يار سفركرده
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٢  کلمات کلیدی:

هديه به ياري كه هرگز نديدمش

آري اورا هرگز نديده ام‌.

و ليكن همواره در دل و جانم او را حس مي كنم

او با آوايي عاشقانه فرياد بر مي آورد كه دوستم دارد!

و هربار كه نسيم سروش آسمانيش را به دل و جانم مي رساند.

از خودم مي پرسمِ،

به راستي او كيست؟

چرا مرا دوست دارد؟

امروز بيش از هميشه دلم لبريز ازآواي خوش اوست،

هرگاه اين احساس آفتابي بركوه يخي دلم مي نشيند،

پرسش زيبايي جنگل هميشه سبز ذهنم رابه حضورمي خواند،

وآيا مرا به پروازفرا خوانده است؟

دلم برايش تنگ شده،

در كدامين خيال اورا در آغوش گيرم؟

آه! خيال هم ديگر سرزنشم مي كند!

آيا مرا به پستو خانه ي خاموشي و سكوت

دل دريائيش راهي هست؟!!!

هر نيمه شب خيالش گلبرگ هاي ياس و شقايق باغ

دلم را به رقص مي كشاند،

و پياله اي لبريز از شراب هجر و فراق،

كه از تاكستان چشمان مستش برگرفته،را

بر سرو رويم مي ريزد و غسل تعميدم مي دهد.

شراب بيداري،و غسل مستي،

و اكنون

شرابي تلخ مي خواهم كه مرد افكن بود زورش

كه تا يك دم بياسايم زدنيا و شر وشورش

تيغ ابروانش قصد جانم مي كند،

و لعل لبش مست راهم.

و به هنگام سرزدسپيده دم،

آنگاه كه غوغاي مردمان مستي شبانه ام را مي ربايد،

خودرا اندر خم كوچه گيسوانش سرگردان و مبهوت

مي يابم.

آيا آن زمان فرارسيده است كه من هم دوستش داشته باشم؟!

آياكوير دلم را براي پاشيدن بذر محبتش شخم زده ام؟؟؟

----------

دلم زجمله ي خوبان تورا گرفتار است

اسير حسن توا’م ورنه حسن بسيار است

مرا طواف كعبه چه حاجت كه چار ديواراست

طواف كعبه ي من ديدن رخ يار است

---------

مهربانان

بهشت اينجاست