ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

 

جناب سعدی شیرین سخن گوید:

 

كارواني را در زمين يونان بزدند و نعمت بي قياس بردند.

 

بازرگانان گريه و زاري كردند ،

 

و خدا و رسول را شفيع آوردند و فايده نبود.

 

چو پيروز شد دزد تيره روان

چه غم دارد از گريه ي كاروان

 

لقمان حكيم در آن ميان بود يكي از كاروانيان گفت:

 

كلمه اي چند از حكمت و موعظت با اينان بگوي،

 

باشد كه طرفي از مال دست بدارند كه دريغ باشد چندين نعمت ضايع گردد.

 

گفت: دريغ باشد كلمه اي حكمت با ايشان گفتن.

 

آهني را كه موريانه بخورد

نتوان برد از او به صيقل زنگ

با سيه دل چه سود خواندن وعظ

نرود ميخ آهنين بر سنگ

 

همانا جرم از طرف ماست كه گفته اند:

 

به روزگار سلامت شكستگان درياب

كه جبرخاطر مسكين بلا بگرداند

چو سائل از تو، به زاري طلب كند چيزي

بده و گر نه ستمگر به زور بستاند.

 

راستی منظور از:

1- دزد تیره روان چیست؟

 

2- واقعا آدمی غیر قابل تغییره! یعنی زنتیک و محیط این قدر تاءثیر داره که حرف حکیمی چون لقمان هم براو اثربخشی نداره؟ علم روان شناسی چه میگه؟

 

3-آیا هر آن چه بر سر ما می آید انعکاس رفتارهای ماست؟ ( آنگونه که مولوی هم به زبانی دیگر می گوید:

این جهان کوه است و فعل ما ندا

 

این چند بیت رو هم از ناصر خسرو بخونید و بهتر قضاوت کنید

 

سالها باید که تا یک سنگ اصلی زافتاب

لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

قرن ها باید که تا صاحبدلی پیدا شود

بو سعید اندر خراسان یا اویس اندر قرن

سالها باید که تا یک کودکی از روی طبع

عالمی دانا شود يا شاعری شيرين سخن

ماه ها بايد که تا يک پنبه دانه زاب وگل

شاهدی را حلهْ گردد يا شهيدی را کفن