ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

رساله دل و جان(2)

---------------

بي‏دل و دوست زيستن گمراهي است.

گفت نوشي است همه زهر، و خاموشي زهري است همه نوش.

كار عنايت دارد كه راهبر است، نه طاعت كه زيور است؛

ابراهيم را از آن چه زيان كه پدرش آزر را چه سود از آن كه ابراهيمش پسر است؟ عشق مردمخوار است، بي‏عشق مردم خوار است.

عشق نه نام دارد و نه ننگ، و نه صلح دارد و نه جنگ.

قصه دوستي دان كه چرا دراز است؟ زيرا كه دوست بي‏نياز است.

اگر يك كس را از دوستان او قبول كردي، برستي؛ و اگر يك كس از دوستان او ترا قبول كرد، به حق پيوستي.

هر كه دانست كه خالق در حق او تقصير نكرد، از حسد برست؛

 و هر كه دانست كه قسام قسمت بد نكرد، از بد برست.

 طومار قسمت به يك خط است،

گفتار آدمي سقط است.

مي‏پندارند كه دارند، باش تا پرده بردارند.

جز راست نبايد گفت، هر راست نشايد گفت.

 جبر بند است قدر ويران، مركب ميان هر دو آهسته مي‏ران.

دوستي گزين كه هيچ ملول نشود،

سلطاني گزين كه هيچ معزول نشود.

 كاشكي عبدالله خاك شدي، و نام او از دفتر وجود پاك شدي.

 اين كار نه به زر است و نه به بزرگي، اين كار به خدمت است و به زيركي.

بلا نيكو بود، زيرا كه در ميان بلا او بود.

اين كار به دل آگاه است. نه به خرقه و كلاه است.

 از ديدار شناخت افزايد، ليكن ديدار به قدر شناخت آيد.

از عارف در جهان نشان نيست، زباني از معرفت نشان دهد كه در او جان نيست. سبحان الله! روزي بدين روشني، بيننده‏اي ني؛

و كاري بدين نيكويي، پذيرنده‏اي ني.

كار نه به حسن عمل است، كار در قبول عمل است.

از طاعت چه نور و از معصيت چه خلل است؟ چون سعادت و شقاوت موقوف ازل است.

عارف را از انكار منكر چه باك؟! نه دريا به دهان سگ پليد شود و نه سگ به هفت دريا پاك.

------------------

و دوش با تبسم آب

و نگاه شب شكن ماه

و همپاي سرعت چشمه ي چشمان منتظرت

مي نگريستم ژرفاي ِ آبي ِ درياي ِ حضور تو

ودر پگاه ِ آدينه اي سبز

نگاه ِ آرام و گرم خورشيد

زمين جوانه خواهد زد

و عشق بارور خواهد شد

كاش نخست پروانه ي شمع حضورت باشم.