ستيز
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

در ستيزم با او

ضربه هايش محكم

تيغ او نا پيدا

قدرتش افسونگر

و سواري چابك

تندري تيزرو

با نگاهي خيره

همه اززهرغرور و نفرت

با هزاران ترفند

ويكي دست

كه نقاش هزاران دنياست

من بيچاره شكار شب وروزِآن نقش

مي روم، مي مانم

وتماشاچي چند چهره ي اين نقاشي

گويدم ايست!!!

نه ! نه! برخيز و برو!!!

كوچه ها باريكند

بي نهايت، بن بست!

جنگمان مبهم و وهم آلوده!

صلحمان پيچيده!

كيست او؟

گويد او، همزادم

با تو وهرچه كه دوروبرِ توست

من و او همزاديم؟؟؟

با همه جنگ و ستيز او مرا مي خواهد

ومن اورا ...

كاش ازريشه دلم مي خشكيد

نه نه!

كاش مي شد

كه سيمرغ عزيز

قدرتي هديه كند

بشناسم خودرا!

بشناسم اورا!

ياكه آن چشمه ي پاك

بازگردد به كويردل من ...

و بياموزدم آيين شكيبايي را.... 

 

-------------------

ازدوستان عزيزم نگار،سهيلا،واتوواتو،علی و كمند كه پيام های محبت آميزشون رو مجبور شدم دوباره كپی كنم معذرت ميخوام،آخه می دونين موقعی كه متن رو زدم سيستم حسابی قاطی كرده بود.هركار كردم نشد متن رو  به پرشين بفرستم.از طرف ديگه هم امانت داری يه اصل مهم در نويسندگيه و وجدانا می بايست پيام های دوستانم رو حفظ می كردم...قربون همه تون... دوستتون دارم