آزمون عاشقی

گويند: روزی مجنون فرصتی يافت و نزد ليلی رفت .( ای بابا ما رو باش فکر می کرديم

مجنون ديگه غير عشق و عاشقی کار ديگه ای نداشته٬)

ليلی از مجنون پرسيد که: در عشق چونی؟

زبان بگشاد مجنون گفت: ای ماه

نه آبم ماند در عشق تو نه جاه

ندارم در جگر آبی که باشد

نه در ديده شبی خوابی که باشد

چو عشقت کرد نقد عقل غارت

کنون جانی است وز تو يک اشارت

اگرجان خواهی ٬اينک می دهم من

يقين بی دان که بی شک می دهم من

ليلی گفت : چه تحفه داری؟( تو رو خدا چه رويی؟ خب بابا جون قد و قامت رعنای

مجنون اگه تحفه نبوده پس.... بگذريم.)

مجنون٬ سوزنی به ليلی داد و گفت: از همه ی جهان همين يک سوزن دارم.

( طفلکی! دلِ آدم می سوزه... ميگن يه شتر هم داشته پس اون چی ميشه...اَه هی

 می پره وسط! داستان رو تموم کن ديگه.... چشم)

حالا سوزن واسه چی؟؟؟

من اين نيز از برای آن نهادم

که در صحرا بسی می اوفتادم

بسی در جستجوی چون تو دلدار

شکستی همچو گل در پای من خار

بدين سوزن منِ افتاده بر جای

برون می کردمی آن خار از پای

ليلی به مجنون گفت:

می خواستم تو را بيازمايم.( حواستون خيلی جمع باشه ها... خب حقشونه... همين

 جوری دل عزيزشون رو بدن به هر کس و ناکسی؟)

اگر در عشق صادق بودی٬سوزن چه می کردی؟ تو تاب بلا نداری٬ وگرنه خاری که در

راه عشق در پای تو رود و چاووش راه وصال باشد٬از گُل لطيف تر است. آن را به

سوزن بيرون نبايد آورد.

درخت گُلی را نمی بينی که به اميد گلی يک سال بار و رنجِ خار می کشد.

(حرف حسابه ديگه...من يکی که تکليفم معلوم شد... شما کجای کار هستيد؟)

-------------

بيابان در بيابان طرح اقيانوس در دست است

و يک صحرا پر از گلهای نامحسوس در دست است

سحر از گريه های روشن همسايه فهميدم

که کاری تازه در مضمونِ( يا قدوس) دردست است

 

 

/ 43 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
farhood

هيچ ارزش اينو نداره که خودتو نابودش کنی حتی عشق حتی زندگی هيچی بهم سر بزن خوشحال ميشم

علي

عشق همان لحظه که تو را تا اوج می برد بر صليبت می کشد و با آتش خود نرمت می کند تا شکل پذيری ...تا صيقلی شوی...تا ابدی شوی...تا با معشوق در آميزی..در ضمن ببخش اگه دير ميام باور کن تو دنيای واقعی خيلی درگيرم..خيلی...

محمد/ماری

سلام بیدل عزیز . خوبید ؟ پيشاپيش ميلاد امام حسن مجتبی رو بهتون تبريک ميگم . هرچند شما باید برامون دعا کنین ؛ اما خوب ما هم بیکار نموندیم و یه زمزمه ای کردیم . آمینش با شما ..../ ماری ....... ///// کاشکی زخم تو در جان داشتم / پای در کوه و بیابان داشتم / تا بپویم وسعت عشق تو را / مرکبی از نسل طوفان داشتم / دیدن روی تو آسان نیست ؛ آه / کاشکی من داغ هجران داشتم / آه از پاییزسرد ای کاش من / از تو باغی در بهاران داشتم/ تا بیفشانم به پایت سر به سر / کاشکی جان فراوان داشتم / بعد از آن مثل شقایقهای سرخ / خلوتی در باغ باران داشتم

گل بی خار

سلام و صد سلام .... يکمی ديگه هم سلام به دوست خوب و گل خودم ... راستش نکاتی که خودت در بين داستان ليلی و مجنون نوشته بودی خيلی شيرين تر بود .. مواظب دلت باش .. يا حق

sarzamine eshgh

سلام چه جالب.... شما هم خوب تفسير می کنی ها خوشم اومد راستی به روزم وقتي که عشق، حضرت غم را جواب کرد اين ساده «دل» براي خودش «قند» آب کرد! دستت که از بهشت براي دلم نوشت در برزخ سیاه دلم آفتاب کرد چشمت که پشت نگاه مرا شکست! چشم مرا دچار چنين التهاب کرد گفتي: به «دار» مي کِشدت داغ اين نگاه! دل بي جواب گيسوي من را «طناب» کرد! « تو مرده اي! به جهنم! خودت ... شدي!» حتي براي کشته شدن هم شتاب کرد! حالا خودت بگو که دل سرد و سنگي ات آخر چگونه از دل من اجتناب کرد؟! با من بگو جواب دلم را چه مي دهي؟ بيچاره دل! که روي دل تو حساب کرد!!!

محبت و زيبايي

سلامی دوباره! از اينجا گذر ميکردم ديدم آپ ديت نکرديد اما گفتم سلام نکردم نروم...

سیدرضا صباحنا

سلام عليكم ؛ ان احسن الحسن خلق الحسن ؛ همانا زیباترین زیباییها اخلاق نیک و زیباست . ميلاد صاحب خلق حسن ؛ سبط اكبر حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام بر میهمانان ضیافت الله مبارك باد

مهرداد

به تو از تو مي نويسم/ به تو اي هميشه در ياد / اي هميشه از تو زنده/ لحظه هاي رفته بر باد/ وقتي كه بن بست غربت سايه سار قفسم بود/ زير رگبار مصيبت/ بي كسي تنها كسم بود/ وقتي از آزار پاييز برگ و باغم گريه مي كرد/ قاصد چشم تو آمد/ مژده ي روييدن آورد/ اي هميشگي ترين عشق/ در حضور حسرت تو/ اي كه مي سوزم سراپا/ تا ابد در حسرت تو / به تو نامه مي نويسم/ نامه اي نوشته بر باد/ تا به اسم تو رسيدم/ قلمم به گريه افتاد/ اي تو يارم روزگارم/ گفتني ها با تو دارم/ اي تو يارم از گذشته يادگارم / ؟؟؟ خاک پای بیدلان . مهرداد ...///

sa

سلام . بابا شما که دست مارو هم از پشت بستين . در هر حال از کامنتتون ممنونم . مطالب خوبی می نويسين . بازم بهم سر بزنين . در پناه حق يا علی

بهار

سلام بيدل عزيزم. امروز آخرين روزي هستش که من روي خط اينترنتم. امروز براي هميشه با اينترنت خداحافظي ميکنم. وقتي به کامنتهام سر زدم و پيغامت رو خواندم حس کردم هنوز نميدوني من براي هميشه دارم ميرم. .... برام دعا کن دوست خوبم. بازهم ميگم که هرگز محبتهات رو فراموش نميکنم. اميدورام هر روز زندگيت شادتر و موفق تر ار روز پيش باشه. ***بهار