... و باز بهانه ای و گپی
ساعت ٥:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

چشم ها به درستي نمي بينند!

دل و انديشه نگرشي واژگونه دارند!

روز به روز حلقه ي محاصره را بر اوتنگ تر مي كنند

سخت به اشتباه افتاده اند

با شاهان و شيخ قبيله اورا برابر يافته اند

تقاضا ها فزوني مي يابد

گويي عطش حرص آدمي فرو نشاندني نيست

او و اهل خانه!

يعني آنان هم بله؟

ديگر چگونه خودرا به آنان بشناساند؟

هر كس چيزي از او مي خواهد!

عزيزي خدمتگزار

و دلداري تن پوشي ويژه

و ياري پارچه ي يمني و گران بها

وهمراهي جامه ي مصري و گليم خيبري

خواهش ها پاياني ندارد!!

طبيعت آدمي همين است؟؟؟

جماعت حاضر پيوند بر تار و پود زمين بافته اند!

نه!

منصفانه بگويم

جلوه هاي زوال پذيرِ مرداب دنيا را بر عهد خويش نهاده اند

فراموشي مهلكي وجود جماعت را فراگرفته است

...اهل خانه نيز نگرشي بو سفياني يافته اند

حافظه مان به خوبي ياريمان مي كند

كعبه مقتدرانه و مهرورزانه بر روي منجي خويش لبخند مي زند

مردمان، پشيمان از كرده ي خويش

منطق و محبت را گردن مي نهند

واو با دندان قروچه اي خشمگنانه مي گويد:

محمد عجب سلطنتي يافته است!!!

اينجاست كه

چشم ها را بايد شست !

جور ديگر بايد ديد!

....ديده هاي برگزيده اورا" مصطفي" ديده اند.

برگزيده اي ازگوهر هاي اقيانوس ژرف و دست نخورده ي انسانيت

ديده ي بولهب هرگونه مي خواهد ببيند!

.... او آمده است

با دستاني آسماني

با لبخندي به و سعت ابديت و مهر همه ي آسمانيان

گنجينه ي غبارآلود انديشه ي بشريت را زير رو مي كند

نفس مسيح دارد و ابهت ابراهيم

گوهر آدمي در زير ويرانه هاي عصبيت و جهالت سالهاست كه پنهان مانده است!

حرف آسمان اين است

يك گزاره ي ساده

لا اله الاّ اللّه

خواب هايي آشفته شد !!!

پيشاني هايي بر خاك ساييده شدند!!

الهه هاي مثلث ِ شوم ِ"زر"،"زور"و"تزوير"

بيمار گشتند ونابودي خويش ديدند.

.... اهل خانه را فرا مي خواند

آنان آزادند

بمانند ، يا اينكه بروند!!

سروش آسماني اورا اسوه ي امت خوانده است

چگونه ياران صفّه را به فراموشي بسپارد؟!!!

گرسنگان و برهنگان را چه كند؟

ساحت رسولان خدا پيراسته است

آري!

با ما بمانيد

"ساكنان اين خانه در حقوق و امتيازات با ديگر مسلمانان همسانند"

اگر خود خواسته ايد مي توانيد از ما جدا شويد

......واينك

من و تو اهل كدامين خانه ايم؟؟؟

كدامين نشانه بر سينه آويخته ايم؟

حرمت خانه و پير را پاس داشته ايم؟؟؟

.....

و باز امروز انديشه ام مرا به ستيز مي خواند!

مبعث!!!

جشن و پايكوبي!

چگونه ؟

كو ؟ كدامين ميانه و شاهد؟

من هم خواهم رقصيد

آن روز كه،

لبان محمد(ص) را آكنده ي تبسم رضايت از خويش بينم.

پس،

جشن مبعث برشما كه اهل خانه ي محمديد مبارك باد..

نوشته ي بالا الهام يافته از آيه ي شريفه ي سوره احزاب- آيه 28 وفرازي از خطبه ي اول نهج البلاغه مي باشد.

******* 

نمی از يم

هلاک پيشينيان شما از آنجا بود كه دزد معتبر را رها ميكردند و دزد ضعيف را مجازات ميدادند .

*****

خداوند فرشته اي دارد كه هنگام نماز بانگ ميزند : آدمي زادگان برخيزيد و آتشهايي را كه بر خويشتن افروخته ايد به نماز خاموش كنيد .

*****

هر چيزي اساسي دارد و اساس اين دين دانش است و يك دانشمند براي شيطان از هزار عابد بدتر است .

*****

شجاعترين مردم آن كس است كه بر هوس خويش تسلط يابد .

*****

مقررات خدا را درباره بيگانه و خويش اجرا كنيد و در كار خدا به سخن كسان گوش مدهيد .