/ 59 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعيد

عزيز و مهربانم سلام ... و کودکی دنيای سرشار از پاکی و صداقت است ، اميد که قلبها در بزرگسالی روح دوران کودکی خويش را حفظ کند و همچنان پاک و ساده باقی ماند ... ممنونم از مهربنی هميشگيت .... برای تو عزيز روزهايی سرشار از موفقيت در پناه خدا آرزو مندم ........ ارادتمند

يك روحاني

سلالم دوست عزيز ممنون که به من سر زدی.....از پيامهای که برايت می گذارند ميشه فهميد که چقدر نوشتهايت موثر است ...واين رسالت تو را دوست عزيز سنگين می کنه...بنويس و تشنگان را سيراب کن ..آره بنويس ...تا بعد

mehrdad

خسته است . ساقه نيلوفر . و شوری هم نيست مرا . ميدانم... بدون باران نمی شود حاشيه راه خانه را ....برايت وصف کنم .مانده ام کی باران میايد . تا از لبان عشق بوسه برچينم. فدات .مهرداد///

بوف کور

زندگي معناي مجهولي است که ناخواسته وبي اختياري وارد ان ميشوي وبي انتخاب واختياري باان وداع ميگوئي بي انکه خطي ازاين؛سرناخوانده؛: را تغييري دهي .واقعا چه بي احساس وبي وفاست اين معناي مجهول .دردهايش را به دوش مي کشي باخفت ها وذلت هايش سرميکني بي انکه روزنه اي ازمعناي خود رابرتوجلوه دهد.درعوض مرگ حداقل شهامت ان دارد که پوزخندي به ان مجهول زند.لحظه مابين هستي ونيستي لحظه ورود به مرگ چه باشکوه ميتواند باشد. لحظه اي که پوزخند مرگ نمايان ميشود چه حالي است وتو هرانچه بوده : دردها خوشي ها ولذائذي که چون خود افريدگارش(زندگي) مجهول واني است را از خود دور مي کني وبراين پوزخند سجده مي کني

محمد/ماری

سلام بی دل عزيز. خوبی؟ ........... ///// زیباترین حرفت را بگو / شکنجه ی پنهان سکوتت را آشکار کن / و هراس مدار از آن که بگویند ترانه ای بیهوده می خوانید / چرا که ترانه ی ما ترانه ی بیهودگی نیست / چرا که عشق حرفی بیهوده نیست / حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید / به خاطر فردای ما ؛ اگر بر ماش منتی ست / چرا که عشق ؛ خود ؛ فرداست/ خود، همیشه است/ بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم / از معبر فریادها و حماسه ها / چرا که هیچ چیز در کنار من از تو عظیم تر نبوده است / که قلبت چون پروانه ای ظریف و کوچک و عاشق است / ای صبور ! ای مومن ! پیروزی تو میوه ی حقیقت توست / رگبارها و برفها را / توفان و آفتاب آتش بیز را به تحمل و صبر شکستی / باش تا میوه ی غرورت برسد / پیروزی عشق نصیب تو باد .......... ماری

محمد/ماری

زين گونه ام که در غم غربت شکيب نيست... گر سر کنم حکايت هجران غريب نيست... جانم بگير و صحبت جانــــــانم ببخش... کز جان شکيب هست و ز جـــانــــان شکيب نيست ... گـــــــــم گــشـــتــــــــه ی ديـــــــــــار محــبـــــــت کجا رود... نام حبيب هست و نشان حبيب نيست...../ ماری

شيدا

سلام بيدل عزيز ... نوشته هاي هميشه زيبا مخصوص كلبه دل شما ... پس با آشيان دل لحظه اي بشو همراه. مي دانم همسفري با عشق تا انتها . شاد باشيد و برقرار در پناه پروردگار.

بيد مجنون

سلام/ممنون كه سر زديد...نوشته هاتونو زياد تو وبلاگ خاتون خوندم اما افتخار اشنايي نداشتم...اما به خاطر آشنايي با دوست خوبي چون شما به خودم مي بالم...اميدوارم هميشه موفق و سر زنده باشيد...

بيد مجنون

اي عزيزم از غم فردا نگو/از خزان و باد پاييزي نگو/خوش بگو از نم نم باران بگو/گل بگو از عشق و پاكيها بگو...

myheart_urhome

سلام بی دل عزيز. نمی دونم چه جوری ازت عذر خواهی کنم که اين روزا به دليل يه سری گرفتاری های موجود کمتر بهت سر ميزنم. می دونی ؟ بد جوری بی حال و حوصله شدم. همينم که ميام به خاطر اينه که بيش از اين تنها نباشم. برام دعا کن و بگو چی کار ميشه کرد؟ .... قربانت ...