دل و جان۳
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

و اما ادامه مطلب دلنشين رساله ی دل و جان خواجه ی عشق و معرفت.به دوستانی که جديدا اين مطلب رو می خونن توصيه ميشه به پست های قبلی نيز سری بزنن تا متن کامل عرفانی خواجه عبدالله انصاری رو خونده باشند...

heart

عبدالله گنجي بود پنهاني، كليد آن گنج به دست ابوالحسن خرقاني؛

تا رسيدم به چشمه آب زندگاني، چندان خوردم كه نه من ماندم و نه خرقاني.

اي كه داري، مگوي؛ و اي كه نداري، دروغ مگوي؛

اگر داري، مفروش؛ و اگر نداري، مخروش.

انكار مكن كه انكار شوم است، انكار كننده اين كار محروم است.

ظلم اگر چه بسيار شود بسر آيد،

ظالم اگر چه جبار است بسر درآيد.

جوانمرد چون درياست و بخيل چون جوي: در از دريا جوي نه از جوي.

اگر عارف به بهشت و حور نگردد، طهارت معرفتش شكسته شود؛ و اگر درويش به جز از خدا

 از كسي چيزي خواهد، در اجابتش بسته شود.

عنايت الله عزيز است، نشان آن دو چيز است: عصمتي در اول، يا توبه‏اي در آخر.

اگر هزار بيم داري، فرا آب ده؛ خاك قدم مردان را آب ده.

خوبرويي بي‏خوبكاري به نظام نيست؛ بيداد بسيار است، سعادت سرانجام نيست. فراق در

 ميان چون آيد، از فراق بوي خون آيد.

علمي كه از قلم آيد، پيداست كه از آن چه خيزد! علم آن است كه الله بر بنده ريزد. يكي هفتاد

سال علم آموخت، چراغي نيفروخت؛ يكي در همه عمر يك حرف شنيد، همه را از آن بسوخت.

تا بر تن و مال لرزي، حقا كه دو جو نيرزي.

عاشق مستور است، شب پره را چه گناه كه روز كور است؟

وَسَقيهم رَبَهم تمام است، شراباً طهورا كدام است؟

از عرش تا ثري چون حق متجلي شد، محمد كدام است؟

هر كه مي‏داند كه او را چه مي‏بايد كرد، او را هيچ نمي‏بايد كرد؛ و آن كه نمي‏داند كه او را چه

مي‏بايد كرد، او را همه چيز مي‏بايد كرد.

يقين درست دار و زبان خاموش! نه اينجا گمي و نه آنجا فراموش.

در كار حق تدبير كردن جفاست، دوست به منشور جستن خطاست.

هركه ترا ديد، جان او بمزيد، و هر كه در تو رسيد، غناي او برسيد.

دوستي او بلاست، من غلام آن كه به بلاي او مبتلاست.

اگر طالبي، اين سخن چراغ تست، و اگر نظار گييي اين سخن درد و داغ تست.

پيري كردن معلمي است.

از غيب خبردادن، منجمي است.

خلق را به سردن غمازي است.

زخم با خلق زدن جلا دي است.

راه ملامت رفتن بدخواهي است.

طريق سلامت رفتن با نيكان همراهي است.

اسرار فاش كردن ديوانگي است.

صبر با حق كردن مبارزي است.

شكر كردن، با او برابري است.

كرامت فروختن سگي است.

كرامات خريدن خري است.

گريه كردن سقايي است.

خود را به زبان خود شكستن رعنايي است.

طلب كردن دغايي است.

انديشه كردن جاسوسي است.

راستي كردن ستاري است.

ايثار كردن دوستي است.

مريدي كردن خونخواري است.

بردباري حمالي است.

انديشه در جوانمردي بخيلي است.

تصرف در توصف كافري است.

خرسندي لثيمي است.

خوشخويي سليمي است.

نياز و توجه كريمي است.

شاهد بازي با غير حق انبازي است.

اين همه گفتيم، نشان مستي است و دليل خويشتن پرستي است؛

از عين حقيقت اين كار مستغني است؛ متكاي اين مراد هيچ كسي است.

با هيچ بساز، و از خويش كس برمساز؛

هر كه خود را پيدا آورد، موقوف به هستي است،

و هستي دليل خويشتن پرستي است.

heart

ذهن تو در هر لحظه قادر است تنها يک فکر را در خود جا دهد. کاري کن که آن فکر مثبت و سازنده باشد.

اگر تو و همسرت با هم دعوا داشتيد ، صرفنظر از اينکه که حق با چه کسي بوده ، عذرخواهي کن. بگو متاسفم که تو را ناراحت کردم. مي شود مرا ببخشي ؟ اينها کلمات شفابخش جادويي هستند.

براي همه کساني که از دست رنج خود ارتزاق مي کنند -

 هر قدر هم کارشان پيش پا افتاده باشد- ، احترام قائل باش.