چشم هارا بايد شست!!!!!!!!!!!!
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

 

يكي از ملوك عرب حديث مجنون ِ ليلي بگفتند و شورش حال ِ او كه با كمال فضل و بلاغت سر دربيابان نهاده است ، و زمام ِ اختيار از دست بداده ، بفرمودش تا حاضر آوردند، و ملامتش كردن گرفت كه در شرف ِ انساني چه خلل ديدي كه خوي حييواني گرفتي؟ بناليد و گفت:

كاش آنان كه عيب من جويند رويت اي دلستان بــديدنـدی تا به جاي ترنج در نظرت بي خبر دست ها بريـد نـدی ،ملك را در دل آمد كه جمال ليلي را مطالعه كردن، تا بداند كه چه صورت است كه موجب چندين فتنه است .بفرمود طلب كردند در احياي عرب، بگرديدند و به دست آوردند، و پيش ملك در صحن سراچه بداشتند.

ملك در هيئتِ او نظر كرد، شخصي ديد سيه فام، باريك اندام،در نظرش حقير آمد، به حكم آن كه كمترين خدام حرم او به جمال از او پيش بودند، و به زينت بيش،مجنون به فراست دريافت و گفت:

اي ملك از دريچه ي چشم مجنون به جمال ليلي نظر بايست كرد تا سِرِ‎‎‎ّ مشاهده ی اوبر تو تجلّي كند.

تندرستان را نباشد درد ريش

جز به همدردي نگويم درد خويش

گفتن از زنبور بي حاصل بود

با يكي در عمر خود نا خورده نيش

تا ترا حالي نباشد همچو ما

حال ما باشد ترا افسانه پيش

سوز من با ديگري نسبت مكن

او نمك بر دست و من بر عضو ريش

------

ترا بر درد من رحمت نيايد

رفيق من يكي همدرد بايد

كه با او قصه بر گويم همه روز

دو هيزم را به هم خوشتر بود سوز

برگرفته از: كتاب ارزشمند و هميشه بهاري (گلستان سعدي)

*******

اگر بخواهد حال خردمندی که بدون محبت وعشق زندگی ميکند بيان نمايم  بايد بگويم چشمان شفاف و روشنی را که در ظلمت بگشايند ، هيچ فايده ای از بينائی نخواهد برد.

                                               مترلينگ