الهی و ربی من لی غیرک اسئله کشف ضری و النظر فی امری
نان پاره ز من بستان، جان پاره نخواهد شد
آواره ی عشق ما آواره نخواهد شد
آن را که منم خرقه، عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره، بی چاره نخواهد شد
آن را که منم منصب، معزول کجا گردد
آن خاره که شد گوهر، او خاره نخواهد شد
آن قبـله ی مشتـاقان ویران نشود هرگز
وان مصحف خاموشان سی پاره نخواهد شد
از اشک شود ساقی این دیده ی من لیکن
بی نرگس مخمورش خمّاره نخواهد شد
بیمـار شود عاشـق اما بنمی میرد
ماه ار چه که لاغر شد، استاره نخواهد شد
خاموش کن و چندین غمخواره مشو آخر
آن نفس که عاشق شد امّاره نخواهد شد
مولانا

آری تنهاترین تنهایان !
آن را که تویی معشوق، بی عشق نخواهد شد
آن را که تویی معبود، بی قبله نخواهد شد
آن را که تویی مونس، تنها نشود هرگز
آن را که تویی ماوا، بی جا نخواهد شد
آن را که تویی ستّار، بی پرده نخواهد ماند
آن را که تویی غفّار، افتاده نخواهد شد
ماری