انیمیشن هم می بی نیم!

(عذرخواهی می کنم بابت طولانی بودن متن. اگه وقت و حوصله شو داشتی بخون)

گاهی وقتا دیدن یه کارتون و انیمیشن چقدر می تونه فسفر سوزی آدم رو بالا ببره ....!!!

 یه انیمیشن دیدیم. عین بی جنبه ها هِـی نشستیم و روی صحنه ها و حرفاشون فکر کردیم....  اونوقت بشینین فکر کنین ببینین اونایی که پشت قضیه ی ساختن چنین برنامه هایی هستن چه اعجوبه های فعال و فَــکّـار (یعنی خیلی فکر کننده!!) و فسفرسوزونی هستن!!!

چند روز پیش با بچه ها نشستیم کارتون دوبله شده ای رو نگاه کردیم به نام "هتل ترانسیلوانیا"

خلاصه ی داستان از این قراره که یه هیولایی به نام "دراک" که سالها پیش همسرش توسط انسانها کشته شده به خاطر حفظ امنیت خودش و دخترش به نام "مـِی ویس" یه هتلی رو در جایی دور از دسترس انسانها می سازه. برای تولد 118 سالگی دخترش (که در قرن 21 بوده) همه ی هیولاها رو دعوت می کنه. دخترش که سالهاست دوست داشته دنیای بیرون رو کشف کنه همیشه از طرف پدرش منع میشده و ترس از انسانهایی که مشعل دارن بهش دائما گوشزد می شده. اما روز تولدش یه انسان (پسر) 21 ساله ای به نام "جاناتان" توی گشت و گذارهای طبیعتش به اونجا می رسه. دراک که حس می کنه حضور یه انسان ممکنه امنیت هتلش رو به خطر بندازه و هیولاها دیگه به هتلش نیان، لباس هیولاها رو به تن جاناتان می پوشونه و اونو شبیه هیولاها گریم می کنه و میگه برای برنامه ریزی جشن دعوتش کرده. تموم نقشه های دراک وقتی نقش بر آب میشه که می بینه دخترش عاشق این پسر شده. پسرک به خاطر اینکه دراک ناراحت نشه از هتل میره اما دراک که نمی تونه ناراحتی دخترش رو تحمل کنه به دنبال پسرک می ره و اونو بر می گردونه و .....

 

این خلاصه ی داستان بود که با یه سرچ توی دنیای نت می تونید عکسها و لینک دانلودش رو پیدا کنید.

وقتی انیمیشن دوبله شده رو دیدم ترجیح دادم برای اطلاع از کلمات اصلیش و تاثیراتشون، انیمیشن دوبله نشده ش رو هم ببینم . خیلی چیزای بیشتری دستگیرم شد که خلاصه ی برداشتم از انیمیشن رو براتون می نویسم. شما هم اگه دیدین و حرفای دیگه ای داشتین حتما بگین.

 البته شاید پس و پیش صحنه ها رو توضیح بدم . از این بابت عذر می خوام. چون حین تماشای انیمیشن یادداشت برداری می کردم شاید ترتیبش درست نباشه.

 

1- در تموم فیلم، "دراک" که به نوعی دراکولایی هست که خفاش میشه و شنلی سیاه به تن داره موجودی بی آزار و مهربونه. (این واژه ی دراک به نوعی با "راک" همخونی داره و موسیقی های جشن تولد هم به نوعی راک هستن) . دراک به دخترش و تموم هیولاهایی که توی فیلم نه تنها آزار دهنده نیستن بلکه ساده و صمیمی و کمدی هم هستن، انسانها رو  "بد و خطرناک" معرفی می کنه که مشعل هایی از آتش به همراه دارن و می خوان اونها رو نابود کنن. (راستی... یکی از هیولاها بدنش انسانه اما چهره ش گرگ!!!)

در توضیحی که به هیولاها می ده عکسهایی از انسانها نشون می ده و میگه: انسانها خطرناکن. زیاد می خورن و روز به روز چاقتر و تنبلتر میشن. لباس های کوتاه می پوشن تا راحت باشن و بتونن راحت تر دنبال ما بیان و ما رو نابود کنن. (به نوعی لباسهای کوتاه و پوشش کم رو راحتی و آزادی معرفی می کنه).

2- با اومدن جاناتان (پسر 21 ساله ی کارتون) دختر دراکولا که اونم مثل پدرش خفاش میشه و شنل و لباس سیاه به تن داره عاشق پسر میشه و "علاقه و عشق بین انسان و هیولا" به وجود میاد. جاناتان یه کوله پشتی به همراهش داره که با توجه به بزرگی و حجمش عجیبه که با اون جثه می تونه حملش کنه اما به هرحال این کوله پشتی و محتویاتش برای جاناتان که پسری گردشگره و همه جای دنیا رو هم دیده، خیلی ارزش و اهمیت داره اما آخر فیلم انگار این کوله پشتی کوچیک و خالی میشه !

3- توی جشن تولد یه آهنگی برای دخترک خونده میشه که به سنش اشاره می کنه و میگه: تو چقدر زود بزرگ شدی و به سن 118 سالگی رسیدی. چه قد و بالایی به هم زدی. موهاتو قشنگ روی پیشونیت می ریزی. این سن قانونیه .حالا هرکاری رو می تونی انجام بدی.!!.... و جالبه که این عدد 118 چند بار توی شعر تکرار میشه و هر بار عدد 18 توی ذهن به خوبی نقش می بنده.

4- وقتی داستان کشته شدن همسرش رو برای جاناتان تعریف می کنه بهش میگه هیولاها از ترس شکنجه های انسان ها اینجا قایم شدن. انسانها هیولاهای واقعی هستن که زنش رو کشتن. جاناتان بهش میگه: "الان توی قرن 21 م هستیم. مردم دیگه مثل قبل نیستن. انسانها دیگه بد نیستن! "

دراک می پرسه می تونی ضمانت کنی که حتی یه نفر هم از هیولاها نترسه؟ جاناتان می گه : نه!

5- توی انیمیشن چندین بار یه کارت تبریک که از جزایر هاوایی بوده و مربوط به زمان عشق دراک و همسرشه، توی دستای دخترش نشون داده میشه. که گوشه ی کارت نوشته "پارادایس". به پدرش می گه می خوام پارادایس ِ خودم رو پیدا کنم. می خوام برم هاوایی رو ببینم.

6- وقتی جاناتان به خاطر اینکه دراک ناراحت نشه و زندگی دخترش امن بمونه مجبور میشه از اون هتل بره، دراک متوجه میشه که نمی تونه ناراحتی و غصه ی دخترش رو تحمل کنه. پس تصمیم میگیره با سایر هیولاها بره دنبال اون انسان و اونو برگردونه به هتل. به دوستاش میگه تا اون به دنیای انسانی برنگشته باید بریم اونو برگردونیم!

7- اونا به شهری می رسن که باید به فرودگاه اون شهر برن تا جاناتان رو برگردونن. ظاهرا جشن هالووین بوده. وقتی مردم شهر رو می بی نن کلی تعجب می کنن. آدمهای شهر خودشون رو به شکل هیولاها در آورده بودن و لباس اونها رو پوشیده بودن. با اینکه می دونستن اونها هیولای واقعی هستن اما از اونا نمی ترسیدن و بهشون گفتن که هیولاها رو دوست دارن. چون روز بوده و خفاش ها با نور مشکل دارن،‌ انسانها برای اینکه دوستیشون رو ثابت کنن مسیر رسیدن به فرودگاه رو با پارچه می پوشونن که دراک از نور خورشید آزار نبینه و خودش رو به فرودگاه برسونه... (نوعی علاقه و همکاری بین انسان و هیولا)

8- هواپیما بلند شده و دراک مجبوره خفاش بشه و پرواز کنه تا جاناتان رو برگردونه. تا بخواد به هواپیما برسه و خلبان رو با هیپنوتیزم وادار کنه برگرده، بالهاش شروع می کنه به سوختن و دود کردن. اما "دراک" به خاطر هدفش ادامه میده و نهایتا موفق میشه انسان رو به هتل و قلعه ی خودش برگردونه! اون میگه: بچه ها لازم دارن که خودشون همه چی رو کشف کنن. اگه قراره دخترم به کسی اعتماد کنه و روحش باهاش یکی بشه ترجیح می دم اون آدم تو باشی !(اصطلاحی که توی انیمیشن اصلی به کار می بره zing شدنه)

9- وقتی جاناتان رو بر می گردونه یه جشن می گیرن و توی شعرهایی که می خونه به دخترش می گه برو و پارادایس ِ خودت رو بساز!

10- نتیجه گیری اخلاقی!!!  هیچی دیگه... وصلت میان انسان و هیولا !!  و اینکه پدر و مادرها زیاد نگران نباشن. بچه ها رو باید رها کرد تا آزادانه خودشون تجربه کنن!

از این حرفا بگذریم. به قول دخترمون اگه بخوای اینجوری به داستانهای انیمیشن نگاه کنی همه شون همینن. راس می گه . دنیای انیمیشن خوب برنامه ریزی کرده و هدفش رو و مخاطبینش رو پیدا کرده و داره روشون کار می کنه.

ما چی؟ کارگردانها و انیماتورهای متعهد و مذهبی مون دارن چه می کنن؟ (داریم اصلا؟؟؟!!!) البته که اصلا حال ِ ش هم نیست که بخوایم فکر کنیم و برنامه سازی و فرهنگ سازی کنیم.

بعدشم معلومه خب. این انیمیشن باید توی یه هفته رکورد دار فروش انیمیشن ها توی آمریکا بشه.

چه باید کرد؟؟؟؟

 

پ.ن:

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

سالهاست ریزه خور خوان کرامتت هستم.

سالهاست که تجدید قوا کردن را به تنفس در صحن و سرایت موکول می کنم

و سالهاست که دلم را پشت پنجره ی فولادت جاگذاشته ام

حتما دلم را آنجا دیده ای. می دانی که هربار اذن می دهی -حتی اگر تنها برای ساعاتی- بی اختیار لحظاتی به پشت پنجره فولاد می آیم تا ببینم آیا دلم هنوز همانجاست و پی بازیگوشی نرفته؟

هربار گره اش را محکم تر می کنم تا مبادا هیچ دستی بتواند آن را باز کند مگر روزی که شما آن را باز کنی و برای همیشه با خودت ببری.

حضرت سلطان رئوف!

باز می لرزد دلم دستم ... باز هم منتظر دیدارتان هستم

/ 21 نظر / 138 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام تحليل تون فوق العاده بود خيلي خوشحال ميشم ك بتونيم بيشتر تو اين زمينه كار كنيم، ما تا متخصص بشيم در اين زمينه، زمان و هزينه ي زيادي لازمه، اما الان كاري ك ميشه كرد، هم زمان با يادگيري فنون، تبليغ و اطلاع رساني و آگاه كردن خانواده است، تا حداقل بتونيم از ضررهاي بيشتر جلوگيري كنيم. خوشحال ميشيم ب ما سر بزنيد. ي مطلب داريم دوس دارم بخونيد و نظر تون رو بديد؛ تكان دهنده است، غربت حضرت بابا يعني اين... در پناه حق[گل]

سید محمد.ع

با سلام... تنها می توان گفت: ميدانم آدينه اي خواهي آمد كه سحرگاهانش جداي همه روزهاست، خورشيد شادمانه ترين طلوعش را خواهد كرد و دنيا رنگ ديگري خواهد گرفت. او خواهد آمد و تشنگي قرنها را فرو خواهد نشاند. او خواهد آمد تا وعده خداوند را محقق كند. **اللهم عجل لوليك الفرج**

خانم معلم

سلام اونها دیر زمانیه که برای تسلط بر کل زمین دارن فکر میکنن . اونها متوجه شدن که برای تسلط بر زمین باید بر افکار مسلط شد . متاسفانه ما با داشتن نیروی جوان و فعال و تیزهوش به خاطر بعضی سودحویی ها از اونها غافل شدیم . بازی کامپیوتری سرزمین پادشاهان که واقعا در حد بازی های کامپیوتری جهانیه از طرف دولت حمایت نشد . باید در جوونها انگیزه ایچاد کرد . از رسیدگی به آموزش و پرورششون باید حس کرد چقدر به نیروی انسانی اعتقاد دارن ! التماس دعا

دوست خوب

سلام بردوست مهربونم ماری شب جمعه وشب دعا است خواستم بگم اگه حال دعا بهت دست داد منو راهم دهاکن. راستی ماریه مخفف ماریه هست که اسم یکی از زنان پیامبر مهرورحمت بوده یا مخفف مریم عذرامادر حضرت عیسی است؟

یک من

سینما و انیمیشن و کلا رسانه صنعت هایی هستند که توی کشورهای ابر قدرت روشون سرمایه گذاری شده (چه جنبه ی مالی چه جنبه ی نفوذ در افکار عمومی)انیمیشن توی ایران تازه داره خیلی کم و کوچیک جون می گیره . الان جشنواره فجر انیمیشن امسال که امروز هم روز آخرش بود به نظرت چقدر طرفدار داره؟ اونقدر بازدید کم بود که حداقل من می دونم سالن فلسطین بدون کارت هم راه می داد . عید امسال انیمیشن تهران 1500 اکران میشه ما حتما می خوایم بریم ببنیم چه کار کرده .

آسمان

به نظر من فوق العاده قشنگ بود.چرا به همه چی انقدر منفی نگاه میکنین؟از انیمیشن دیدن لذت ببرین

هوران

سلام انیمیشن رو دیدم و با نقد شما موافقم. متاسفانه چیزی که در بیشتر کارهای ایرانی می بینیم ضعف در محتواست وگرنه کیفیت آثار انیمیشن ما داره روز به روز بهتر میشه. آخر سر هم میبینیم محبوبیت شخصیت های انیمیشنی خارجی از شخصیت های انیمیشنی ایرانی بیشتره. از بچه ها سوال کنید تا اسم چند تا از شخصیتها یا کارتونهای مورد علاقشون رو بگن؟ چندتاشون ایرانین...؟

sara

واقعا از بعد های خوبی نگاه کردین . واقعا فیلمش جالب بود.

باران

اتفاقا منم چند شب پیش دیدمش. از اینترنت دانلودش کرده بودیم. دوبله بود ولی قسمت های سانسور شدش هم با زبان اصلی توش بود. با تموم حرفات موافقم. از تیز بینی ت هم لذت بردم. فقط بگم: اون آدمهایی که مشعل دستشونه هیولاهایی هستن که راک مامورشون کرده که ادای آدمارو دربیارن که دخترش از ادما بترسه. اون شهر و آدماش همه ساختگی بودن. و هیولا خودش میدونه که آدما اونقدر وحشتناک نیستن ولی میخواد دیگران و همینطور دخترش رو بترسونه که گرد ادما نرن چون از اتفاقی که برای زنش افتاده میترسه. اتفاق سوزوندن زنش توسط آدما. پشت صحنه به صحنه این فیلمها یه دنیا برنامه ریزی و هدف وجود داره وای به حال ما که تخمه میخوریم و نگاه میکنیم...

اشکان شمسی

جالب بود اما به نظرم یکم کوتاه بود! توضیحات بیشتری رو میشد برای این انیمیشن داد. بعضی از جاها باهاتون موافق بودم و بعضی جاها مخالف. به نظرم اگر عمیق تر به انیمیشن نگاه میکردید بهتر بود.