دردهايم
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ اسفند ۱۳۸٢  کلمات کلیدی:

           

                 خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است

 

من هنوز مي شنوم

آواي دردش را

درد ها را به كه بايد  گفت؟

مرهمي آيا هست؟

 

××××××

 

دردها آمد سراغم

بي درنگ و بي محابا

بي صدا و در سكوت

دردهاي بي شماره

دردهاي بي گريز

دردهاي بي تحمل

دردهاي كور كر

دردهاي حيرت و درماندگي

درد آواي شكسته

در گلوي صبح ديروز،

صبح امروز

صبح فردا

 

 

 

××××××××××

دردهاي بي قراري

 درفراسوي زمان انتظار

درد آدم هاي مبهم

درد فرزندان خاك

درد آن ساحل نشينان

فارغ از هردرد و رنج

درد آن كشتي نشينان

بر فراز آبهاي زهرگون

 

××××××××××

درد از خود دور بودن

درد تزوير و فريب

با ستاره،با دل زيباي ماه

درد هيچي

درد پوچي

درد بي دردان بي درد

درد فصل يخ

فصل كوچ دل، به سرماي هويت

فصل آه و هق هق سرو رهايي

درد فصل برگ ريزان

درهجوم وحشي باد

برگ هاي عشق و ايمان

در هجوم وحشي توفان غفلت

 

 

×××××××

 

فصل اشك عشق

اشك مهرباني

درد اشك نيمه شبهاي شقايق

درد آن لبهاي تشنه

در كنار چشم اشك آلود آب

درد زخم مهر

در ظهر ديارننگ و نفرت

درد آن ناپاك مردم

درد آن بي درد مردم

درد آن بي نام مردم

 

 

 

 

××××××××××

درد نخل سربريده

درد لبخندش به روي تيغ شب

درد اشك خنجر شب

بر گلوي پاك آدم

درد ياس تشنه در ديوار آب

درد آن آلاله ها ي زخم خورده

از كمان زهر پاييز

درد شعله برتن پروانه ها

درد آن مستانه لبخند

از دل خورشيد زخمي

بر رخ نامرد مردم

درد خونين خاك

خاك دشت مرده

در آن عصرخاموش

 

××××××××××

 

درد آن بنشسته تير

بر گلوي ناز پاكي

درد هاي شعله ي آتش، به خرمنزار هستي

درد حسرت، درد آه و درد غم

در وداع پر شتاب مرغ عشق

دردهايم بي شمار و لحظه هايم بي شكيب

درد خواهم درد خواهم

جرعه جرعه بي حساب