روز نــــــــــــــــو
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

نوروز و روز نو

اعتدال شب و روز ،موسيقي دل نواز و سكر آور چشمه هاي جاري، لبخند مليح زمين، تقويم در فرياد بي صدايش مژده ي تغيير مي دهند.زحمات مضاعف و شبانه روزي مادرها و پدرها وزوج هاي يك دل كه بي و قفه و خستگي نا پذيربر جسم بي جان ديوارهاي خانه،دست نظم و نظافت مي كشندو...همه و همه خبر از تغييري دو باره مي دهند، تغييري تكراري و دلپذبر.

در ژرفاي انديشه ام خاري سهمگين خليده كه همواره مي آزارادم!تو گويي جزئي از و جودم شده است!

نوروز، بهار، شكوفه، نسيم آرام و حيات بخش و...

بي دل در كدامين نقطه ي اين دگرگوني قرار گرفته؟!

بهار را مي ستاييم، آز آمدنش شادمانيم، چه چكامه هاي مست كننده اي كه در توصيفش نمي سراييم،چه مقالات بس شگرف و جذابي كه در فلسفه ي نوروز و رمز ورازهاي آن بر صفحات ذهنمان انباشته نمي شود!

گاه با انگيزه هاي ملي و غرور سرزمين پدري نوروز را به دربار جمشيد و هخامنشيان مي كشانيم.

و گاهي رنگ و لعاب ديني و اسلامي بدان داده و در كندو كاو تاييدي از شريعت، آسمان را به ريسمان مي بافيم،

حال كه چه شود؟تئوري پردازي و فرضيه سازي مي خواهد ما را به كدام سو ببرد؟من كه نمي دانم( و صد البته شايستگي ورود دراين مباحث را هم ندارم)آن چه فهمش برايم آسان است اين است كه:

آنچه را كه محسوس حواس ظاهري و باطني انسان سالم است و خود او مي تواند بفهمد و تفسيركند، خودرا براي پذيرش آن آماده كند،و تاثير بپذيرد، همان تغيير و عدم ثبات و يك نواختي ظاهري بخشي از كره ي زمين است.(تئوري ها نوعي حركت لاك پشتي مي بخشند)

زخم ديرينه ي روحم كي سرباز خواهد كرد؟!

كدامين نيشتربرق آسا مي تواند آسوده ام كند؟!

هر چقدر به اين دگرگوني مي انديشم خار مغيلان زهرآگين در انديشه ام بيشتر جا باز مي كند.آن چنان كه سنگين مي شوم، خون در رگ هايم از جريان باز مي ايستد، مي ميرم وباز تزريقي كوتاه از جام انديشه هاي نو،و نيم جاني ديگر و حياتي كوتاه...

آن گاه كه از سنگيني و صف ناپذير مادر هميشه سخت كوش زمين به سختي مرا در آغوش خشن خويش مي فشارد،نجوايي در كنار لاله هاي سرزمين شنوايي سر برمي آورد كه تو تغيير؟ آري در تو هم تغيير هست ! آن هم كاملا محسوس! دگرگوني در وزن و حجم و ارتفاع ساختمان فيزيكي ات!!!

راست مي گفت!

حكيم حكيمان ،بزرگ رسول رسولان حضرت حق، محمد(ص) فرمود:

(آن كس كه دو روزش يكسان باشد زيان كرده است!)

شما بگو چرا براي حضور تغيير طبيعت شادماني كنم؟

واي بر من كه دوسال و همه سال هايم درجا زده ام و مي زنم!!!

نوروز مباركتان باد

بر شما كه نوشده ايد

بر شما كه روحتان تعالي يافته است

شما كه به خود بيگانه ي خويش نمي انديشيد

شما كه در انديشه رهايي پرندگان اسير دل و ذهن خود خواه خويشيد

شما كه با روحي به وسعت همه ي درياها، لبخند همه ي آسمان ها، و خنده هاي مستانه و سرشار از خدمت خورشيد،

فرشتگان را به حسرت انسان بودن واداشته ايد!

شما كه در همه ي فصل ها خود بهاريد

شما كه دروغين فرصت هاي بيشمار فريبتان نمي دهد،

و در انتظار فرورديني كه همواره در حال غروب و طلوع است نمي مانيد.

نوروزتان پيروز