خود عاشق

  اينك شب است و جام خواب<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پر از رقص بي صدا

ودوباره، سكوت دل

فرياد مي كند

انگشتكي چشم خواب مرا ناز مي كند

وباز روشنايي مصنوعي اتاق

وسوسه ام مي كند

از چه به انتظار ستاره اي؟

كو سحر؟!

برو به خواب!

يا با نواي ناله جغد

نغمه ساز كن

آه !

اين چه رخوت است!

چه درماندگي است!

چشم فرو مي پوشم

با توام كاري نيست

پرتو افشاني كن

پر كن از نغمه ي خود

روزنه ي دردم را

چشم فرو مي بندم

و گريزان از خود!!!

خودِ خواب آلوده

مي نشينم آرام

و رها مي شود اين دل!

مي گريزد از چشم!!!

چشمِِ بيچاره فرو مي غلتد

ميرود

سرعت نور به پايش نرسد

و دل اين جا تنهاست

مي زنم بوسه به پيشانيِ دل

و همه ناز سحر

و همه رقص ستاره

نغمه ي دلكشِ رود جاري

ونسيم خوشِ كوي دلدار

بي صدا وآرام

مي برد اين دلكم

تا حريم دل خود

تا كه بر بام فلك رقص كنم

ومن اينك بي تاب

بي هراس از شب و آن نور اتاق تاريك

كه فقط روشني چشم تن رهگذر است

مي گريزم از خود!

تا كه در لحظه ي آغاز طلوع خورشيد

باز يابم خود شيداييِِ خود

خودِ عاشق

خود ِتو

-------------

ايام سوگواری ارتحال پيامبر اسلام(ص)وشهادت فرزندان

ايشان را تسليت عرض می كنم.

/ 40 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
anita

٭ براي آنها كه رفته اند ديروز يك امروز بود, كه فردايي نداشت. براي آنها كه مانده اند ديروز يك روزي مي شود كه هر روز تكرار خواهد شد. تقويم را از روي ديوار برداشتم. بي زماني را كه نمي شود ورق زد.

myheart_urhome

سلام بی دل جان. امشب رفتم به وبلاگی که خيلی دوستش دارم اما برای اولين بار دلم گرفت و نتونستم هیچی بنویسم. دلم برای نويسنده گلم عجيب تنگ شده اما خوب ديگه؛ ما رو ديگه قابل نمی دونن و .... بگذريم ...... به هر حال خدا رو شکر به دعای شما از بستر اين بيماری بلند شدم . اين مدت تازه فهميدم اونايی که توی تختای بيمارستانها خوابيدن چی می کشن . خدا همه ی بيمارها رو شفا بده... آمين .... قربونت ....

يوسف

منم تنهام ؛ « تنها » در ميان « تن ها » ؛ مثل خيلی از شماها ؛ .. ..

؟سميرا؟

هنگاميکه آمدي ... اواخر همان لحظه اي که فاصله ي بلوغ من و لبهاي تو، به هيچ رسيده بود ، از بيرون صدايم زدند : صبح است ... بيدار شو !!

zorba

ميتونی در مورد کامنتی که توی پست قبليم گذاشتي يه کم توضيح بدی؟.

ستاره سحر/شیفته

ای کاش درختی باشم /تا همه تنهايان /از من پنجره ای کنند/و تماشا کنند در من/ کاهش دلتنگی شان را / اگر اينگونه بود؛ پس دلم را به سمت دستخورده ترين قسمت آسمان می گشودم .......... / سلام

از غروب تا بامداد

سلام و ممنونم از اينکه به من سر زدی خيلی خوشحالم کردی من اولين باره که ميام اينجا وبلاگی زيبای داری موفق باشی

عطر ياس

سلامی ديگر ... بي صدا و آرام، می‌برد اين دلكم، تا حريم دل خود، تا كه بر بام فلك رقص كنم، و من اينك بی‌تاب، بی‌هراس از شب و آن نور اتاق تاريك ... زیبا و خیال‌انگیز چون خودِ خویش، پر تاب و تب چون بی‌تاب شب ... از اینکه عطر یاس را هم در گروه دوستان خود قرار داده‌اید متشکرم ... و چه خوش گفت قاصدک تازه نفس که: سیاه‌ترین ساعت شب، ساعت پیش از طلوع خورشید است ... شاد باشید و شادی بخش دیگران

mehrdad

بر خط دلم نوشتم دادم به باد . رفت تا ماه . از ماه به تو . از تو به ماه . از ماه بمن .خط دلت را خواندم تو خبر نداری....اکتبر ۲۰۰۳/ خاک پای بیدلم/ مهرداد ///

سعيد

عزيز مهربانم سلام .....ايام ما نيز بر پيشانی دل ِ مهربانت بوسه می زند .. به دلی که هميشه به مهربانی همراهمان است .........ارادتمند