ماندگار۲
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ دی ۱۳۸٢  کلمات کلیدی:

دوستان همراهم سلام

بازهم با همون حرفای قبلی خدمتتون رسيدم.با پيام هايی ديگر.آره پيام های ماندگار،می دونم كه هميشه لطفتون شامل حال بی دل هست.اگه هم متنی را دوست نداشته باشين ، باز هم منو تنها نميگذارين.بی دل هم خوشحال ميشه راهنمايی و كمكش كنيد.لازم می دونم از پيشنهاد دوست عزيزم آقا يوسف در وبلاگ هلوع تشكر كنم.

بی دل سعی می كنه معجزه ی خنديدن و شاد بودن را امتحان كنه، شما هم بارها تجربش كن. باشه!!!

-------

 

اگر هنر و حقيقت نمي توانند باهم زندگي كنند بگذار هنر بميرد.

(رومن رولان)

به راستي كدامين هنربا حقيقت بر يك سفره نمي نشيند؟!

-----

هيچ كس هنرمند زاييده نشده ، و هيچ كس بي هنر به دنيانيامده است.

( ايزاك والتن)

------

حقيقت هميشه زيبا ،و زيبايي هميشه حقيقت نيست.

ولي حقيقت و زيبايي در نقطه اي باهم تلاقي مي كنند.

ومن در جستجوي آن نقطه هستم.

(بتهون)

آيا شما به آن نقطه دست يافته ايد ؟

-------

اگر انسان دانايي باشد بد حال، به از ابلهي خوشحال.

(جان استوارت ميل)

دانايي و ابلهي را با كذامين معيار تعيين مي كنيد؟؟؟

---------

فيثاغورث دانشمند و رياضيدان معروف،

خواست مردم را پند دهد و عيب هايشان را به آنها گوشزد كند،

پس بر بالاي صخره اي رفت و فرياد زد:

اي آدم ها!و همين كه مردم جمع شدند، گفت:

من شمارا نخواستم، آدم ها را صدا كردم.!!!

واين جمله مرا به ياد بيتي از يك غزل مولوي مي اندازد، كه:

دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر

كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

و به راستي ملاك آدميت آدم ها چيست؟؟؟ ..

شما ميدونيد؟ پس كمكم كنيد.

-----

وانديشمند رومي(سيسرو) ميگويد:

اگر مي خواهي مرا متقاعد كني، بايد انديشه هاي مرا بشناسي،

احساس مرا حس كني، و با كلماتي كه من حرف مي زنم

حرف بزني.

-------

سلام همراهی با

ديار محبت

هفت اقليم

قصه شهر سكوت

دوست داشتم لينك همه ی مهربانان رو ميداشتم

چه كنم كه دست من كوتاه و خرما بر نخيل

اعتراف می كنم كه در مورد مقوله ی

كامپيوتر بی سوادم