خود عاشق
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

 

اينك شب است و جام خواب

پر از رقص بي صدا

ودوباره، سكوت دل

فرياد مي كند

انگشتكي چشم خواب مرا ناز مي كند

وباز روشنايي مصنوعي اتاق

وسوسه ام مي كند

از چه به انتظار ستاره اي؟

كو سحر؟!

برو به خواب!

يا با نواي ناله جغد

نغمه ساز كن

آه !

اين چه رخوت است!

چه درماندگي است!

چشم فرو مي پوشم

با توام كاري نيست

پرتو افشاني كن

پر كن از نغمه ي خود

روزنه ي دردم را

چشم فرو مي بندم

و گريزان از خود!!!

خودِ خواب آلوده

مي نشينم آرام

و رها مي شود اين دل!

مي گريزد از چشم!!!

چشمِِ بيچاره فرو مي غلتد

ميرود

سرعت نور به پايش نرسد

و دل اين جا تنهاست

مي زنم بوسه به پيشانيِ دل

و همه ناز سحر

و همه رقص ستاره

نغمه ي دلكشِ رود جاري

ونسيم خوشِ كوي دلدار

بي صدا وآرام

مي برد اين دلكم

تا حريم دل خود

تا كه بر بام فلك رقص كنم

ومن اينك بي تاب

بي هراس از شب و آن نور اتاق تاريك

كه فقط روشني چشم تن رهگذر است

مي گريزم از خود!

تا كه در لحظه ي آغاز طلوع خورشيد

باز يابم خود شيداييِِ خود

خودِ عاشق

خود ِتو

-------------

ايام سوگواری ارتحال پيامبر اسلام(ص)وشهادت فرزندان

ايشان را تسليت عرض می كنم.