درد فراق

دوستان عزيزو صميمی ِ بی دل ؛ سلام و صد سلام

از همه تون ممنـونم كه با گل واژه هاي سرشار از مهــرتون حريــم دل رو عطرآگين می كنيد و با زمزمه های محبتتون درس وفاداری و عشق به بی دل می آموزيد و غباردلتنگی از روح خسته از پرسه زدن ها در خودِ نا پيدايم بر می گيريد.

شرمنده ی همه ی شما همراهانم هستم...اگه منو قابل بدونيد حتما به مهمونيتون

ميام و بهش افتخار می كنم .

------------


آن كه رخسار ترا رنگِ  گل ُ و نسرين داد

صبر و آرام تواند به من مسكين داد

وانكه گيسوي ترا رسم تطاول آموخت


هم تواند كـَرَمش ؛ دادِ من ِ غمگين داد


من همان روز ز فرهاد طمع ببريدم


كه عنانِ دلِ شيدا به لب ِ شيرين داد

گنج ِ زر گر نبود كـُنج ِ قناعت باقيست


آن كه آن داد به شاهان به گدايان اين داد


خوش عروسيست جهان از ره صورت ليكن


هر كه پيوست بدو عمر خودش كابين داد


بعد از اين دستِ من ودامن سرو و لبِ جوي


در كفِ غصه ي دوران دلِ حافظ خون شد

از فراق ِ رخت اي خواجه قوام الدين داد

------------

و اما بشنويد يه ماجرای واقعی از يه دوست

قصه ی هزار و يك شب و افسانه و يا صرفا يه متن ادبی نيست

باور كنيد...

 

 ستاره را گم كرده بودم،

چشمانم پنجره های آسمان را شكستند ؛

دلم تا اوج كهكشان پيش می رفت ؛

شهاب های سهمگين را يكی پس از ديگری در می نورديدم٬

دلم سخت برای ستارگان می سوخت٬

بيچاره ها ...!!

خيره خيره به ديوانه ای می نگريستند كه بزم آرام شبانگاهيشان را بهم ميزد ...

درد هم از دستان ديوانه در امان نبود ..!!!

دستانی نا آرام و خشمگين و آكنده از دردِ رويارويی با شهاب سنگهای مهاجم !

ديگر از درد بی درد شده بود ...

وليكن هنوز دردِ خيره ای ؛ هم آغوشش بود .

دردی برآمده از شوكرانِ سقراط كه از ريشه ی گياه ِ نادانی مريدان برآمده بود ...

زهری بی غوغا !

زهری آرام !

دانايی در كمالِ آرامی و آرامش می سوخت ...!!!

و اما شعله های دلش نا آرام و بی قرار ...

* * *

انتظار ِ ذوب شدن ِ دل ...

انتظار ِ ستاره و روشنايی ...

ستاره ي گم شده را می توان به انتظار نشست

او را می يابی ...

پس از فرو نشستن خشم ابر های تيره ؛

يا پس از پيمايش يك روز گرم تابستانی ؛

وليكن

اگر جهتش را تغيير دهد چي؟؟؟

ستاره و تغيير ؟!!!

جغرافيا را بشكن ...

از مرز نجوم بگذر ....

اگر به ابرها او را سپردند ؛

و اگر با حرارت سوزان خورشيد همراه شد ؛

آنقدر كه خود و چشمان منتظر ِ عابر ِ بی دلِ تنها را ذوب نمود ؟!!!!

* * *

چه خوب شد در آن شب بی فروغ همراهی ام نكرديد ...

خواب ناز و رويای ستارگان ِ هماغوش سحر گوارايتان باد ...

می دانيد ؟؟؟

از قهر بچه گانه ء چشمانم با خواب نمی ترسيدم ...

از فرياد‌گوش خراش سلولهای رنجور هراسی نداشتم ...

از ضربه های تازيانه ی تنهايی بر پيكر ه ی نحيف روحم نمی ناليدم ...

همه را تاب می آوردم .

كوبه های آخرين ِ اميدم زهر خنده های دستانم را به فراموشی می سپرد ...

وليكن گم کردن ستاره را چه كنم؟؟؟

يا گم شدنش را ؟؟؟

آن هم گم شدن از نوع سوم !!!!!

---------

شرح اين هجران و اين درد فراق

اين زمان بگذار تا وقت دگر

 

 

 

/ 75 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يوسف

سلام ؛ براي من هم جالب بود .. فكر كنم يك مصرع از شعري رو كه آوردي ـ يكي به آخرين بيت ـ جا موند .. شايد من اشتباه مي كنم .. بهر حال اين فقط يه يادآوري بود .. هر چند كه پست آخري من هم راجع به « يادآوري » است ...

vato vato

اومدم برات بنويسم ..نميدونم چرا يه دفعه هر چی شعر بود از سرم رفت بيرون ..اين شد که به نامت تفالی به ديوان حافظ زدم... انگار برای بی دل فقط بايد از حريم دل حافظ نوشت :

vato vato

گفتم که خطا کردی و تدبير نه اين بود ...گفتا چه توان کرد که تقدير چنين بود/ گفتم که خدا داد مرادت به وصالش ...گفتا که مرادم به وصالش نه همين بود / گفتم که قرين بدت افکند بدين روز ...گفتا که مرا بخت بد خويش قرين بود/ گفتم ز من ای ماه چرا مهر بريدی ...گفتا که فلک با من بد مهر به کين بود/ گفتم که بسی جام خوردی ازين پيش ...گفتا که شفا در قدح باز پسين بود /گفتم که ای عمر چرا زود برفتی ..گفتا که فلانی چکنم عمر همين بود /گفتم که بسی خط خطا بر تو کشيدند ...گفتا همه آن بود که بر لوح جبين بود / گفتم که نه وقت سفرت بود چنين زود ..گفتا که مگر مصلحت وقت چنين بود / گفتم که ز حافظ بچه حجت شده ای دور ...گفتا که همه وقت مرا داعيه اين بود /..ايام به کام

مهدی باقری

بسم رب النور ! ( هک) آپديت شد ، سرفراز بفرمائيد و به کلبه من هم سری بزنيد . در پناه حق موفق و مويد باشيد . يا حق

عشاق الزهرا [س]

سلام و عرض خسته نباشيد ؛ آدرس بلاگتون رو توی يکی از کامنتهای دوستان ديدم و کنجکاو شدم بيام ببينم که چه بلاگيه ... !!! شعر زيبايی بود لذت بردم و براتون آرزوی سلامتی می کنم ؛ با آرزوی توفيق يا علی مدد . . .

سارا (سايبان عشق)

دلتنگ بودم اينو خوندم دلتنگ تر شدم!... سلام. از لطفت ممنون. شاد و خوش باشي

بهار

سلام بيدل عزيز و مهربونم! اميدوارم حالت خوب باشه. شعرت خيلی زيبا بود. مثل هميشه. خيلی خوشحال ميشم که هميشه لطف ميکنی و قدم به بلاگم ميگذاری. اميدوارم بتونم با ياری خدا زودتر برگردم به وبلاگم. دلم برای اونجا و همه دوستهای خوبم مثل شما تنگ شده. ... برايت آرزوی موفقيت و شادی ميکنم دوست گلم.

myheart_urhome

سلام بي دل عزيز...مي دوني كه اوضاعم چه جوريه... دركار عشق مانده و درمان دل را خوانده ام/ بی دل . زمان را برده و درمان عشق را مانده ام/ آيات آسمانی و اعجاز آن را ديده ام/ کافر نباشم من اگر آلام دل را چيده ام/ جاهل تر از زمان ما . دنيای کينه است و بس/ عالم بداند و خدا . هرگز چنين نديده ام/ انسان آسمان من جائی برای دل نگذاشت/ حالا چگونه باور است ؟ پرواز دل را ديده ام/ پر واز دل در آسمان . آواز بلبل بر گل است/ در کار خويش مانده ام . آيا گلی را چيده ام ؟/

mohajer

سلام و خدا قوت. بسیار لذت بردم.امیدوارم در این خدمت رسانی سلامت و موفق باشی.

ریحانه سپید

تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب بدین سان خوابها را با تو زیبا می كنم هر شب سلام ممنون که به وبلاگ تا دیدار یار سر میزنی دوست خوبم @};- موفق باشی و هیچ وقت در کوچه پس کوچه های زندگی گم نشی