تو را من چشم در راهم

ای نامه که می روی به سویش...

 

سلام حضرت آقا

باز هم منم. همان نمک نشناس قدیمی.

اگر از احوالات ما جویا باشید خوبیم شکر خدا. البته تا "خوب بودن" را چه تعریف کنیم . واقعیت را بخواهید اوضاع و احوال روزگارمان را و روح و دلمان را که می دانید... می خواهیم خوب باشیم اما مگر این دشمن قسم خورده مان می گذارد؟ او که قسم خوردنش مثل قسم و عهدهای ما نیست. ماییم که همیشه با خود و خدایمان عهد می بندیم اما عهد می شکنیم. او به عهدش برای گمراه کردن ما پایبند است و تمام نیرویش را نیز جمع کرده. همین است که تا می خواهیم خوب شویم سر و کله اش پیدا می شود و اراده ی ناقص و سست ما را به هم می ریزد. 

شما خوبید آقا؟ چه سوال بی جایی... چو دانم و پرسم سوالم خطاست.... می دانم. جواب تان به خودمان بر می گردد. مگر ما و کارهایمان می گذارد شما خوب باشید؟ 

رنگ به رنگ می شویم. هر رنگی که بخواهند و بخواهیم... سبز... آبی... بنفش... حتی لازم باشد روی آفتاب پرست را هم سفید می کنیم

همه رنگی جز رنگ شما... رنگ بی رنگی... رنگ آفتاب ... رنگ الهی... انگار یادمان رفته نور سفید اگر تجزیه شود به رنگهای مختلف در می آید. پس برای داشتن نور سفید باید رنگها با هم ترکیب شوند.

کاش باهم یکی می شدیم و رنگ شما را پیدا می کردیم. البته حرفی از رنگ جراحتهای دلتان به میان نمی آورم که همچون چهره ی مادر نیلی شده...

حتی این را هم نمی گویم که گاهی دلتان را خون می کنیم. ما را ببخشید که اگر مرهم زخمهای تان نیستیم اما خنجر و دشنه ایم. ما را ببخشید که کمتر به شما و رضایت تان فکر می کنیم. ما را ببخشید که بیشتر دلتان را می شکنیم. ما را ببخشید که بعد از قرن ها هنوز هم نتوانسته ایم لیاقت و آمادگی حضور و ظهورتان را پیدا کنیم.

راستش می خواهیم خوب باشیم اما خوب می دانیم تا نگاه ِ پدرانه ی شما همراه مان نباشد نمی توانیم قدم از قدم برداریم. نیازمند لطف و دستهای مهربانتان هستیم. 

خوب یا بد، همه ی ما را به پای شما نوشته اند حضرت آقا. شما امام مایید نه یک بازاری. سوایمان نکنید. درهم بخرید و ما را هم به پای خوبها و دوستداران تان حساب کنید.

حضرت صاحب... امام عصر! 

شعبان که می رسد دلخوش می شوم به نیمه اش. به روز میلادتان. به عطر وجودتان. به بوی نرگس...

می دانم که می آیید. اما نمی دانم که آن روز کداممان هستیم.

می دانم دنیا به شوق حضورتان تمام وجودش را به پایتان می ریزد اما نمی دانم آیا من هم هستم که وجودم را به پای وجودتان بریزم؟

ما با آمدن شما خوب می شویم. تا شما نیایید حال ما هم خوب نیست. این را هم می دانم تا ما خوب نشویم شما نمی آیید. پس بگویید در این دور و چرخه چه باید کرد؟ 

خسته ایم آقا. به یاری تان نیاز داریم که همت و اراده و بصیرت مان را آنقدر بالا ببریم که بتوانیم موانع و پرده های بین خودمان و شما را پاره کنیم.  دستهای مان را که به سویتان بلند کرده ایم به که وامی گذارید ؟ کودکان سرکش هم باز به دامان مادر می آویزند. ما نیز یاران سرکش و دور از شما افتاده ایم که به دامان شما و مهربانی تان باز می گردیم. مهربانی تان را نثارمان می کنید؟

راستی... نامه ی سال قبل را اینجا خواندید؟ مرا فردی عامی و نابینا فرض کنید که اشارات را نمی فهمد. هنوز پاسخ نامه ی قبل را نگرفته ام. می شود با پاسخ این نامه برایم روشن و آشکار بفرستید؟ منتظرم حضرت ولی عصر.

میلادتان مبارک امام من.

                                                                      مدعی انتظار ظهور

                                                                                  ماری

 

پ.ن:

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم....

حضرت جان...

می دانی و می دانم با کوله باری از حرف می آیم و در حضورت زبان در کام می ماند. 

می دانم همه ی دلم را می خوانی. بخوان که مرا با شما رازهاست....

(انشاالله شب نیمه ی شعبان میهمان امام رئوف هستیم. نایب الزیاره و دعاگوی تان خواهم بود.)

 

 

 

/ 28 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

بازهم زیارتت قبول خواهر قابل و شایسته و لایق من! زیارت ما هم قبول حق انشاء الله، وقتی بنده پاک و عزیز خدا نایب الزیاره مان شده باشد![لبخند][لبخند] خوش به سعادت همه ما که امام رئوفی همچون ثامن الحجج و خواهر مهربانی چون تو داریم...[قلب]

عقید

سلام، رسیدن بخیر و زیارت قبول. ما که هنوز در حسرتیم... :(

یوسف

زیارتتون قبول... انشالله زود به زود

سوشیانت

سلام زیارت قبول.منم میخواستم برم مشهد.ولی...ولی دیگه لیاقت ندارم یا چیز دیگه بوده، الله اعلم. دعا بفرمایید ما هم بریم.خیلی دلمون تنگ شده برای آقا. یا علی...

hasti

نمی‌دانم چگونه باید گفت از عشق؛ چه باید گفت از درد؛ ولی حسین حسین گفتن، رو به سوی عاشقانه‌ترین لحظه‌ها… یعنی که تنها تو را دوست دارم

شمس

سلام روزگار عالی متعالی و عاشقانه هایتان همراه زیارت هایتان قبول در گاه حق تعالی إن شاءلله می آید روزی که فاطمیه مکان شود و مهدیه زمان . . . التماس دعا

آزاده

سلام دوست عزیز وبلاگت رو از خاطرات چادر مشکی پیدا کردم خوشحال می شم بهم سر بزنی وب زیبایی داری

بانو

کاش با هم یکی می شدیم و رنگ شما را پیدا می کردیم . . . ماری بانو این روزها خیلی دلتنگم دلتنگ حرم برایم خیلی دعا کنید شما را که آقا خیلی دوست دارد

ماه مون

سلام. زیارت قبول ماری عزیز.

خانم معلم

گذشت نیمه شعبان و من عوض نشدم .. چه کار کرده دل من برای آمدنت؟ تو خواستی که بیایی سری به ما بزنی ولی نبود مهیا فضای آمدنت در آن میان که بوی گناه می آید نباشد ای پسر نور جای آمدنت سید محمد رضا حسینی