دنیای فرزانه

(مطلب این بار کمی طولانیه چون دو تا موضوع داره. عذرخواهی می کنم از این بابت)

 

بیا بریم مدینه به نیت زیارت

...

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده

ای آسمانی ترین گنج پنهان

ای محور آفرینش

سلام بر شما و بر پدر برگزیده تان و همسر و فرزندانتان

آن روز که برای اولین بار حدیث کساء می خواندم در این اندیشه بودم که چرا خداوند خاندانتان را به جبرئیل اینگونه معرفی کرد :

آنها فاطمه و پدر فاطمه و همسر فاطمه و فرزندان فاطمه هستند

و با اینکه جبرئیل با پیامبر انس دیرینه داشته شمایان را با پدرتان معرفی نکرده است و یا با اینکه همسرت امیرالمومنین در آسمانها شناخته و محبوب بوده با او آغاز نکرده ؟

بعد از آن هر چه بیشتر فکر کردم دریافتم ابتدا و انتها شمایید

که: هُم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها

دریافتم شما محور آفرینش هستید

بانو ! اجازه دهید شما را "مادر" خطاب کنم

هرچند فرزندی رو سیاه و عاصی بوده ام اما وقتی مادر خطابتان می کنم دلم آرام می گیرد و می دانم که مادر همواره و در همه حال دست دعا دارد برای عاقبت به خیری فرزندانش

مادر

بانوی گرامی

همه می گویند که قبر گمشده ی شما تاثر و تالمی عظیم در دلها می افکند

نمی گویم گفتاری نادرست است

اما می گویم کاش آنقدر که برای ناشناس بودن قبر شما متاثریم ، از ناشناخته ماندن شما در میان خودمان متاسف بودیم

اگر شما را به واقع می شناختیم و اعمالتان را سرلوحه ی کارهامان قرار می دادیم شاید فرزندت  منتقمت  قائم آل محمد(ص) زودتر ظهور می کرد و ما را از این غم و اندوه رها می ساخت

مادر!

ما فرزندانت را دعا کن

با همان دست که بر موهای زینبت شانه زدی

با همان دست که دستاس را چرخاندی

 

و از صمیم دلت عاقبت به خیری مان را بخواه

با دلی که در همان سینه ی مجروح از مسمار داری

مادر!

مادری کن برایمان که سخت محتاج توایم

-------------------------------------------------

 

 

دنیای فرزانه چقدر با دنیای آدمای معمولی یعنی امثال ماها فرق داره!

حتی نمی تونم ساعتی خودم رو جای فرزانه تصور کنم و مشکلاتش رو درک کنم

داشتن ِ یه پسر نابینای 17 ساله و یه دختر نابینای 8 ساله که دخترک مشکلات راه رفتن و در واقع نرمی استخوان هم داشته باشه ... همسرت هم چند سالی باشه که تو رو رها کرده و رفته باشه و تو مونده باشی و کوهی از مشکلات جسمی و روحی و زخمهایی که از بی وفایی و ناجوانمردی همسرت و خونواده ت خورده باشی. تو مونده باشی و خدایی که صد البته بزرگتر از تموم مشکلات و نگرانیهای توست

و در این میان به جای تموم اعضای خانواده ای که تو رو رها کردن تا به تنهایی با مشکلاتت دست و پنجه نرم کنی خدای بزرگت خواهرزاده ت رو فرشته ی نجاتت قرار بده که به همراه دوستانت بانی کمک های مالی و دستگیریت بشن . به کمک اونها ماشینی تهیه بشه که تو بتونی بچه های نابینات رو برای درس و درمان به این سو و اون سو ببری و بعد هم هنوز طعم این راحتی رو نچشیده باشی که یه شب که بچه ت توی بیمارستان بستریه ماشینی که با این زحمت تهیه شده توسط یه دزد ِ ناجوانمرد و بی خبر از خدا و خَـلق، از جلوی بیمارستان ببره و باز تو بمونی و کوه مشکلاتت! که فقط یکی از این مشکلات تهیه ی آمپولای بالای 200 هزار تومن برای هر 3ماهه که دخترت نرمی استخوانش زیاد نشه.

خدای مهربونت رو شکر که خواهرزاده ت کنارت هست و به لطف خدا وسیله ی آرامش فکریت رو تا حدودی فراهم می کنه

امروز که اومدم قزوین و مشکلاتت رو از نزدیک دیدم (نمی تونم بگم لمس کردم) دیدم تو از من خیلی قویتر و محکم تری

می دونی؟ پیش خودم فکر می کردم چطور میشه آدم بچه هایی این چنین معلول داشته باشه اما اونچه که پیش چشمشه آینده ی این بچه ها باشه. یعنی اصلا نمی تونم بفهمم یه آدم ، یه "مادر" چقدر می تونه مادر باشه؟ ... چقدر می تونه فداکار باشه؟... چقدر می تونه مثل تو باشه؟

هرکسی امتحانات خودش رو می ده... امتحانات تو شاید خیلی خیلی سخت تر از امتحانات ما باشه اما فکر می کنم سخت تر از امتحان تو ، امتحان ِ آدمای ِدور و بر توئه که مشکلاتت رو می بی نن و از نزدیک لمس می کنن اما ممکنه بی تفاوت عبور کنن. یعنی فکر کنم الان امتحان من از امتحان تو سخت تر شده چون تو توی بوته ی آزمایش قرار گرفتی و داری از این مسیر عبور می کنی . این من و امثال من هستیم که باید تصمیم بگیریم کمکت کنیم یا بگذاریمت و بگذریم و کلاه خودمون رو محکم بگیریم که باد نبره... و صد البته در این بین با دیدن تو دو چیز رو یادمون نره:

اول شکر و سپاس خدا بابت نعمتهایی که داریم و دوم دستگیری از تو و امثال تو که کم هم نیستن

 

خدایا لایقمان کن که وسیله و اسباب تو باشیم برای یاری و کمک رساندن به فرزانه و فرزانه ها

 

دوستان اگه تمایل داشتن به این خونواده یا چنین خونواده هایی کمک برسونن (مادی- معنوی- نقدی و یا اجناس ضروری) می تونن برام پیغام بذارن و اعلام کنن چه کمکی ازشون بر میاد. امثال این مورد رو زیاد می شناسیم

 

پ.ن:

می دانم شال مشکی تان آماده است.

عزای مادر است ... همان گنج پنهانی که عطر وجودش را استشمام می کنی اگر چشمانت را ببندی و دلت را به مدینه راهی کنی

ما که دعایمان به جایی نمی رسد سلطان

شما دعا کن برای فرج و ظهور فرزندش که بیاید و نشانی یاس را بدهد

السلام علیک یا سلطان یا علی بن موسی الرضا المرتضی

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خیبرشکن

پنجه در پنجه ی غم دارم و گریان تو ام بگذر از من که همین یک شبه مهمان تو ام به غم و اشک غریبی تو سوگند علی(ع) که من از خویش رها گشته ، پریشان تو ام

کودک اهدایی

نمیدونم چرا نمیتونم با حدیث کسا ارتباط برقرار کنم. بنظرم شبیه یه قصه نوشته شده همش داره روایت یه اتفاق و میده. چیز خاصی نداره خووو البته این از کم معرفتی منه خدا گشایشی در زندگیشون قرار بده

یک من

خیلی گرفتاری مردم زیاده !! خدا تحملش و گشایشش رو هم بده در راستای کامنت کودک اهدایی : من از چند عدد حوزوی شنیدم که حدیث کساء کلا سند معتبری نداره !

شمس

سلام هیچ شوقی برای تحویل گرفتن امسال ندارم... بی تو تحویل سال یعنی چه ؟... تنها به امانت داری معاد است که سر قرار می روم و پای قرارداد ایستاده ام... تشریف بیارید

امیدوار

سلام نمی دونم چی بنویسم..خدا صبر جمیل به این فرزانه ها بدهد و توفیق کمک ما به آنها. با پست جدیدی درباره روز معلم به روزم.

مادر سپید

عزارداری هاتون مقبول حق بانو ... درباره مطلبت در خصوص فرزانه فقط میتونم احساست رو لایک کنم .. نظر دادن درباره این خانواده ها گاهی خیلی سخت میشه برای شما که خودت نمونه ی صبری آرزوی سلامتی و توفیقات بیشتر دارم .. 484

arshia

lotfan be adrese zir moraje e farmaeid : http://business7.blogfa.com/

یاس حسینیه

اول شکر و سپاس خدا بابت نعمتهایی که داریم و دوم دستگیری از نیازمندان زهی توفیق

بهار

[ناراحت] واقعاً بعضی از ما آدمها چه امتحانهای سختی رو پس می دیم تو زندگی...! چقدر خوش به احوال اونهاییه که سربلند و با ایمانی قوی تر و محکمتر از قبل از امتحانهای الهی بیرون میان.... کاش منم یکی از این آدمها بودم... یکی از این فرزانه هایی که همیشه پیش آزمونهای سخت خدا سربلند و پر افتخارند....

بهار

جالبه... کامنت« کودک اهدای» رو دیدم و یاد موقعی افتادم که خوندن این حدیث رو به یکی از دوستان وبلاگیم توصیه کردم و اونم دقیقا همین نظر رو داشت که... شاید باورتون نشه اما برای من حدیث کساء همیشه اولین و آخرین گره گشاییه که هرگز از خوندنش نا امید نمیشم...