برای این پست عنوان ندارم !

یادمه بارها گفتم : خوش به حال کسانی که شما به دیدارشون می ری

یادمه بارها گفتم : آقا میشه یه وقت نگاهی به اون جای همیشگیم توی صحن بندازی و بگی جای این زائرم خالیه؟

یادمه بارها گفتم : وقتایی که من هنوز تصمیم نگرفتم بیام  شما خودت منو دعوت کنی یه حال دیگه ای داره

و یادمه هیچ وقت این حقیر رو از دیدارت محروم نکردی

اما امروز با این دل چه کردی؟

اینکه توی اداره نشسته باشی و ساعت 10 صبح بهت بگن مدیرمون رو برای همایشی دعوت کردن که تو باید به جاش بری . بعد تا ساعت 2 بعدازظهر حکم ماموریت و بلیط توی دستات باشه و هی بشینی با خودت دو دو تا چهارتا کنی و بگی: مولای من ... ممنون!  اما اینا توی قوانین دو دو تا چهارتا جا نمیشه !

عنوانی برای این پست ندارم. اگه شما داشتین یه عنوان روش بذارین

اگه عمری باقی بود و فردا انشاالله همه ی اسباب و وسایل جهت عزیمت به حریم رضوی مهیا شد یادی از دوستان دنیای مجازی و حقیقی خواهم کرد

التماس دعا

 

پ.ن: فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی....

السلام علیک یا سلطان

گدایی بر در سلطانی چون تو بزرگترین افتخارم است یا علی ابن موسی الرضا

/ 10 نظر / 15 بازدید
صادق

هرکه آرد تحفه ای در محضر مولای خود من دو دست خلی و کوه گناه آورده ام بر کبوترهای صحنت هدیه ی ناقابلی ست گندم اشکی که بر این بارگاه اورده ام... . . السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی...

مهدی

سلام علیکم ممنون از الطافتون . نائب الزیاره باشید بزرگوار...یا علی ع

س.م.ع

سلام قولا من رب الرحیم... به آقا سلام نوکرشو برسون... التماس دعا و پیشاپیش زیارت قبول

کودک اهدایی

واااااااااای خوش بحالت. کاش ما هم تو همچین اداره هایی کار میکردیم. تازه انقدر رته مون بالا بود که جای رییس بفرستنمون التماس دعا

بهار

منم جوابی برای این پست ندارم، جز اشکهایی که نمی تونم جلوی ریختنشون رو بگیرم............. یه موقع فکر نکنی این آقا فقط مولای توست خواهر من؟!... یه موقع گمون نبری فقط تو رو دعوت کرده و سراغ جای خالیت رو گرفته ها!... نه بخدا!... بخدا که اینطور نیست! این با کرم، آقای من هم هست!.... هر وقت دل بهارش شکسته و ابریه، یه زائر پاک و معصومش رو راهی میکنه پیش خودش تا واسطه بشه و غصه های این "بهار" رو یکی یکی از دلش بندازه بیرون!.... بخدا این آقای منم هست!.......... [گریه]

یه روزی. یه جایی. یه کسی

یک ماه ژیش همین برای من شد و باور کردم خوده خوده آقا صدایم کردند ساعت 10 صبح فکس دعوت نامه همایش رسید ساعت 10:30 روی میز من که باید بروی و ساعت 12 بلیط ها دستم..... همه اش شد قصه امام رضا.... زیارتت قبول میچسبد زیارت این شکلی خیلی زیاد دعایم کن....

رزاقی

نوشتان باد این عیش مستانه... وقتی روبروی گنبد طلائیش ایستاده ای و دلبری میکند و اشک هدیه اش میدهی... وقت یسر به زیر با دلشوره ای مستانه وارد حرم میشوی و نگاهی به ضریح می اندازی که گویی سالها از محبوبی دور بوده ای!! وقت یدو زانو نشسته ای و درد دل میکنی... هم مذهب...یا ما هم باش...یاد همه ی انهایی که دلشان برای مهربانی اش تنگ شده است...خیلی حسودی ام شده!! معلوم است؟؟؟ التماس دعا!

یک من

چقدر لذت بخشه این جور دعوت شدنا .... یکهویی ، بی برنامه ، بی مقدمه ، بدون فرصت برای جمع و جور کردن خیل وسایل ..فقط راه بی افتی (دلم خواست منم :(() التماس دعا

رهگذر

اشکم دراومد...........برام دعاکنید