ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

 

ای مهربان عزیز

وی همه ی هستی و امید و عشقم

آنگاه که تنها می شوم و ممکن است احساس نا اميدی کنم

مگذار قلب رنجورم فراموش کند که تو آوای عاشقان را می شنوی

به یاد آر مرا که( با بودن تو) موفقیت و شکست چندان مهم نیستند

آنگاه که تورا باور دارم

به وسعت ابدیت به زندگی ام امید وارم

مگذار چشم هایم به روی اشتباهاتی که مرتکب شده ام را ببندم

و لیکن مرا بر آن دار تا علاوه بر اشک پشیمانی بر اشتباهات گذشته به اصلاح روح خویش روی آورم

مرا الهام بخش تا ترس هایم را بر بالای فقسه ی فراموشی بگذارم

الهامم بخش تا رفتارهایم را به گونه ای رقم زنم تا اینده ام را با تاسف و پشیمانی احساس نکنم

خوابی راحت وآرام بخش که پیش از هر پگاه بدان نیازمندم ارزانی ام فرما

و هر صبحگاه شهامتم ده تا در ادامه ی زندگی ام موفق باشم...

 *******

 و اما اين هم نوشته ای از هميشه عزيزم صاحبخونه ی وبلاگ ((بهشت اينجاست)). ممنونم که بی دل رو قابل دونستی و دل نوشته ات رو بهم هديه کردی.خدايا عزيزم را آن ده که آن به...

روزگار سردیست و آسمان باز هم ابریست

آدمیان بازی می کنند به خون خویش

و انگار

وقت به حق پیوستن است.

ساقیان توشه برداشته

ولیک ساقی من ته سبویی بر جای گذاشته.

سرما سخت بی رحم است و ساقی

لرزان

می پیچد بر خود.

از ساختگان سخت می هراسم

رزوگار سردیست و

طاق ارزق در بر ساختگان است.

طایر قدسی می خواند مرا

آری! وقت رخت بستن ازین دیار سردست

وقت به حق پیوستن است