ای آب زير کاه!!!!
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

ريشه تاريخي ضرب المثل «آب زير كاه»

آب زير كاه به كساني اطلاق مي شود كه زندگي و حشر و نشر اجتماعي خود را بر پايه مكر و عذر و حيله بنا نهند و با صورت «حق به جانب» ولي سيرتي نامحمود( امان از دست اين نثر کهن٬بابا جون منظور جناب دهخدا همون روش ناپسنده) در مقام انجام مقاصد شوم خود برآيند. اين گونه افراد را مكار و دغلباز نيز مي گويند و ضرر خطر آنها از دشمن(آشکار) بيشتر است. زيرا دشمن با چهره و حربه دشمني به ميدان مي آيد، در حالي كه اين طبقه در لباس دوستي و خيرخواهي خيانت مي كنند. ( پس اگه قراره دشمنی داشته باشيم که گوشه و کنار هرکسی يه کوچلوش رو داره٬اين جور آدما دشمن اصلين! مگه نه؟؟؟)

اكنون بايد ديد در اين عبارت مثلي، آبي كه در زير كاه باشد چگونه ممكن است منشأ زيان و ضرر شود.

آب زير كاه از ابتكارات قبايل و جوامعي بود كه به علت ضعف و ناتواني جز از طريق مكر و حيله ياراي مبارزه و مقابله با دشمن را نداشته اند.( فکر کنم بعضی وقتا لازمه!) به همين جهت براي آنكه بتوانند حريف قوي پنجه را مغلوب و منكوب نمايند، در مسير او باتلاقي پر از آب حفر مي كردند و روي آب را با كاه و كلش (فکر کنم کلش يه واژه ی شمالی باشه -منو راهنمايی کنين)طوري مي پوشانيدند كه هيچ عابري تصور نمي كرد «آب زير كاهي» ممكن است در آن مسير و معبر وجود داشته باشد. بايد دانست كه ايجاد اين گونه باتلاقهاي آب زير كاه صرفاً در حول و حوش قريه ها و قصبات مناطق زراعي امكان پذير بود، تا براي عابران وجود كاه و كلش موجب توّهم و سوءظن نشود و دشمن با خيال راحت و بدون دغدغه خاطر و سرمست از باده غرور و قدرت در آن گذرگاه مستور از كاه و كلش گام بر مي داشت و در درون آب زير كاه غرقه مي شد.

آب زير كاه در قرون و اعصار قديمه جزء حيله هاي جنگي بود و سپاهيان متخاصم را از اين رهگذر غافلگير و منكوب مي كردند.

البته اين حيله جنگي در مناطق باتلاقي و نقاطي كه شاليزاري داشت - مانند گيلان و مازندران - بيشتر معمول و متداول بود تا همان طوري كه گفته شد، موجب سوءظن دشمن نگردد. طريقه اش اين بود كه در مسير قشون مهاجم باتلاقهاي پراكنده و متعدد و كم عرض حفر مي كردند و روي باتلاقها را با كاه و كلشن مي پوشانيدند. بديهي است عبور از اين مناطق موجب مي شد كه قسمت مقدم مهاجمين يعني پيشتازان و سواركاران در باتلاقهاي سرپوشيده فرو روند و پيشروي آنها دچار كندي شود تا براي مدافعان فرصت و امكان آمادگي و تجهيز سپاه فراهم آيد. في المثل (هيچ می دونين اگه فرهنگستان آقای حداد عادل بدونه که دهخدا فارسی رو پاس نداشته چی ميشه !!! خوب عزيز من بگو به طور نمونه !!!  به جای فی المثل )اسپهبد فرخان بزرگ، فرزند دابويه، معاصر عبدالملك مروان، كه بعد از پدر بر مسند حكومت طبرستان نشست و از گيلان تا نيشابور را در حيطه تصرف آورده بود؛ براي جلوگيري از عصيان و سركشي ديلمي ها و ساير طاغيان و سركشان(البته به گمان باطل آنها): «از آمل تا ديلمستان چنان به اصطلخ (گويش مازندراني به معني استخر) و خندق و مثل هذا( خدا رحمتت کنه نظامی عزيز که مجبورمون می کنی يه زبون دوم هم ياد بگيريم تا حرفای شيرينتون رو ياد بگيريم!) استوار گردانيد كه جز پياده را عبور ممكن نبودي».( می بخشين که برای رعايت امانت از بر گردوندن متن کهن معذوريم.شيرينيش به همون اصلشه! آخه مشابهش رو داريم يا... مال دوره ی ما جوونای امروزيه که بدنمون و روحمون  با همين مشابها عادت کرده و اصليش بهممون می ريزه!! بابا جون من اخماتو واکن! شوخی هم نکنيم؟) راستش رو بگو شما هم آب زير كاهي؟؟؟

منابع:

لغت نامه دهخدا

كتاب چهارمقاله نظامي

 

------------------

عيد قربان٬ روز تجسم خلوص و تسليم ٬بر مسلمانان جهان

مبارک باد