بی خودی ها
ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

حال و حوصله ی نوشتن ندارم، بعضی از دوستام هم كه منتظر مطلب جديدند و مرتب

سقلمه می زنند كه پس چی شد؟!

اين ترجمه هم پاك منو گيج كرده و اوضاع فكرم رو بهم ريخته !وسواس در نوشتن رو

ديگه نگو، اون از ترجمه بدتر.يكی هم نيست بگه بسه ديگه !چی چی رو ميخوای ثابت

كنی ؟ ميخوای بگی خيلی بلدي؟! ميخوای بگی كارت بی نقصه؟! ميخوای بگی يه

آماتور هم ميتونه كار خوبی ارائه كنه؟!

نه اصلا نقل اين حرفا نيست.اصلا منو چی به ترجمه!!! به قول بعضی ها من يه كارايی

كه ميدونم خيلی هم سخته تنها برای دلم انجام ميدم.آخه دل كه كارهاش رو به رخ

اين و اون نمی كشه، دلم هم برای خودش يه معياری داره، چی می دونم يه ايزو

۹۰۰۰ ،۹۰۰۰ دويي، سه و ....خلاصه يه استانداردی داره. اگه دل به معيارهای

خودش پايبند باشه دنيای بيرون خيلی با صفا ميشه، با صفاتر از اونی كه حاشيه

نشين های حريم دل حتی بتونن تصورش رو بكنن .

يكی از معيارهای دل اينه كه تنها برای دلبر و دلدارشه كه همه ی كارهاش رو ثانيه به

ثانيه ميگه، و دلداره كه احساس و منطق و زبون و دنيای دل رو می فهمه ومی

شناسه ،و در حريم دل باتلاق های مردابی ِ كينه و دورنگی ودورويی رو تنها دلداره كه

ميتونه بخشكونه و بذر هميشه آماده ی صميميت و مهر و يه رنگی رو به جاش بپاشه

و ميوه ی عشق رو به دل هديه كنه.واون جونی كه از اين ميوه تغذيه كنه نيروی پرواز

پيدا می كنه ، پرواز به پارادايز دلدار....

فكر نكن كه اين پارادايز در يه ناكجا آبادی قرار داره كه برای رسيدن به اون بايد بر قله

مرتفع خيال صعود كنی و با تصوير ذهنی خودت اونو برصفحه ی متحرك انديشه ات به

تصوير بكشی .... يه وقت فكر نكن كه ذهن و خيالات حالا ديگه شاهكار كردنو اون

پارادايز رو خلق كردن...

نه جون من! اگه پارادايز دلدار رو حس نكردی و با چشمات رنگين كمان زيبايی های

آسمانش رو نديدی ودستات گلبرگ های گلزارش رو لمس نكرده و با گوشات هم

آوای دل انگيز موسيقی قناری و چكاوكاش رو نشنيدي!!! ..... بايد بگم كه متاءسفانه به حد اقل استاندارد دل هم نرسيدي!!!

آره عزيز جونی من! اينا رو برای تو ميگم كه حريم دل رو يه واقعيت ميدونی نه يه خيال

و يه افسانه و يه قصه ی رمانتيك،

تو كه حريم دل رو باهمه ی جونت احساس می كنی نه تصور،

تو كه حريم دل رو باورش داری نه اين كه با ترديد بهش نزديك ميشي،

می دونی به خودم می گفتم..... هرگز آرامش حريم دل رو با گشت و گذار در كوير

 حسرت و اندوه وترديد بهم نزنيا!

طوفان حيرت و سرگردونی و ترديد و ياءس و افسردگی و خودباختگی رو به اهريمن

بسپار و با كشتی انديشه و خرد خودت رو به ساحل هميشه آفتابی دل برسون....

 

خب ديگه اين زمان بگذار تا وقت دگر...

حوصلت سر رفت مگه نه؟؟؟

خب منو ببخش ديگه! دست خودم نبود