ماه مهر

بادهای پاییزی مهر، یادآور خزان زودهنگام زندگی مان است

آنچه در تمام این سالهای نبودنت یاد گرفتم صبوری بود و توکل

چیزی که شاید وقتهایی که بودی، بلد نبودم

آنچه در جانم نقش بست لحظه های طاقت فرسای عبور مرارت ها و تلخی های روزگار بود

سانت سانت قد کشیدنِ ثمره های زندگی مشترکمان، نقش خاطره زد در عمق روح و جانم

گذر ِ تمام روزهای زندگی را می توانی در موهای سپید و خطوط چهره ام بخوانی

اینک سالها گذشته و نهالها باید به بار بنشینند و این باغبان است که نگران است و امیدوار. دیگر لحظه لحظه دلم می لرزد از یادآوریِ اینکه چشم بر هم بگذارم، روزی از همین روزهای زندگی، باید آماده شوم تا دخترم را، پاره ی دلم را، برای شروع زندگی مشترکی راهی کنم.

باور کن در تمام این سالها دست ِ نیرومند خدا را در زندگی مان دیدم و شانه های آرام بخش او را حس کردم و به او تکیه کردم

هر سال این وقتها برایت چند خطی می نویسم تا بدانی هنوز هم ایستاده ام و هنوز هم شکننده نشده ام و هنوز هم مراقب نهالهای زندگی مان هستم

فقط باور کن نیاز دارم به آرامشی در آغوش خدا

گاه دلم می خواهد می توانستم سبکبال در سایه ی رحمتش بیاسایم

کاش رحمتش شامل حالم شود و غلط های زندگی ام را پاک کند و لبخند مهرش را حواله ی دنیای دیگرم کند

راستی یادت بماند برای دلبندانت دعا کنی

.......

دوستان اگر لطفی دارند به فاتحه ای مهمانش کنند.

.

.

.

پ.ن:

چقدر از دلتنگی ام با تو بگویم حضرت سلطان؟

امروز روز زیارتی مخصوص شما بود و من از صبح دلم گِرد گنبد طلای تو می گشت

چقدر اون روز دلم آرزو کرده بود یکی از اون کبوترات چرخی بزنه و بیاد توی دستای من تا بوسه ای همراهش کنم که برسونه به گنبدت... جایی که هیچ وقت دستم بهش نمی رسه! ..... حیف که این آرزو توی دلم موند.

حضرت سلطان رئوف!

افتخارم این است که گدای درگاهتان شده ام. اما خدا کند این سائل برای آن درگاه بی آبرویی به بار نیاورد. خدا کند وجودم مایه ی شرم تان نباشد . و خدا کند این همه دست بلند کردنم بر آستانتان خسته تان نکند.

بر من ببخشید آقا... اما سوالی دارد این سائل!

میشه کنج حرمت گوشه ی قلب من باشه؟

میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی؟

میشه حرم ملکوتیت، وطن من باشه و من بگم "باز هوای وطنم آرزوست"؟

/ 26 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کودک اهدایی

دقیقا 19 مهر؟؟ روز تولد من؟؟ خدایش بیامرزاد عروسیه؟ بسلامتی وایسید منم بیام

نقــاش

[گل]

عقیق

سلام... نگاه آبی و زلال آفتاب هشتم پشت و پناه زندگی تان انشالله... ممنونم از لطفتون... خدا غریق رحمت کنه همسر نازنینتون رو انشالله.

عقیق

شما خیلی به من لطف دارین...

شمس

سلام این جا پاییز است؛ و شما دعوتید به 70امین پست این قدمگاه...

انار

سلام از سال 82 اینجایید؟! چه قدمتی...

یونس

سلام : ممنون از حضورتون در وبلاگ رهپویان قران. ان شالله هر شب ساعت 10-11 منتظر شما هستیم.

یاس

سلام خواهر خوبم... نداشته ها و تنهایی های خیلی بزرگ فقط با خدا پر می شوند... یک نگاه خدای مهربان مرهمی برای زحمهای کهنه است... دلت را که برایش نگهداری مهربونی هاش ، معجزه هاش ، رحمتش حضورش همیشه مهمان قلبت میشه

یک من

خدا رحمتشون کنه ... این روزها بس که مشکلات بچه ها رو میبینم و می بینم که چقدر سخت هست بزرگ کردن بچه ها واقعا فکر می کنم کسانی که بچه های خوبی رو تربیت می کنند شق القمر می کنند !دست مریزاد داره کارشون . + من موندم توی کار خدا ! یعنی همه ی مادراااا ها آرزوشون عروس کردن دخترشونه .. دیدم که می گم :دی

زینب

با سلام و احترام حضرت امیر علیه السلام در ادامه حدیثی مفصّل که در باب مقام شهید از قول رسول خدا بیان داشته اند می فرمایند :خداوند می فرماید من جانشین شهید در خانواده او هستم، هر کس رضایت آنها را جلب کند رضایت مرا جلب کرده و هر کس آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است. این پست دِینی است که برگردنم است نوشته هایم از جنس درد است و اه از جنس خانواده شهدا از جنس خانواده یکی از شاهدان روز جزا، باشد که پاداش عملمان شفاعتشان باشد. خداوند همسرتان را غریق رحمت نماید و فرزندانتان را در هم رکاب حضرن موعود بروزم و منتظر نظرات مهربانتان با بنویسید مرگ بخوانیدش ، زندگانی جاوید اللهم عجل لفرج مولانا امام زماننا و احفظ قائدنا امام الخامنه ای التماس دعا با حاجاتی روا...