کجایی همدلی؟

قابل توجه بیکارانی که کامنت تبلیغاتی می ذارن:

در این وبلاگ هیچ یک از کامنتهای تبلیغاتی تایید نمی شود.

 

ساعت 6 عصر بود. می خواستم تا انتهای خیابون شهید بهشتی برم.

یه پژو که راننده ش یه پیرمرد بود مسافر سوار می کرد.

سوار شدم. مسیرمون ترافیک سنگینی بود.

گفت: نمی دونم بالاخره کِـی قراره به فکر این مردم بیفتن و مشکلاتشون رو حل کنن. آخه چقدر توی ترافیک و شلوغی؟

گفتم: پدر جان! جایی که خودمون به فکر خودمون نیستیم چرا از دیگران باید انتظار داشته باشیم به فکرمون باشن؟؟

گفت : ببخشید دخترم... فضولی نباشه.. می تونم بپرسم شما چی می خونی؟

گفتم: تحصیلاتم که به حرفم ارتباطی نداره اما خب،‌ زبان خوندم.

گفت: من تعجب می کنم شما چرا خودمون رو مقصر تموم مشکلات می دونی.

گفتم: پدرجان . اولا من نگفتم مقصر تموم مشکلات هستیم ولی بیشتر مشکلات رو خودمون به وجود آوردیم. دوما شما به این ترافیک اعتراض کردی. منم گفتم خودمون مقصریم. مگه حجم خیابونهای ما چقدره؟ مگه چقدره دیگه جا داره اتوبان و خیابون برامون درست کنن؟ مگه چقدر می شه خیابون ها رو دو طبقه کرد یا زیر گذر و رو گذر و پیچ و پل درست کرد؟ جمعیت که دیگه مثل قدیما نیست. خب وقتی من و شما و همسایه و فامیلمون رعایت نکنیم و برای تک تک اعضای خونواده مون یه ماشین بخریم و بندازیم توی این خیابونا، نه تنها جای راه رفتن هم پیدا نمی کنیم بلکه قصه ی آلودگی رو هم درست می کنیم.  تازه! وقتی آلودگی زیاد میشه و مثلا طرح زوج و فرد می ذارن،‌ کدوممون واقعا مراعات می کنیم؟ اگه ترس از پلیس و جریمه نباشه بازم همه مون ماشینامون رو میاریم بیرون. مگه به طرح هایی که برای رفع مشکل می ذارن عمل می کنیم که حالا بخوایم بشینیم تا بیان برامون تموم مشکلات رو حل کنن؟

گفت: شما ماشین می خری برای چی؟ برای اینکه خودت و خونواده ت راحت باشی.

گفتم: بله. برای اینکه راحت باشیم . نه برای اینکه یه همچین ترافیکی درست کنیم که ساعتها توی مسیری بمونیم که کلا نیم ساعت هم بیشتر نباید طول بکشه.

گفت: اگه این همه ماشین تولید نکنن که اینجوری نمیشه. وقتی این همه ماشین میارن توی بازار باید حساب اینجا رو هم بکنن. شما وقتی مهمون دعوت می کنی خونه ت باید حساب اندازه ی خونه ت رو داشته باشی و بیشتر از ظرفیتش مهمون نیاری تا همه جا بشن و سرپا نمونن. مگه خیابونای ما چقدر جا داره که این همه ماشین تولید میشه؟

گفتم: خب تولید وقتی زیاد میشه که تقاضای اون هم باشه. وقتی یه کارخونه این همه ماشین تولید می کنه اگه کسی نخره یا محدود خریداری بشه که دیگه تولید نمی کنن. وقتی می بی نن تقاضای خرید هست،‌ وقتی امثال ما هنوز هم دنبال خرید ماشین هستیم (در حالیکه داریم) خب معلومه بازم تولید می کنن. چرا ما عادت کردیم منتظر باشیم یکی دیگه مشکلاتمون رو حل کنه. چرا هیچ وقت تک تک ما آدمها به فکر حل مشکلات خودمون و دوستانمون نیستیم؟

رسیدم به مقصد و کرایه رو حساب کردم و پیاده شدم.

با خودم فکر می کردم درسته که همه ی مشکلات تقصیر ما نیست اما واقعا چرا عادت کردیم مشکلات مون رو گردن دیگری بندازیم و بیرون از خودمون، دنبال یه مقصر بگردیم؟ چرا هیچ وقت فکر نمی کنیم دست به دست هم بدیم و اوضاعمون رو به سامون برسونیم؟

همینجوری هم داریم امام زمانمون رو برای ظهورش دعوت می کنیما .... هیچ دقت کردین؟؟؟ منتظریم ایشون بیان و همه ی مشکلاتمون رو یه شبه برامون حل کنن. نمی گیم آقا بیا که ما رو توی مسیر درست حرکت بدی. نمی گیم آقا ما خودمون همه چی رو آماده ی تشریف فرمایی تون می کنیم شما فقط بیا که دنیای ما، وجود نازنین تون رو و حضورتون رو کم داره... می گیم آقا بیا ببین چقدر مشکل داریم. بیا اوضاع اقتصادی مون رو درست کن. بیا اوضاع اجتماعی مون رو درست کن. بیا حق مون رو بگیر......

امروز پس ِ خاطرات کودکی و نوجوونیم رو می گشتم. چه جوری زمان انقلاب اون همه همدلی و اتحاد و وحدت بین مون بود و تونستیم یه رژیم وابسته ی سلطنتی رو که حسابی ریشه گرفته بود از پا در بیاریم؟

یا چه جوری اون همه ایثار و از خود گذشتگی توی 8 سال دفاع مقدس از بزرگ و کوچیک، پیر و جوون، ‌زن و مرد دیدیم و وجبی از خاکمون رو از دست ندادیم؟

حالا چه مون شده؟ چرا این همه از هم دوریم؟ چرا همه با هم دشمنن؟ چرا هرکی فقط فکر خودشه؟

به کجا می ریم؟ کجای روزگار وایستادیم؟ به کجا می خوایم برسیم؟

 

ته نوشت: به اون دوستی که پرسیده بود چرا برای حضرت رسول صلی الله علیه و اله چیزی ننوشتم... 

من هیچ وقت ادعای نویسندگی و دست به قلم بودن نداشتم. هر از گاهی روزمره هامو می نویسم و گاهی هم دلم حرفی برای گفتن پیدا می کنه چیزی میگه. وگرنه من نه لیاقت نوشتن برای حضرت رسول صلی الله علیه و اله و اولاد گرامی شون رو دارم نه ادبیات نوشتن و شیوایی کلام رو.

 

پ.ن:

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

چقدر دلم آرام می گیرد آن لحظه که احساس می کنم سایه ی مهرتان در تمام لحظه های زندگی تحمل گرمای سوزان ِ سختیها و دردها را آسان می کند.

چه حظی می برم آنگاه که بارگاه سلطانی تان را به یاد می آورم که هیچ جایش خبری از کبر و تفاخر نیست و گدایانی چون من افتخار می کنند که در مقابل سلطانی چون شما به سادگی می نشینند و روح صیقل می دهند.

قبله ی دلم! در کنارتان روحم چه می جوید که قطب نمای دلم را هر کجا بر زمین می گذارم باز هم شما را نشان می کند.

حضرت سلطان علی بن موسی الرضا

باز هم هوای وطنم آرزوست ... اذن می دهید؟

 

/ 18 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عتید...

سلام رفیق اصن کی گفته امام زمان میاد تا مشکلات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی ما رو حل کنه؟! اینها هست و اینها نیست...

عتید...

اصن عاشق این پ.ن هاتما :) فرمانده دستور بده :)) ما در خدمتیم :)

کاغذ و قلم

عادت کرده ایم٬ ما همیشه بیگناهانِ ستم کشیم!!!!

ناموس خدا

از عوام زدگی یک جور باید ترسید، از غرب زدگی جور دیگر... دنیایی است ماری... سلام!

حاج حميد

سلام بهتر بود اون پيام رو در متن وبلاگت درج نميکردي پيامهاي تبليغاتيرو تاييد ننکن . نياز به اعلام توي وبلاگ نبود موفق باشي

امیدوار

سلام. با " جستجوگر ایرانی" به روزم. فرادا خواهیم آمد ان شاء الله.

مرصاد

از هدف هامون دور شدیم ، خیلی... راه رو گم کردیم ؛

پگاه سعادت

سلام.وبلاگ زیبا و پر محتوایی دارید.خوشحال میشم به وب ما هم سر بزنی و نظرتو مطرح کنی..

مریم

سلام خداییش وبلاگت خوبه بیا با منم تبادل لینک کن مرسی اگه بیایی مرسی مریم

عقیق

این کامنت های تبلیغاتی که گذاشته میشه توسط نرم افزار گذاشته میشه. مثلا یهو برا 400 تا لینک با هم گذاشته میشه ... هوم...موافقم.. پست بالایی هم عکس آخرش خیلی قشنگ بود...خیلی... ممنون