عاشق سنگم
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

 

هواي شهر امشب، سخت آلودست

مه آلود و غبار آلود

و باران هم نمي شويد غبار كوي خودخواهي

هواي باغ هم ديگر دل آزارست

و گلها چه زيبايند و بدبويند!!!

چه مسموم است اين گل ها!

كنار آن گل زيبا

كنار بركه ي سرو بلند قامت

آري، آري،

لاشه مرداريست آنجا!

و باغبان هم خوابيد ه ست!

يا كه او مرده ست!!!

------

مگر قحط دل است اينجا؟!!!

و ديگر كس كمان رنگين ِآسمان را بر نمي تابد!

و از رنگ ها سخت بيزارم!

و هر رنگي اسير حيلت و ننگست

من امشب عاشق سنگم

دلي از سنگ مي سازم

به جنگ ننگ خواهم رفت

و بايد بشكند !

دل آلوده ي رنگين ز ننگ ونام

كه بر مي چيند آهسته

همان تك دانه هاي ِ قناريِ شكسته پر

آه! در اين رنگين و ننگين شهر

و آواز قناري را اگر من نشنوم بهتر!!!

و آواي كلاغك بِـه!

-----

شمارا

همه اي واژه هاي حيلت و نيرنگ!

شما را

درشب تاريك و بدنامي

بدرود مي گويم

شما زنداني زيبايي خويشيد!

و من بيزارم از زنداني زيبا!

شما فرزند ايهاميد

شما جام لبالب بر لب ترديد و ابهاميد

حقيقت كـــــو؟؟؟

نهفته از من و تو

و خسته،

 و دل مرده زتن پوش مجاز و استعاره ها!

و او در حال جان دادن!!!

خدارا، خدارا،

به در آريم اين دلق مرصع را...