سخن عشق
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٢  کلمات کلیدی:

سلام دوستان صميمی

 

از سيمرغ خواستم يه لحظه با من حرف بزنه ،اين اون آوازيه كه در

 

اون شب باروني كه آهنگ دلنشينش رو آسمون اجرا مي كرد

برام خوند.حيفم اومد در اين محفل انس بيدل تنها باشه،او مي خوند

 و بي دل هم دلش رو!!! تقديم او ميكرد.

هديه به مهمونهاي صاحب دلم.

----

هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند

وانكه اين كار ندانست در انكار بماند

اگر از پرده برون شد دل من عيب مكن

شكر ايزد كه نه در پرده ي پندار بماند

محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد

قصه ي ماست كه در هر سر بازار بماند

هر مي لعل كز ان دست بلورين ستديم

آب حسرت شد و در چشم گهر بار بماند

جز دل من كز ازل تا به ابدعاشق رفت

جاودان كس نشنيديم كه در كار بماند

گشت بيمار كه چون چشم تو گردد نرگس

شيوه ي تو نشدش حاصل و بيمار بماند

از صداي سخن عشق نديدم خوشتر

يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند

داشتم دلقي و صد عيب مرا مي پوشيد

خرقه، رهن مي و مطرب شد و زنار بماند

بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد