به دنبال دلم ...!!!!
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ امرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

سلام به بيدل عزيز و سلام به همه ی دوستان و همراهانش

احتمالا بعضیاتون منو می شناسيد... ماری هستم از ديار محبت... حتما ميگيد اينجا چه ميکنم؟؟؟ راستش چند وقتيه داداش محمدم وقت نداره به وبلاگ سر بزنه. منم اونجا رو نساخته بودم که حالا تنهايی بتونم توش بمونم . برای همينم اومدم مدتی مهمون بيدل عزيز بشم که هم از تنهايی در بيام و هم اينکه شاگردش باشم و ازش چيزايی ياد بگيرم .... به هر حال اين بار آپديت رو به دو دليل من انجام ميدم : اول اينکه بيدل يه مقداری کسالت داشت که از همينجا براش آرزوی سلامتی دارم . دوم اينکه مهمون که نبايد فقط بياد بخونه و بخوره و بخوابه .... بايد يه کاری هم بکنه ديگه ....مگه نه ؟؟؟

* * * * * * * *

راستش چند وقت پيش بدجوری از دلم شاکی بودم .... شکايت و دلتنگيم رو نوشتم که با همونا می‌خوام سرتون رو درد بيارم .... بی ربط به مطلب قبلی بيدل عزيز هم نيست .... هر چند من عمرا بتونم به زيبايی اون بنويسم ؛ اما به هر حال برگ سبزی ست تحفه ی درويش... چه کند بينوا ندارد بيش..... پرچونگی ماری رو هم از همين حالا ببخشيد دوستان......

 

 نمي دونم چرا گاهي وقتا آدما دوست دارن دلتنگياشونو به زبون بيارن .؟ شايدم فقط من اينجوريم ... آخه هيچ وقت نديدم که تو لب به شکايت و گله باز کني... هميشه براي همه چي آروم بودي و صبور... اما من برعکس تو ... زبون شکوه و شکايتم هميشه مشغول به کاره...  مثل حالا ...

آره... درست حدس زدي.. بازم دلم تنگ شده
بازم ميخوام از دلتنگي بنالم ... دلم براي خيلي چيزاي خوب تنگ شده ...اونقدر تنگ که گاهي بهونه شونو ميگيره ..!!
 

دلم براي شباي بي قراري تنگه و بيقراري ميکنه
 دلم براي لرزش سرانگشتاي نياز تنگ شده و مي لرزه
 دلم براي لحظه لحظه ي انتظار و بيتابي تنگ شده و به انتظار نشسته
 دلم براي ريزش اشکاي شوق و نياز تنگ شده و اشک ميريزه
 دلم براي شکسته شدن هم تنگ شده و شکسته
 دلم براي رقت و نازک بودن تنگ شده
 دلم براي با تو بودن و از او گفتن تنگ شده 
دلم براي خيلي چيزاي خوب ديگه تنگ شده
 اونقدر تنگ که حالا هر وقت ميام ميشينم جلوي روت و باهات حرف ميزنم دلم آروم آروم براي خودش توي خلوت خودش اشک ميريزه و بي قراري ميکنه
 اونقدر تنگ که گاهي مجبوره خودشو به بي خيالي و نفهمي بزنه که نه منو بترسونه و نه تو رو ناراحت کنه
 دلم براي خيلي چيزا تنگ شده .... اصلا دلم براي خودمم تنگ شده!!!!
 کجام؟ کي هستم؟چرا ديگه اون من ؛ نيستم ؟ اون ماري قبلی به نظرم بهتر از اين يکي بود .....اون دل ..... چي شد که رفت؟ از من رنجيد؟ تنها موند؟ دلشو شکوندم؟ قدرشو ندونستم؟؟؟؟؟ .........نمي دونم .... هر چي بود و هر چي شد؛ حالا که مي بيني ... ديگه نيست .........

می بيني؟ بازم زبون شکايت و دلتنگيم به روده درازي افتاده ......بازم نوبت حرفاي دل رسيده ...... اما کدوم دل؟؟؟؟ من اين دل سنگ رو نمي خوام .....

دلم براي اون دل رقيق تنگ شده .....

دلي که به آهي بند بود و به نسيمي اشک شوق و شور و محبت ازش سرازير ميشد .....

دلي که به لرزش برگي ميلرزيد و به صدايي می شکست و خودش رو توي آب زلال اشک می شست
نمي دونم چي شد که گمش کردم .... دلمو ميگم 
خيلي وقته حس ميکنم دل جديدي رو توي سينه دارم که باهاش غريبه م 

 دلي که عين سنگ ميمونه... دلي که عين يه بيرحم با يه نيزه ي بلند و آهني نشسته و هر چي که مي بينه و می شنوه ؛ خنده ي کريه و زشت و بلندي سر ميده و با نوک سر نيزه ش به سينه م ميزنه
 کاش ميشد که از اين خونه ي تنگ سينه بيرونش کنم 
کاش ميشد که بگردم و همون دل رو پيدا کنم و بر گردونم
کجا رفت دلي که با شنيدن جمله اي , با شنيدن حقيقتي آب ميشد و از گوشه ي چشمم جاری ميشد؟؟!!!
 کجاست دلي که عاشقونه دوستش داشتم و باهاش حرفاي عشق و شور و اشتياق رو ميزدم ؟
 نه ... اين دلي که حالا جاي اونو گرفته مال من نيست
 مي دونم تقصير خودمه.. خودم اونو توي سينه راهش دادم 
خودم اين همه زشتي رو به اينجا آوردم 
اما حالا چه جوري بيرونش کنم؟
 دلم براي دلم تنگ شده .... بد جوري تنگ شده.... ديگه دل خودمو مي خوام ... همون دل قبلي... همون دل نازک و رقيق .... کاش ميشد پيداش کنم....

کاش می شد ...!!!!

----------------------------

و به رسم بيدل چند خطی برای موعود ... او که جمعه ها به يادش سبز است و چشم به راه

ای بقيت خدا ! از ما جز چشمی برای انتظار و دلی برای اميد ؛ باقی

نمانده است . اين چشم و دل را نيز خاک راه تو کرده‌ايم ؛ باشد که

غباری از آن بر گوشه‌ای از قبای تو بنشيند.

ای آخرين پيغام سبز !

نقاش صبا ؛‌چمنها آراست ‌و فراش ِ خزان ورقها افشاند و بس بانگ مرغ

و بوی گل برخاست . اما هنوز نوبت انتظار است و قيامت غيبت .

ما ؛هم عريضه ی دل ِتنگ می خوانيم و هم نامه ی شکر؛ طومار

می‌کنيم . باشد که از اين دو راهه منزل ؛ يکی به مقصد برسد .