ساعت ٥:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ امرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

آب زنيد راه را هين كه نگار مي رسد

اواين جا چه كار مي كند!؟

به سمت خانه مي رود!

درد زايمان راحتش نمي گذارد

چرا بازگشت؟

الآن چه وقت طواف است؟!

چند بار به دور خانه چرخيد

به يك باره ايستاد!

پرده خانه را محكم چسبيده است

درد امانش نمي دهد

خدايا!

به حق مولودي كه در رحم دارم درد زايمان بر من آسان كن

مردماني از سر كنجكاوي يا.... به او خيره شده بودند

ناگهان رهگذران كنجكاو در بهتي حيرت انگيز فرو رفتند

ديوار خانه شكافته شد!!!

زمينيان هم نغمه ي ملكوت را به وضوح شنيدند

درون آي فاطمه!!!

و رهگذري دوان دوان به سمت خانه شتافت

شايد او مي خواست شاهد آرزو را در بر گيرد

كمتر كسي پيدا مي شد كه آرزوي ديدن خانه را نداشته باشد

گويي دستي بر سينه اش مي زنند

صدايي در گوش جانش طنين افكند

كه تو در برون چه كردي كه درون خانه آيي

رهگذران فرياد بر مي آورند

آهاي خلايق از چه نشسته ايد!!

ديوار كعبه شكافت

فاطمه هم اكنون مهمان خداي كعبه است!

ناديده ها شنيده ها را دروغ پنداشتند

شاهدان را دروغگو و خيالباف خواندند!

گروهي به انصاف گفتند بي شك خواب ديده ايد

و گروهي هم فقط رهگذران را نگريستند

ومردماني با محكي ديگر شاهدان را نگريستند

گروه شاهدان چندان بودند كه ترديد و شك از دل ها بزدايد

همه جا حيرت بود و شگفتي

برق نگاهشان ترديد بود و ابهام

خلايق به سوي كعبه شتافتند

كليدار پا در ميان گذاشت

استوار و متين

با چشماني سرشار از باور به آن سوي نگاه ترديد

كليد درون قفل جاي مي گيرد

كاري كه چندين و چند بار هر روز انجام مي شود

از دستان و چشمان سحر اميز و اشاره هاي پيرمرد كاري ساخته نيست

حو صله و متانت پير با كله شقي گروه جوانان درهم آميخته بود

در را ازجا مي كنيم!!!

پير اجازت فرمايي؟؟؟!

منكران شرمنده ي سخنان لحظات پيشين خويش بودند

گويا واقعا خبري هست!!!

آهاي خلايق!

حكمتي در كار است!

شكيبا باشيد!

جز انتظار چاره اي نيست

كليد دار جوانان را به آرامش مي خواند

ببينيم صاحب بيت چه اراده كرده است؟

همه آن چه را رهگذر شاهد گفته بود مرور مي كردند

آيا اين كار شدني است؟!

كدامين بت چنين كاري را اراده كرده است!!

آه !چه مي گوييد؟

افكار مزاحم فكر بسياري را مشغول كرده است

زمان به كندي مي گذرد

زمان هيچ تمايلي به عبور ندارد

حافظه هاي خفته زود مي ميرند

زمان با ترفندي خاص حافظه را با اين رخداد درگير مي كند

اينك از آن واقعه سه روز مي گذرد

ديگر كليد دار روشن ضمير هم بي تابي مي كند!

بارخدايا!

يك زن در درون خانه تنها چه مي كند

من مي دانم زنم... بله زنم وقت زايمانش است

خدايا!

در اين لحظه كه به كمك نياز دارد تك و تنها چه مي كند؟

خدايا چه كنم؟

خدايا تنها به دامن نيلوفرينت چنگ مي زنم

زن و فرزندم را سالم به من بازگردان

خدايا!

بي شمار به درگاه جلال و پر شكوهت قرباني كنم.

آن دورا سالم مي خواهم.

و باز حيرت!

خدايا چه مي بينند!

بت پرستان مكه مي ديدند و من كورم!

ديوار براي دومين بار فرمان رب را مي شنود

اينجا بين امر و انجام فاصله نيست!

كاش من و تو هم ديواري بوديم!!!

بانو با قنداقه اي به بغل پا به بيرون گذاشت

ديگر اكنون حيرت از ميان رفته بود

چشمان بسياري واقعه را به حافظه سپردند

و بانو با نگاهي لبريز از مهر جگرگوشه اش را مي نگرد

با همه ي سرور جان قدم بر مي دارد

چرا نه؟

مريم را با همه قداستش از درون خانه به بيرون رهنمون شدند

و فاطمه را سروش ملكوتي : اي فاطمه به درون آي: به خود خواند.

سه روز مهمان مائده ي آسمان بوده است

سه روز ملكوتيان براي خدمتگزاري بانو از يكديگر سبقتم مي جستند.

پدر پاي پيش مي گذارد

حاصل نيايشهاي شبانه اش را در آغوش مي كشد

لختي در او نگريست

از روي خدايي او جاني و ذخيره اي بر گرفت

به رسم آن روز نزديكان از كوچك به بزرگ در صف ايستاده اند

مولود مبارك نوبت به نوبت درآغوش كشيدند

آرام آرام زمزمه ها پيچيد

چه كودك زيبايي!

حيف!!!

همديگر را به آرامش فرا مي خواندند

چه خبر است؟

اندكي آهسته تر

بلاخره زمزمه ي نا بينايي كودك در ميان جمعيت پيچيد

سر انجام پسر عموي كوچكتر

محمد كه خود سايه ي پدر هم بر سر ندارد

كودك را در بغل مي گيرد

علي در آغوش پر مهر و محبت اوآرام مي گيرد

به يكباره چشم بر سيماي گلِ محمد گشود

حيرت خلايق صد چندان شد

كودك سه روزه حرف مي زند!!

سلام بر تو اي پيامبر خدا

سلام بر تو اي محبوب خداوند

...... و سلام همه ي پاكان روزگار

بر تو

آن روز كه زادي

آن روزكه مردي

وآن روز كه به عنوان ميزان و معيار حقيقت بر انگيخته شوي.

***********

كعبه حق بانك جلى مى آيد 
بوي خوش لم يزلى مى آيد

بشنو كه سروش وحى حق مى گويد
آغوش گشائيد على (عليه السلام) مى آيد
 
******

جرعه ای از چشمه سار حکمت مولی علی(ع)

نسبت به مردم، زياد خرده گيرى نكنيد، و قدر خود را با كناره گيرى از كارهاى پست بالا بريد.

*****

فقر و ندارى بزرگترين مرگ است! و عائله كم يكى از دو توانگرى است، كه آن نيمى از خوشى است

******

 علم; ارثيه اى با ارزش، و ادب; زيورى نيكو، و انديشه; آئينه اى صاف، و پوزش خواستن; هشدار دهنده اى دلسوز خواهد بود. و براى با أدب بودنت همين بس كه آنچه براى خود دوست ندارى، در حقّ ديگران روا نداشته باشى.

******

چنانچه دين دارى و تقواى الهى نمى بود، هر آينه سياستمدارترين افراد بودم ـ ولى دين و تقوا مانع سياست بازى مى شود.