ستيز۴
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

براستي من كيستم؟ دقيقا يادم نيست كي و چگونه اين پرسش در ذهنم نقش بسته، ولي مي دونم

براي هر ذهني ممكنه از اين نمونه پرسش ها در يه مقطع سني پيش بياد و روز به روز عميق تر بشه.

والبته ممكنه كه براي گروهي از آدم ها اصلا زمينه ي انديشيدن و طرح آن وجود نداشته باشه و...

در كلام عارفان حقيقت از انسان هايي كه به خويشتن(به مفهوم مثبت آن يعني درك و دريافت

حقيقت وجود خويش) مي پردارند، به انسان آگاه، بيدار،سالك تعبير ميشه.

اگه حس شامه مون خوب كار كنه و از گلستان هميشه معطر و دل آويز اهل حقيقت سر مست

بشيم و شوريده گي از سر گيريم ، ميتونه محك خوبي براي آگاهي و بيداري ما باشه....

البته خيلي هامون مجال خوندن نداريم ، بعضي هامون هم كه حوصله اش رو ،روي اين حساب

تنها يه نيم نگاه به گلهاي هميشه شاداب بوستان معرفت مي افكنيم.

خب اگه اهل حالي بيا تو.

اندرون از طعام خالي دار       تا در او نور معرفت بيني

--------------------------------

- آدمي پوست هاي بسيار در خود داردكه ژرفناي دل اورا مي پوشانند، از بسا چيزها خبر دارد

ليكن از خود بي خبر است.دردا و دريغا! كه سي يا چهل پوست همچون پوست گاو يا خرس به

همان درشتي و سختي بر گوهر جان فرو افتاده اند.در اصل خود غور و غوص كن

و در آن ژرفنا خود را بشناس.

(اكهارت عارف آلماني)

-و چه زيبا سروده نازنين گل بوستان عشق:

قيمت هر كاله مي داني كه چيست

قيمت خود را نداني زاحمقي است

---------

-احمقان خود را هم اكنون بيدار مي پندارند، دانششان تا بدين پايه به جسم و بدن تعلق دارد،

     چه امير باشند و چه شبان، به هر تقدير، از خود مطمئن و راضي بودن نيز حدي دارد.

(جوانگ دزو فيلسوف دائويي چيني)

-------------

                                 -در ديگر موجودات زنده غفلت از خود جزء طبيعت است،

                                           ليكن در انسان اين غفلت از پستي است.

(بوئتيوس فيلسوف رومي)

----------

-خودشناسي به ما مي آموزدكه از كجا آمده ايم، در كجاييم، و به كجا مي رويم،

از خدا آمده ايم و اكنون در حال غربت و تبعيديم. و چون نيروي عشقِ ما رو بسوي

خدا دارد، از اين حالت غربت و تبعيد آگاه گشته ايم.

(رويسبروك عارف كاتوليك هلندي)

-مولانا جلال الدين بلخی:

مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك

چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم

خنك آن روز كه پرواز كنم تا برِ دوست

به هواي سركويش پرو بالي بزنم

من به خود نامدم اين جا كه زخود باز روم

آنكه آورد مرا باز برد تا وطنم

-----------

آگاهانه شاد باشيم و شادماني را آگاهانه هديه كنيم.