يه جور ديگه هم ميشه فكر كرد!
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

 

واقعا چه پديده ي شگفت انگيزيه اين آدم ! تا جايي كه روان شناس فرانسوي آقاي الكسيس كارل با تعبير (انسان موجود نا شناخته) ازش ياد مي كنه . موجودي كه همه ي اديان و مكتب هاي فلسفي يه سر و گردن او رو از موجودات ديگه بلند تر ميدونن . و حتي برخي انديشه هاي خودخواهانه و اُمانيستي اونقدر بالا بردنش كه جايگاه خدايي و مقام الوهيت بهش دادن.

نمي خوام بحث ديني يا فلسفي بكنم چون ازش چيزي سرم نميشه ، ولي يه چيز رو مي فهمم .

 

اونا مي بينن اگه قرار باشه اين آدم خدايي و خالقي داشته باشه ؛!! به هرحال اين خدا يه چيزايي رو از اين آفريده ي مغرورش انتظار داره!!! ... خب آره ديگه، توقع و انتظار كه همش يه طرفه نمي تونه باشه .  مگه ميشه همش ما ازش بخوايم و خواسته هاي اونو بندازيم پشت گوش . ( حالا طاقچه نميخواد بذاري . اين انتظارات هم در حد توان آدمه ؛ نه بيشتر ) اما خب چي ميشه كرد كه اين آدم انگاري از دماغ فيل افتاده و واسه خدا هم  اِفه مياد و براي رهايي از دست خدا و رسيدن به دنياي خياليش ريشه ي اين انديشه رو از بن مي زنه . و حالا جالب اينه كه واسه اين خيال بافي هاش فلسفه درست مي كنه و قيافه خردمندانه و عقلايي هم بهش ميده و صغري و كبري میچينه!!!!!

 

مي دونين ؟! ما همه مون خوب مي دونيم واسه چي خودمون رو به بي خيالي مي زنيم !

آدمي دوست داره جلوش باز ِ باز باشه ، اتوبان ِ اتوبان !!! ... 

مگه اتوبان بـَده ؟؟!! برين از كسي كه يه عمر راننده ست بپرسين !

مي خواد به خواسته هاش برسه ؛ حالا غلط يا منطقي (البته خيلي كم پيش مياد كه ما آدما خواسته هامون رو غلط بدونيم !!!) ...فرقي نمي كنه، خوشش نمياد مانعي سر راهش باشه اسم اين مانع هرچي كه ميخواد باشه .....

البته نميدونم ،واقعا  انتظارات خدا رو ميشه مانع دونست يا نه ؟

 

نمي دونم ،... شايد هم آدم اين جوري با اين طرز تفكر نوين و مدرنش يه جورايي دوست داره در همون مراحل اوليه ي حيات درجا بزنه ! خب دوست نداره از همون مرحله ي گياهي و حيووني يه قدم اون ورتر بزاره!!!

باشه حالا كه اين جوري دوست داره و فكر مي كنه!!! به تو چه ربطي داره! اين هم يه حرفيه واسه خودش ، مگه قراره همه مثل هم فكر كنن ؟؟؟

 

اي بابا ! ما رو باش ، مي خواستيم چند بيت از مثنوي بنويسيم ، كجا رفتيم!!!  همينه كه ميگن حرف حرف مياره ... راستش مي خواستم يه نگاه كوچولو به آيينه ي عرفان بندازم و قد و قامت خوشكلم!!! رو توش ورانداز كنم  و يه خورده دلم رو پيرايش كنم  و يه جورايي هم به سر و صورت جانم برسم ، شايد بعدش هم نوبت آرايش رسيد !!.... از آرايشگران عزيز هم پوزش مي طلبم 

 

بابا بي خيال !!!! دلـِتون آباد ... نه ! هم دلتون و هم بازارتون آباد !

 

شعراي مولوي هم باشه واسه پست بعدي اگه خدا بخواد...

 

 

 

 

شهادت بنيان گزار مکتب شيعه جعفری ( ع) را به همه

 

ی شيعيان تسليت عرض می کنم .

 

 

                                                 *  *  *  *  *

 

دوستان خوب و عزيز بيدل ؛ سلام .

قرار بود اين بار به دليل سفر رفتن بيدل ؛ من بيام و براشون آپديت کنم . البته اونطوری که ايشون گفتن ؛ هيچ زحمتی هم برام نداشت . چون اونقدر من به بيدل زحمت می دم که اين حداقل کاری بود که می تونستم براش انجام بدم . اما خوب ديگه ؛ اين حرفا از لطف بيش از حد ايشونه . از اين حرفها گذشته ؛ پرشين بلاگ دچار اختلال شد و ما رو جلوی بيدل عزيز شرمنده کرد . به هر حال اين تاخير رو ببخشيد و از چشم من نبينيد .