پرواز
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

 

به تو مي انديشم

به لحظه هاي پرواز باتو

در بلنداي منظومه هاي فراتر اززمان

تا اوج رسيدن

مي انديشم٬

به آيينه ي چشمان جادوييت

به لبخند چشمه ي جاري لعل لبت در هر شامگاه

به ترنم آواي عاشقان واله و حيرانت در شبهاي ماندگار مهتابي

به شكوه شب هاي پر ستاره ات

ستاره گاني از جنس حضور

ستاره گاني كه نور از تو گرفته اند

مي انديشم

به عشق ورزي رمز آلود و پر از ايهامت

با كدامين واژه در آغوشت بنشينم

و با كدامين احساس ، احساست رابيابم

بارها و بارها باهم بوده ايم

مهرباني و هسته ي وجوديت سراسر مهر

وليكن، چهره ات بسي جدي و شكننده مي نمايد

مي آيي تا مرا بشكني!؟

شكسته شوم، لايقت خواهم بود؟

شنيدم كه گفتي....

آري

دريكي از همان سپيده دمان كه لبخند آتشين خورشيد عشقمان را فاش می

 ساخت،

بايد كه خود بشكني

تا من لايق تو شوم!!!

مي انديشم!

كيستم، كه اين گونه او در پي شكار من است!

او مي گويد:

هديه ي سيمرغم به كبوتران زيباي قاف عشق

هميشه با توام

عنقاي كبوتران راهم

رسم و اداب پرواز بشكن!!!

مادر پرواز به تو چه آموخت؟

رسم وراه گريز؟؟؟

گريز از چه؟؟؟

كبوتر عاشقم!

حقيقت پرواز تنها همان تجربه هاي مكرر توست

تجربه اي كه خود معلم آني،

و خود فراگيرش...

--------

در همان آغاز پرواز

سنگيني دستانش را بر شانه هايم حس كردم

واي چه با صلابت و محكم!

و چه گرم و مهربان

دستاني و هيبتي سخت و سنگين

اقتداري مهربانانه

رويه اي زبر و ضخيم

ژرفايي نرم و رو شن تر از زلال آب

ميقات عشق را در سحرگاه به انتظارش خواهم نشست

-------------

رمضان آمدو افطارم از آن لعل لب است

بر درد نوشان بادا مبارک