محرم راز!!!
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

 

تقديم به كامران عزيزم در وبلاگ زيبا و دوست داشتنی (بهشت اينجاست)

 

محرم رازي نمي بينم، رازداران را چه شد

مانده ام لب تشنه ساقي، جام داران را چه شد

از خودم جا مانده ام كو همدلی ِ همرهان

غرقه در مرداب تن ، گو دستگيران را چه شد

ابر باران زاي اشكم بر تن بي احساس دل

چشمه ی جوشانِ عشقم ، عشق بازان را چه شد

سرو احساسم اسير تند باد ِ بي خودي است

مي برد خاموش و تنها ، گو سليمان را چه شد

كس ننوشاند به لب جام حقيقت، گرچه زهر

جرعه نوش درد تلخم ، نوشداران را چه شد

گرد باد حادثه در شامگاهِ بي كسي

مي برد تا اوج هجران ، گو رفيقان را چه شد

بر ستيغ كوه ِ دردم، تيشه را همسايه ام

تيشه ها هم دردمندند، تيشه سازان را چه شد

بيقراري شد اسير اين دلِ شيداييم

خسته از دل بيقراری ، بيقراران را چه شد

----------

شاد و سر افراز باشيد در پناه يگانه ی هستی آفرين