بزرگــــــــــمهــر
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

 

به نام خدای دانايی ها

سلام به دلهای با صفاتون

فکر می کنم يه خورده دست پخت هام تکراری شدن، راستش رو بخواين خودمم يه جورايی از آشپزی خسته شدم.اين بارو ترجيح ميدم از رستوران براتون يه غذای سنتی که هميشه طعم و مزه ش زير دندونتون بمونه بيارم‼ ميگين چيکا ر کنم؟ خب کار دارم بابا!! اين تثبيت قيمت ها هم که مثل هميشه يه شعاره(البته ببخشين شايد!!) به هرحال مواد خام نداريم. هيچی.پس حالا حالا ها با همين غذای بيرون که حد اقل وقت گير نيست بسازين.

قربون قدمهاتون.... خيلی خوش اومدين... بفرمايين تا غذا از دهن نيفتاده!!!

-----------------

بزرگمهر وزیر انوشیروان پادشاه ایرانی بود که در علوم مختلف و نیزهوش و ذکاوت زبانزد عام و خاص بود  .انوشیروان نیز پادشاهی بود که علیرغم برخی صفات خوبش ، زیاد می خوابید اما وزیرش -بزرگمهر- همیشه سحر خیز بود و این مطلب اسباب ناراحتی انوشیروان را فراهم می کرد ....

نوشته اند : همیشه بعد از طلوع آفتاب بزرگمهر در قصر شاه ایرانی حاضر میشد و امور مردم ومملکت را پردازش میکرد . و این حضور زود هنگام وزیر ،بی خوابی شاه ایرانی ( انوشیروان) را باعث میشد و انوشیروان بسیار از این بابت رنج می برد که نمیتواند خواب لذیذ صبحگاهی را ادامه دهد . از طرفی انوشیروان می دانست که جناب بزرگمهر کارهای کشور و مردم را اداره می کند ، بهمین خاطر نمی خواست که دل بزرگمهر  را شکسته و او را ناراحت کند .از طرف دیگر خواب صبحگاهی هم برایش بسیار لذیذ بود ..مانده بود که از دست این وزیر سحر خیز چه چاره ای بسازد که ناگاه فکری به مغزش خطور کرد ؛ با خود گفت اگر این کار را عملی سازد مدتی از دست این وزیر سحر خیز راحت خواهد شد ...

به عده ای از مزدوران (ناراحت نشين بابا ! اصلاح ميشه مامورانِ )خویش دستور داد صورت خود را پوشانده و خود را به هیبت افراد دزد در آورده و  سحرگاهان هنگامیکه وزیر از خانه ی خود خارج می شود به او حمله کرده و تمام اموالی که همراه دارد حتی لباسش را بدزدند. مگر اینکه به این واسطه جناب بزرگمهر دیرتر به قصر آمده و انوشیروان فرصت پیدا کند مدت بیشتری بخوابد.

افراد مزدور نیز به درب منزل جناب وزیر آمدند  و کمین کرده تا سحرگاه فرا رسد و دستور شاه را عملی سازند .شب سپری شد و وقت سحر فرارسید .بزرگمهر طبق معمول همیشه از منزل خارج شد .افراد مزدور طبق توصیه ی شاه به جناب بزرگمهر حمله کرده و تمام سر تا پای جناب وزیر را غارت کرده و او را لخت لخت ساختند

آنروز بزرگمهر دیرتر از روزهای گذشته به قصر آمد وقتی شاه را بیدار کردند و او بزرگمهر را دید به او گفت : چه شده که وزیر سحر خیز ما امروز اینقدر دیر به قصر آمدند ؟

بزرگمهر در پاسخ به شاه داستان دزدان را تعریف کرد و گفت : این مسئله باعث شد که من برای تعویض لباس و استحمام مجبور به تاخیر شوم. شاه تا داستان بزرگمهر را شنید با صدای بلند شروع به خندیدن کرد و گفت : ببینید جناب وزیر ! من اینهمه به شما می گویم اینقدر زود هم لازم نیست که در قصر حضور داشته باشید به خاطر چنین اتفاقاتیست  .این هم نتیجه ی سحر خیزی  ....!!!

همان زمان که هوا روشن می گردد خوبست  که بیائید. اگر حرف من را گوش کرده بودید الان هم کسی شما را در تاریکی سحرگاه لخت نمی کرد ..پس  بدانید این همه زود هم از خواب بیدار شدن و سحرخیزی هم فایده ندارد .

بزرگهمر در پاسخ به انوشیروان گفت : تازه من امروز بسیار بهتر معنای سحر خیزی را درک کردم که چقدر زیبا و خوبست.

انوشیروان پرسید : چگونه بهتر درک کردید ؟

بزرگمهر در پاسخ گفت  :

اول آنکه : اگر من زودتر از دزد ها بیدار شده بودم مسلما چنین اتفاقی برایم نمی افتاد .پس این نشان می دهد که هر که سحرخیزتر باشد موفق تر است ، چنانکه دزدان امروز ازمن موفق تر در کسب روزی بودند چراکه زودتر از من از خواب بیدار شده بودند . در ثانی اگر من در غیر زمانی مثل سحرگاه مثل امروز مورد دستبرد قرار می گرفتم آبروی شخص حضرت پادشاه  می رفت چرا که مردم مرا می دیدند و می گفتند : کشور انوشیروان عدل ندارد چرا که وزیرش را هم مورد دستبرد قرار می دهند و این درسی بود برای من که بدانم سحرخیزی عجب فواید فراوانی دارد .تازه از امروز به بعد تصمیم دارم سحرخیز تر باشم چرا که به چشم خویش فوائد سحرخیزی را دیدم

نکات فراونی از داستان فوق به عبرت، درس  می گیریم .اگر خوب مطالعه کنید حداقل  پنج درس زیبا خواهید گرفت.پس مطالعه کنید و به دیگران هم درسهایتان را یاد دهید   ... لطفا اون درس ها رو به بی دل هم بگين....