نشان ِ شجاعت گرفتیم!

امروز از طرف بسیج اداره مون برنامه گذاشتن و بردن مون میدون تیر

کاری به برنامه ریزی ها و بی نظمی هاش ندارم و نمی خوام از اونها چیزی تعریف کنم

می خوام از رفتارها و حال و هوای دوستان و همراهان و همکارام بگم

از چیزایی که خیلی برام درد آور بودن

رفتارهای زننده ی بعضی از خانومها که باعث شرمم می شد

دیگه کم سن و سال ترین شون 24-25 ساله بوده...

اولش که مسئول مون کلی حنجره ش داغون شد تا بتونه به جمع توضیح بده چیزی هست به نام "سکوت" که یه جاهایی باید جدی گرفتش!! یکی از اون جاهایی که باید جدی گرفت اینه که تو وقتی برای یه برنامه ای به یه جای نظامی اومدی چند ساعتی شوخی و دوستی رو بذار کنار و به حرفای سرهنگی که اومده داره در مورد تیر اندازی و باز و بسته کردن کلاشینکف بهت آموزش می ده گوش بده و نکات ایمنی که باید توی خط آتش بکار ببندی رو یاد بگیر!!!

واقعا متاسف شدم که همکارام نمی تونستن چند ساعتی جدی باشن و همش می خواستن همه چی رو به شوخی و مسخره بگذرونن.

وقتی هم دسته های 20 نفری شدیم و گفتن بریم برای تیر اندازی، خیلیهاشون بازم حاضر نبودن دقت لازم رو برای نشونه گیری و تیراندازی به کار ببرن.

دو سه نفر که می گفتن می ترسیم و نمیایم توی خط آتش... نمی خوایم تیر اندازی کنیم!!!! انگار قرار بوده از اونا به جای سیبل هدف استفاده بشه... بهشون گفتم قراره تیر رو به روبه روتون شلیک کنین نه به سمت خودتون ها... اینم ترس داره؟ یکیشون می گفت پارسال که اومده بودم ، تیر اول رو که زدم از شدت ترس، دستام شروع کرد به لرزیدن و دیگه سلاح رو گذاشتم زمین ... واقعا که باید به شجاعت بعضیاشون آفرین می گفتی!!!

از میدون که برمی گشتیم همه ی فکرم به این بود که ماها چقدر می تونیم ادعا داشته باشیم؟ پس اونایی که 8 سال توی گرما و سرما ، گرسنگی و تشنگی، شب و روز، توی کوه و کمر و دشت و بیابون و صحرا و دریا مردونه جنگیدن و سینه سپر کردن جلوی توپ و تانک و گلوله، کیا بودن؟؟ خونشون از ما کم رنگ تر بود یا اینکه جونشون از ما کم ارزش تر؟؟؟

به چند تا از دوستان گفتم: فرض کنید خدای ناکرده قرار باشه جنگ بشه و تاریخ دفاع مقدس تکرار بشه. نباید بلد باشی این سلاح رو توی دستات بگیری و از خودت و بچه هات دفاع کنی؟ دفاع از کشور و مردم پیشکش مون! گفت حالا اون موقع بشه مجبور میشم.. یه کاری می کنم !

آهای... کجایید مردان بی ادعا؟؟؟ کجا رفت اون همه همت و شهامت و مردونگی و غیرت مردمان مون؟ ما که توی میدون تیر بدون هیچ نگرانی از وجود دشمن، می ترسیم اسلحه رو لمس کنیم و 10 تا دونه تیر شلیک کنیم ، چه جوری می تونستیم اون همه پاتک و رزم های شبانه و صدای خمپاره و موشک و تیر و تفنگ و نارنجک و انفجارها رو تحمل کنیم؟

آی مردان بی ادعا.... کجایید که جاتون خالیه... که ببینید اگه اون موقع نوجوون 13 ساله به خودش نارنجک می بست و زیر تانک دشمن می رفت، امروز نوجوون های سیزده ساله که هیچ، جوونهای بیست و چندساله مون هم نه حال دارن دشمن رو بشناسن و نه فرصتش رو ... بس که دشمن تموم تلاشش رو به کار می بره تا غیرت و شرف و اعتقاد و باورهامون رو از ریشه بخشکونه ... بس که فکر و ذکرمون رو از همه جا بریده و به ظواهر جمع کرده... اونقدر که تونستیم مقام اول جراحی زیبایی رو در جهان کسب کنیم بی اونکه به فکر زیبایی روح مون باشیم ....

آهای مردان بی ادعا... دعا کنید برای ما... که اگر ادامه دهنده ی راهتان نبودیم، اگر از غیرت و همت و مردانگی تان چیزی به ارث نبرده ایم، اگر اعتبار و بهای خونتان را نادیده گرفته ایم، لا اقل تکانی بخوریم و بیدار شویم ... تلنگری بخوریم بلکه غیرتمان به جوش بیاید...

دلگیرم ... دلگیرم از خودم و خودمان....

کاش لااقل بعد از این با احتیاط بگوییم: یا لیتنی کنت معک!!! شاید هم باید شاکر باشیم که هیچ کدام مان در عصر امامان -از امام علی تا امام حسن عسکری-  زندگی نکرده بودیم و این زمان هم غیبت آخرین امام بهانه ی خوبی شده برای پوشیده شدن تردیدها و ترس ها و دلبستگی هامان

.

.

روی کاغذی نوشته بود:

"دوستی می گفت: به نظرت قرمزیِ رنگ پرچم کم رنگ نشده ؟؟!!! بهش گفتم سرخیِ پرچم از سرخی خون شهداست. خون شهدا هیچ وقت کم رنگ نمیشه . اما این ماییم که گاهی با کارها و غفلتهامون، گرد و غبار فراموشی روشون می پاشیم و کم رنگشون می کنیم ....."

 

پ.ن:

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

حضرت سلطان. امروز یکی از همکاران در مورد سفر زیارتی شب میلادتان برای بقیه خاطراتش رو می گفت.

دوستمون که فهمید ما 12 ساعت در راه بودیم که فقط 8 ساعت -آن هم از 10 شب تا 6 صبح- در حرم تان باشیم و بعد باز سوار قطار شدیم و برگشتیم تهران، گفت : "این بی عقلیه!!!... مگه مجبورین اینجوری برین زیارت ... بی هیچ استراحتی؟؟"

گفتمش: چه نیاز به عقل وقتی با پای عشق سفر می کنی؟؟؟ لازم نیست عاقل باشی فقط باید عاشق باشی....

حضرت جان!

گاه احساس می کنم یا دوستان راست می گویند و من بی عقلی بیش نیستم یا من درست میپندارم و در کوی شما دل کافیست...

اگر من تصورم درست است که این دل تا ابد از آن ِ شما

و اگر آنها درست می گویند، خودخواهانه دعا می کنم تا عقلشان برای عشق به شما زایل شود و لذت چنین دیداری نصیبشان گردد!

حضرت سلطان رئوف!

اگر شوق دیدار شما با هر شرایطی ، نامش دیوانگی ست، بگذارید که من دیوانه ترین باشم در این عالم ِ هستی

/ 17 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

کلنا عباسک یا زینب(س) سایت رسمی- تخصصی مدافعان حرم عکس|پوستر|فیلم|گزارش|ثبت نام http://www.modafeoon.com

امیدوار

سلام. صدای شلیک گلوله شنیدن ترس داره ماری خانم.

دوست خوب

سلام به نظرت فکرنمیکنی یه خورده تندروی میکنی.عزیزم اسلام جهاد رواز خانم ها برداشته وفرمود جهادالمراه حسن التبعل.تاریخ صدراسلام رو هم مطالعه کنی اگراحیانا خانمی بارزمنده ها عازم میدان نبرد شد دربشت خط به عنوان نیروی امدادگر وبرستار مشغول کارشده یا به عنوان نیروی عشق که رزمنده ها روغیرتی کنه از معرکه فرارنکنند که ناموسشون دست دشمن بیافته.یکی نیست به این مسولین بگه به جای کلاس تیریه کلاس وفای به عهد برای مونین بذاره که اذاوعده وفا وقتی قول میدند به قولشون وفا کنند وقتی میتونند گره ای ازکار دوستان مومنشون برمیاد کوتاهی نکنندالتماس دعا

جوان انقلابی

حرفتون کاملا صحیحه! ولی از یه جامعه ی آماری کوچیک برای کل نسبت نگیرید!! بازم مردان بی ادعا هستند!! نمونه ی بارزش سال 88 بود و نمونه ی بارزترش که هنوز هم ادامه داره سوریه هستش. البته همش تو جنگ هم نباید خلاصه بشه! الان مهمترین چیز به قول خود حضرت آقا جبهه ی فرهنگیه! واقعا اگه کار نکنیم لطمه ی بزرگی میخوریم!! در مورد شوخی همکاراتون هم باید گفت: :|

باران

من واقعا دوست دارم بیشتر با شما آشنا شم ولی ظاهرا شما مشغله های زیادی دارین که فرصت کافی رو برای " رفیق بازی" از شما میگیره. به هر حال ما مخلصیم.

باران

درباره نوشتون هم میخوام بگم: درسته اگه پایش بیافته اسلحه و صدای تیر نمیتونه دستمو بلرزونه (قبلا هم امتحان کردم)ولی با دیدن لرزیدن دست بعضی ها! اون قدرا هم دلم نمیلرزه.خیالم تخته. تو هم بهتره زیاد فکرشو نکنی. خودم باهاتم. مردان بی ادعا کم نیستن بهت قول میدم وقتش که برسه ...

دوست خوب

سلام چراکامنت منو بی جواب گذاشتی؟ ارزش جواب دادن نداشت یا ازدستم ناراحتی؟

دوست خوب

سلام اتفاقا من منظورشمارو خوب فهمیدم. اگه این نوع تفکررو شما تندروی میدونید ما به این تندروی افتخارمیکنیم همانطور که بیامبرمهرورحمتون افتخارکرد. به نظرشما منظورمنو خوب نگرفتی.ومثال وفای به عهد .گره گشای ارکارمومنین ازباب نمونه بود برای شما. اگردرخانه کس هست یک حرف بس است.

شایان

خطابه راجر واترز در سازمان ملل درباره جنایات اسرائیل و حق عضویت دائمی فلسطین http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=10221