهم کنم اما اونچه می دیدی تموم سعی م بود در طَـبَق ِاخلاص.

مقدمه گفتم تا حرف دلمو هم بشنوی....

هر وقت که لحظه ای از من و خونه دور میشی عجیب دلم می گیره. عین شبی که رفتی قم. اونقدر دلتنگت بودم که با تموم خستگیم نتونستم بخوابم.

پیش خودم فکر کردم وقتی یه روز کنارم نیستی و اشک از چشمام جاری میشه چقدر برام سخت می تونه باشه روزی که با لباس سفید تا خونه ی بخت بدرقه ت کنم. حتما اون روز‌ ِ شیرین و به یاد موندنی، سختترین لحظه ی عمرم میشه! حتی فکر کردن به روزی که انتخاب بزرگ زندگیت رو میکنی گونه هام رو خیس می کنه!

دخترم، میوه ی زندگی من!

بعد از سالها تحصیل، اولین امتحان مهم درسی و تحصیلی در زندگیت رو دادی. امتحانی که شاید الان به نظرت امتحانی سرنوشت ساز باشه اما سالها بعد که به عقب نگاه می کنی شاید به نظرت ساده ترین و کوچیک ترین امتحان زندگیت بوده باشه. می خوام بدونی هرچند نتیجه ی این امتحان برای من هم مهمه اما اهمیتش بیش از وجود خودت و سلامت و سعادتت نیست. می خوام فکر کنی و یاد بگیری که توی تموم امتحانات اونچه اهمیت داره تلاش و سعی و همت و اراده و پشتکار خودته و بعد نتیجه ی به دست اومده. چرا که نتیجه ی هر امتحانی زاییده ی تلاشه.

امروز وقتی با اون رضایت نسبی از امتحان برگشتی از صمیم قلبم دعا کردم خدا همیشه راهنمات باشه و توی امتحانات بزرگ زندگیت راه و بی راه رو نشونت بده تا با همت و تلاش ت شاهد نتایج رضایت بخشی باشی که رضای خدا هم در اونها باشه.

نازنین ِ مادر!

بزرگترین آرزوی من سعادت و سلامت و عاقبت به خیری ِ تو و برادرته. ازتون می خوام همیشه یار و پشتیبان هم باشید و در تمام سختیها و ناهمواریهای زندگی اول با تکیه بر خدای مهربون و بعد با همت و تلاش و همدلی تون مسیر زندگی رو جلو برید.

می خوام هر لحظه ای که به عقب نبم نگاهی می ندازی لبخندی شیرین و رضایت بخش روی لبهات نقش ببنده. می خوام همیشه یادت باشه اونی که توی همه ی لحظه های زندگی و در تک تک ثانیه ها و نفس ها ناظر و حامی و نگهبانته، خدای بی همتا و دوست داشتنیه که بیش از من نگران عاقبتی ست که برای خودت ترسیم می کنی. پس توی همه ی لحظه ها دستت رو از دستهای قدرتمندش بیرون نیار و اگه روزی خدای ناکرده به زمین افتادی مثل کودکی هات که دست به سوی من و پدرت دراز می کردی، دست به سوی آسمان بالا ببر و با تموم وجودت بخواه که دستت رو بگیره و بلندت کنه.

دخترم، همه ی هستی من!

اینها شاید به نظر نوشته ای بیشتر نباشه اما سفارش های یه مادر به پاره ای از تن خودشه که می خوام آویزه ی گوش ت باشه . وقتی تو هم طعم شیرین مادر شدن رو چشیدی می فهمی اینها لالایی های آروم مادرانه ست برای نوازش و آسایش فرزندش.

می خوام این حرفا رو حفظ کنی و به کار ببندی شون تا مادرت بعد از این همه خستگی ِ سفر ِ دنیایی ش، با آرامش بار سفر ببنده و به سر منزل ابدی پا بذاره. می خوام توی تموم لحظه های بود و نبودم لذت افتخار کردن به تنها دخترم نصیبم بشه.

می دونم که لیاقت بهترین ها رو داری. پس با خدا باش و اراده ش رو بر اراده و خواستت مقدم بدون و همواره ازش بهترین هایی رو بخواه که او برای تو صلاح می دونه. یادت باشه حرفی که اون شب بهت گفتم. بازم تکرارش می کنم: میگن خدا به موسی (ع) گفت: من دو جا از کار بنده هام خنده م می گیره ... وقتی من اراده کنم کاری انجام بشه و همه ی بنده هام بخوان جلوی انجامش رو بگیرن و وقتی من نخوام کاری انجام بشه و اونا تلاش می کنن تا انجامش بدن! پس مراقب باش تا همیشه خدا بهت لبخند رضایت بخش بزنه .....

دخترم!

برات همیشه آرزوی سربلندی و سعادت و عاقبت به خیری دارم

 

/ 18 نظر / 63 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وائل

قندیل‏های د ل م با این "ها" کردن‏ها، آب نمی‏شود

حمید - در کوچه باغ های آسمان

سلام گفتگوی جالبی بود ای کاش همه مادرها اینگونه بودند پاسخ يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ... دیگه به ما سرنمیزنید؟! [ناراحت]

عقیق

سلام ماری نازنین ژرفای احساستو درک میکنم چون این مراحلی که بیان کردی را با تک تک سلولهام درک کردم... در کسوت مادری و فرزندی... صد در صد دختر گلت مامان خوبشو درک میکنه و در اینده بیشتر درک خواهد کرد که مامان خوبش چقدر تلاش کرده براش بهترین با شه... برای هردوی شما ارزوی سلامتی و موفقیت دارم. در ضمن ماری جان خدواند یارو یاور ادمی در همه مراحل هست و تنها نیستی و قدرتمند و توانایی. شاد و سلامت باشید همگی[گل]

حمید - در کوچه باغ های آسمان

سلام دوباره ایام و اعیاد خجسته شعبان رو تبریک میگم خدمتتون در مورد وبلاگم گفتین به نظرم رفقای دیگه چنین مشکلی ندارن خودمم که با سیستمهای مختلف نگاه کردم مشکلی نبود!! اتفاقا قالب سبک انتخاب کردم که راحت باز بشه!! به هر حال ممنون که سر زدین

درجستجوی معنا

سلام [لبخند] این اعیادشعبانیه برشمامبارک[گل][گل]

درجستجوی معنا

امیدوارم درپناه الطاف خداوند متعال همواره موفق وسلامت درکنارخانواده باشیدو سربلندوپایدارباشید

حمید - در کوچه باغ های آسمان

ولی اینکه میگم " ای کاش همه مادر ها اینگونه بودند " رو جدی گفتم! این خبر رو شنیدید ؟ شکنجه کودک چهارساله توسط مادرش !! این آدرس خبرش همراه با عکس هست: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=95045

زهرا

سلام بر دوستان عزیزم [گل] احساس کردم مادر خودم داره این حرفها رو بهم میزنه . همیشه دعا میکنم زودتر از پدر و مادرم از دنیا برم چون اصلا طاقت نبودشون رو ندارم . امیدوارم همیشه پایدار و موفق باشی . عیدتون مبارک[گل]

سجاد

سلام.. از مطالب زيباتون لذت بردم [گل][گل][گل]