تریبون رسمی!

از دیروز داشتم فکر می کردم قشر عظیمی به نام "نو کیسه ها و تازه به دوران رسیده ها"  در سایه سار ِ نظام جمهوری اسلامی ایران به چه جاهایی رسیدن و چه خدمات شایانی در حق دنیاشون کردن !

اونهایی که کلی عنوان و منصب به دوششون گذاشته شده  و شیفته ی خدمتن نه تشنه ی قدرت !!!

اونهایی که به لطف این نظام به جایی رسیدن و مقام و منصبی پیدا کردن و از تموم سیاستهای رفتاری و اداری و مدیریتی، فقط و فقط اسباب و آلات مدیریتی رو شناختن و به نوعی ازش خوب بهره برداری می کنن!

همونهایی که چهره های اخلاقی و رفتاری و مَـنـِش هاشون (و گاها حتی ظاهرشون) مثل تبلیغاتیه که برای قبل از عمل و بعد از عمل چاپ میشه ... به راحتی می تونی براشون نوت بزنی و بگی:  "قبل از مقام ... بعد از مقام" !!

آدمهایی که یادشون می ره جایی که نشستن به چه بهای سنگینی بهشون رسیده ... بعضیاشون که فکر می کنن شایسته سالاری بوده و شایستگی ش رو داشتن ... بعضیا هم که فکر می کنن ارثیه ی پدری شونه و بهشون رسیده ... بعضیاشون هم فکر می کنن ژنیتکی و مادرزادی مدیر به دنیا اومدن!!!

بعضی از همین آدما انگار نه انگار تا همین دیروز پریروز با بقیه همکار بودن. امروز فکر می کنن نکنه جدی جدی یه چیزی توی وجودشون بوده و با بقیه فرق فوکولن !!!

بنده از همین جا از پشت ِ این تریبون ِ مجازی رسما به صدای بلند به همه اعلام می کنم :

خانم ها ... آقایان !

خواهران ... برادران!

به هوش باشید و به گوش

این مقام ها، این پست ها، این منصب های دنیایی، آدمهای زیادی رو دیدن! شما هم یکیش ... توی اون ثابت نمی مونی! بهتون وفا نمی کنه !

اینی که بهت داده شده اسمش "مسئولیته" نه مقام ! مسئولیت هم حساب و کتاب داره ها ... فقط صرفا امر و نهی و استفاده از امکانات و شهرت و اضافه کار و دریافت پاداش و ... نیست هااااا !

تعریف ِ مسئولیت این نیست که خیال کنی شایسته ها توی فک و فامیلاتون ریختن و اونان که باید تشریف فرما بشن جهت امر شریف خدمتگزاری! یه وقت خیال نکنی اگه خودت مادر زاد مدیر هستی ممکنه که ذاتا همه ی اقوامت هم اینجوری باشن !

مسئولیت رو باید درک کنی... باید با وجودت حس کنی ... باید مراقب بعضی از شمشیرهای دو لبه ی تیزی باشی که داری روشون راه می ری

مسئولیت یعنی حس کردن ِ درد .... یعنی پیدا کردن ِ درمان .... یعنی برای بقیه هم بپسند همونی که برای خودت و خونواده ت می پسندی

مسئولیت یعنی نتونی سرت رو راحت بذاری روی بالش و بخوابی وقتی می دونی زیر دستت، همکارت، امور دینت، امور جامعه ت و....  با یه امضات زیر و رو شد ...

مسئولیت یعنی کار انبیا و اولیا کردن

مسئولیت داشتن یعنی علی شدن ... یعنی حسین شدن ...

آقای محترم... خانم عزیز!

آهای من و شمایی که سالهای عمرمون دَم از شیعه بود می زنیم ... چقدر علی علیه السلام رو می شناسیم؟ چقدر حسین علیه السلام رو (فارغ از قصه ی کربلا) شناسایی کردیم؟

کدوممون داریم سبک زندگی اونها رو ادامه می دیم؟ کدوممون توی کارنامه هامون شبیه یکی از کارهای مولای متقیان رو ثبت کردیم؟ از برپایی هیات ها و برگزاری مولودی ها و نذری دادن ها و کمک های عمومی به مستمندان بیایم بیرون (اینا شاید شرط لازم باشه اما کافی نیست) ... از اموراتی با تیتر و عنوان "محض ریا و جهت اطلاع" که کارنامه هامون رو پُر و پیمون سیاه کاری کردیم ! اینا رو نمی گم....

خداییش بیایم خودمون رو قاضی و حاکم و وکیل و وکیل مدافع و محکوم کنیم ... خودمون به خودمون برسیم و رای بدیم و قضاوت کنیم ... کسی هم جز خودمون و خدا متوجه تقلب هامون نشده که ... اما فقط این یه لحظه رو با خودمون رو راست بشینیم .... شاید همین "یه لحظه به خود اومدن" موجبِ  "به خدا رسیدن" شد!

نهایتش اینه که احساس می کنیم توی این مقام و منصب انسانیت (نه مقام های دنیایی) صفر شدیم ... اصلا تجدید شدیم ... نه... بدتر از اون ... مردود شدیم.... خوبیش اینه که توی دوره های آموزشی ِ دنیا، راه جبران برای مردودها هم هست ... پس تا دیر نشده و فرصت رو ازمون نگرفتن یه مروری روی وجودمون بکنیم .....یه امتحانی از خودمون بگیریم .... یه حساب کتابی با خودمون بکنیم .. یه کارنامه برای خودمون صادر کنیم !

والسلام ..... سخنرانی تمام ... عریضه تمام !

( در خانه اگر کس است یک حرف بس است! )

دل پُر بود از خودم و امثال خودم ... لطفا کسی به خودش نگیره ... نیاین بگین همه که چنین نیستن و چنان نیستن! می دونم... روی سخن با اونهایی بود که مثل خودم چنین هستن و چنان هستن! وگرنه توی این نظام، فراوون پیدا می کنی خدمتگزارایی رو که می تونی به وجودشون افتخار کنی و انسانیت رو توی سیماشون ببینی و خدمت به خدا و خلق رو توی کارها و زندگی شون معنی کنی....

 

پ.ن:

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

حضرت سلطان ... خیلی از این حرفهایی که زدم به در گفتم تا دیوار ِ دل ِ خودم بشنوه و عبرت بگیره

داشتم فکر می کردم به تمام مقام های الهی که شما و اجداد و فرزندانتون و اولیای مقرب درگاه حق داشتید و دارید... و به مهربانی تان و به مهر ورزی تان ... به رئوف بودنتان و به سلطان بودن تان!

اگر یکی از مقام های آسمانی ِ شما، به ما زمینی ها می رسید لابد دیگر خدایمان را بنده نبودیم...

اما همیشه آرزو دارم کمی، فقط کمی، شبیه شما بشوم.... "رضا" بشوم تا رضا بشوی از من، و رضا بشود خدایم از این بنده ی رو سیاه

چقدر سخت است رضا شدن و رضا بودن

ظرف وجودم کوچکتر از این حرفهاست برای رسیدن به مقام رضا... که البته قبل از این مقام، باید مقام های دیگری را درک کرد و ابتدای آنها مقام بندگی و عبودیت را

اما خواستنش هم شیرین است وقتی می خواهی شبیه کسی بشوی که دوستش داری

رضایم کن یا علی بن موسی الرضا....

.

.

خدایا! در کنار تمام صفات جمال و جلال َ ت یک چیزی همیشه امید به دلم می ریزد: و آن اینکه تو در عین قدرت، مهربانی ات بر انتقام و خشمت پیشی می گیرد و زود رضا می شوی از بندگان شرمگینت...

یا سریع الرضا! به حق امام رضا در گذر از خطاهایم

 

/ 40 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانم معلم

سلام مگه شما به بلاگ نیومدین ؟ پس چرا هنوز تو پرشین بلاگ می نویسین ؟ اما در مورد این پستتون ...اپه بشه خودم انقدر حرف برای گفتن دارم که نگو ... کسی نیست که با چنین افرادی روبرو نشده باشه ...قبلا هم عرض کردم در پستی که نوشته بودم ، مشکل در باور ما آدمهاست ...به این نیست که کی بودیم و الان چی شدیم ، به این بستگی داره که آیا خدا رو ، معاد رو قبول داریم یا نه ؟چه اون موقع و چه الان . فرقی نمیکنه چه منصبی داشته باشیم مهم همون باوره است ... کاش خدا باورمون رو قوی کنه ... دعا کنیم آنی و کمتر از آنی ما رو به خودمون مشغول نکنه ...

فاطمه

سلام ماری جان [گل] دل من خنک شد وقتی خواندم [لبخند] دلم میخواست یکی داد بزند همین حرفها را بگوید ... خدا به راه راست هدایتمان کند التماس دعا

دوست خوب

سلام اول اینکه سال روز میلاد رسول خدا وامام جعفرصادق رو به شما تبریک میگم. دوم اینکه چون امام رضا رو دوست داری یه هدیه بی نظیر بهت میدم واون اینکه آقاسیدموسی شبیری زنجانی از قولل آخوندملا علی همدانی نقل کرد که میرزا جواد اقا ملکی تبریزی فرموده هرکس بخواهد یکی از امامان رادرخواب ببیند باید یک روز روزه بدارد وپس ازافطار پیش ازخواب صدمرتبه سوره توحید یا قدر ویاهردو رابخواند.اگه امام رضا اومد خوابد به کم راضی نشی حداقلش اینه که سالی یه بارزیارت رسول خدا رو براخودت ودوستات ازبگیری سفارش منم یادت نره به خصوص. یه سوال مگه این وبلاگ غیرازشما هم کسی دیگه توش مطلب مینویسه وبهش دسترسی داره که گفتی چندمدیرداره؟چرا؟ دوست خوب شما دوست خوب

بانو

حالا سوال این است که ما باید چه بکنیم؟ اگر ادعا میکنم منتظر حضرت هستم،الان چه تکلیفی دارم؟ و چگونه باید حق تکلیف را ادا کنم؟ فردا روز که آقا ظهور فرمودند(برای تعجیل در ظهورشان صلوات) من چه پاسخی باید به ایشان بدهم؟وچه پاسخی برای جناب خالق دارم بابت ادعای انتظار و بی عملی؟[نگران]

...

عرض سلام و ادب حرف دل خیلی ها رو زدید از بالاترین مقامات بندگی رسیدن به مقام"رضا"ست. کاش لایقش باشیم ... تولدتون رو هم با تاخیر تبریک میگم[گل]

داش بهی

اصلا دوس ندارم تو وبلاگ سیاسی بخونم ! نمیدونم شاید باید قرص ش را بخورم ...

بهار

جانا سخن از زبان ما می گویی....[ناراحت] از روزی که شاغل شدم تا الان خط به خط این دلنوشته اتو ماری با رگ و پوست و خونم احساس می کنم و میفهممش! بعد جالبه که تو همین 4 سال کاریم چندین و چندتا از همین آدمهای مخاطب مطلبت پست از دست دادند و چنان تنزلی کردند که هیچکس در باورش نمی گنجید؛ اما چه سود که نه برای اونها درس عبرتی شد و نه برای آیندگان!!! [خنثی]

بهار

راستی! چقدر اون درددلای آخر دلنوشته هات با حضرت سلطان طوس رو دوست دارم خواهری... چند بار می خونمش و به ته قلبم میشینه. خوش بحال این دل پاک و صاف و آیینه ایت ماری جان... بهارم دعا کن! [گل]

ابوالفضل

با عرض سلام و احترام: چه می توان گفت که استخوان در گلو باید... خدا خیرت دهد که همیشه هنرنمایی قلم توانایت برایم سودمند است. اجرکم عندالله ایام به کام و همیشه شاد و شاد کام باشید.

سایه صبور(مامانی هستی)

سلام چند سال پیش توی محیط کار یک رئیسی داشتیم که ... یه روز بهش گفتم ما از این مقام و منصبها زیاد دیدیم .میز میمونه و آدما عوض میشن یه روز بالا یه روز پائین , زندگیه دیگه یادت باشه که عشق مقام و پول چپه ات نکنه !! گفت توبیخ میشی ؛ خندیدم و گفتم اگه خدا نخواد هیچکاری ازت بر نمیاد حالا هرکاری دوست داشتی انجام بده فقط بازم میگم این میز به تو هم وفا نمیکنه آدمیت یاد بگیر تا نرفتی .... و درست یکهفته بعد حکمی آمد که اون بابا باید میرفت یه جای پائین تر زیر دست معاون سومش ... و قبل از رفتن منو صدا زد و گفت ایکاش از اون روز اولی که اینجا آمدم به خلوص کلامت بیشتر فکر میکردم ؛ گفتم از این ببعد ..........از این پس.....