هستی و برداشت های ما
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ مهر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

موركي بر كاغذ او ديد قلم

 

گفت با موري دگر اين راز هم
 

كه عجايب نقش ها آن كِلك كرد
 

همچو ريحان و چو سوسن زار و وَرْد

 

گفت آن مور، اصبع است آن پيشه ور

 

وين قلم در فعل فرع است و اثر

 

گفت آن مور سوم، كَز بازُ وَست

 

كه اصبع لاغر زِ زورَش نقش بست

 

همچنين مي رفت بالا تا يكي
 

مهتر موران فطن بود اندكي

 

گفت كز صورت مبينيد اين هنر

 

كه به خواب و مرگ گردد بي خبر

 

صورت اما چون لباس و چون عصا

 

جز به عقل و جان نجنبد نقش ها

 

اي خبر بود او كه آن عقل و فوءاد

 

بي زتقليب خدا باشد جهاد
 

يك زمان از وي عنايت بر كند
 

عقل ِ زيرك ابلهي ها مي كند.

------

 

مقاله اي را با عنوان : عقلانيت مولانا ، مي خوندم، بنا به عادتي كه دارم و خودم فكر مي كنم

 

عادت خوبي باشه، شروع كردم به خلاصه كردنش، نويسنده بحثش رو با ابيات بالا از دفتر دوم

 

مثنوي مولانا آغاز كرده بود ،با توجه به علاقه وسنخيتي كه بين انديشه هاي خودم و نويسنده از

 

يه طرف ؛ وعلاقه به فهم دقيقتر انديشه هاي مولوي از سوي ديگه ديدم ، تصميم به درج

 

خلاصه‌ي مقاله در حريم دل گرفتم. اميدوارم قابل استفاده براي دوستان عزيز باشه و پوزشم رو

 

از اين كه تا حدودي مطلب طولانيه بپذيرند.

 

 

1-بيرون از ذهن من و شما جهان ديگري وجود دارد ،كه به آن جهان واقع ميگويند.

 

2-آفريدگار جهان براي شناخت خود و جهان واقع ابزاري در اختيار انسان قرار داده ( حس، عقل ، قلب)

 

3-كشف  اسرار و رموز جهان تنها به پيشرفت علم و دانش وكسب موفقيتهای عقلاني آدميان نيست،( خوب معلومه چرا، براي اين كه شناخت هاي ما خطاپذير و بر فرض خطاناپذيري محدودند)

 

4-فهم ودرك ما از جهان هستي نسبي است.

 

5-مديريتي عالي و اراده اي برتربر جهان حاكم است بدين معني كه آفرينش هدفمند و مقصودي والا و منظم دارد.

 

6-فيلسوفان الهي آن اراده ي برتر و مديريت عالي هستي را عقل كل ناميدهاند، و معتقدند چنانچه انسان موقعيت خويش را در عالم هستي درك كند و به جايگاه واقعي خويش برسد، به عقل كل و به آن مبداءِ لايزال و ابدي دست يافته است.

 

7-كاربرد عقل پركردن چاله ها و گودال هاي مسير و صاف كردن راه براي رسيدن به آن مقصود عالي آفرينش است.( در سخني از پيشواي ششم شيعيان مي خوانيم:

العقل ما عُبِدَ بِهِ الّرَحْمآنٌ وَاك‏ْتٌسِبَ بِهِ الجنانٌ)

 

8-در مقابل عقل كلي ، نيروي در انسان وجود دارد كه از آن به عقل جزئي تعبير می‌كنند. گفته شده عقلانيت يعني:آنچه انسان در طول قرون و اعصار به دست آورده و تجربه كرده است، و به نيكي و زشتي آن پي برده ، و اينك از برايند آن چيزها نمونه‌هايي را براي رستگاري و نيكبختي اين جهان پيشنهاد مي كند.

 

9-عقل جزيي ، چنانچه خودرا بي نيازاز عقل كلي بداند دچار آفت هايي همچون وهم و گمان، نفس وسوسه گر، مي شود كه نتيجه اي جز حسرت و پشيماني ندارد( و متاسفانه حيرت و سرگرداني بيش از پيش در بشر متكی به تكنولوژي و برخوردار از مواهب جهان مدرن مشاهده مي شود.)

 

10-منازعه و كشمكش ، سفسطه و مغالطه، مكر و حيله، محاسبه سود و زيان فرزندان مضطرب عقل جزئي اند.و پيوستن به عقل كلي آدمي را به عشق می‌كشاند، و به يقين عشق ، اين مكانيزم پيچيده ي جهان آفرينش را عقل جزئي به تنهايي درك نمي كند.

 

11- غريزه، عنصر و يا فطرت كمال جويي، انسان را از سطحي نگري و قشري بودن كه همان اكتفا كردن به عقل جزيي است به سوي عقل كلي كه ژرف نگر و عاقبت بين است مي كشاند.

 

12- فنومن هاي جهان مقصدي دارند،و علاوه بر نظم ساختمان ظاهري از راهيابي دروني نيز برخوردارند.( هوالذي اعطي كل شيء خلقه ثم هدي)

 

 

 ************

 

 

اين قسمت ازنوشته هم برای رفقايی كه حوصله ی متن بالا رو ندارند

 

 

كرانه های روشنی

 

مهربانی كوچك را فراموش نكن و تقصيرات كوچك را به ياد نداشته باش.

ضرب المثل چينی

 

به زبان اجازه نده قبل از انديشه ات به راه بيفتد.

شيلون

 

انسان آنقدر عمر ندارد كه نيمی از آن را صرف نزاع و ستيزه كند

ابراهام لينكلن

 

ثروت را برای زندگی بخواهيد نه زندگی را برای ثروت.

لردايبوری